X
تبلیغات
نماشا
رایتل

ورود به دبی - مترو دبی - برجهای دریاچه جمیرا Jomeira lake tower

سه‌شنبه 15 اسفند‌ماه سال 1391 ساعت 10:52 ق.ظ

روز پرواز فرارسید ، سفری که برخلاف سفرهای پیشین هیجان زیادی رو درمن زنده نمیکرد ،شاید یکی ازجذابیت های دبی میتونه بازارهای خریدش باشه و با شرایط فعلی انتظار برای خرید مناسب بسیار اندک بود قابل ذکره که من علاقه زیادی به خرید ندارم ولی خانم ها عاشق شاپینگ هستند و خانم من هم از این قضیه مستثنی نیست !

پرواز ما ساعت 7 صبح از طریق هواپیمایی ایران ایر بود  ، تجربه سفرهای قبلی باعث شده بود که بدون تعجیل عازم فرودگاه بشیم ولی غافل از اینکه یه مرحله به مراحل قبلی اضافه شده که ما اون رو در زمانبندی خودمون لحاظ نکرده بودیم ...

طبق برنامه به موقع به فرودگاه امام خمینی رسیدیم ولی برخلاف دفعات پیشین فرودگاه بسیار شلوغتر بود و مرحله ورود با تاخیر انجام شد ، با توجه به اینکه مبالغ خروجی رو قبلا پرداخت کرده بودیم باز هم میتونستیم در زمانبندی جلو باشیم در ساعات های اولیه صبح علاوه بر پرواز ایران ایر ، پرواز دیگری از هواپیمایی ماهان در ساعت 7:30 صبح به مقصد دبی برقرار بود که نشان از تعدد مسافران  دبی داشت، با توجه اینکه لباسهای ما متناسب با  هوای سرد زمستانی تهران بود و با پیش بینی اینکه با ورود به دبی با هوای مناسب بهاری روبرو میشدیم سعی کردیم با کم کردن لباس ها، سبک تر و راحتتر وارد هواپیما بشیم.

بعد از تحویل بارها ، باید حواله خرید دلار از بانک ملت رو ارائه و دلارها رو تحویل میگرفتیم ، وقتیکه از کارمند ایران ایر در این مورد پرسیدم با نگاهی به ساعتش خونسردانه گفت نمیرسی! چون دیگه گیت رو دارن میبندند!!

ما که تااین لحظه بدون نگرانی منتظر انجام مراحل بودیم تازه فهمیدیم مثل اینکه استرس ج‍زء جدایی ناپذیر زندگی ما ایرانیهاست و باید بیخود و بی جهت استرس رو به جون بخریم ...برای ورود به سالن پرواز صف ها ی طولانی تشکیل شده بود و این موضوع استرس رو زیاد تر میکرد ، خلاصه پس از ممهور شدن پاسپورت ، به زیر زمین رفتیم تا از طریق باجه بانک ملت حواله ها رو تحویل داده و دلار رو بگیریم ...

صف بسیار نامنظمی هم در جلوی باجه حقیر بانک ملت ایجاد شده بود و جالب اینکه هیچ متصدی هم حضور نداشت عقربه های ساعت 6:30 رو نشون میداد و زمان برای ما به سرعت سپری میشد و بقیه مراجعین هم منتظر حضور مسئول باجه بودند با سپری شدن دقایقی ، مراجعین دیگه هم که دچار استرس شده بودند با کوبیدن به روی شیشه باجه منتظر حضور متصدی بانک بودند ...

خلاصه متصدی مربوطه که ظاهرش به هرچی شبیه بود به غیر از کارمند بانک(شما میتونید برای تصویر سازی ذهنی بهتر، یکی از اعضاء طالبان رو تصور کنید!!شاید هم بدتر!) اومد ، با یه فریاد بلند همه رو ساکت کرد! نمیدونید که چه صحنه ای بود ...

مردم بیچاره هم چاره ای نداشتند چون هرگونه جرو بحث باعث میشد کارشون بیشتر گره بخوره ... کارمند وظیفه شناس بانک 3 تا اسکناس 100 دلاری رو در دستگاه پول شمار میذاشت که مبادا اشتباه پیش بیاد خلاصه 15 دقیقه معطلی اونجا برای ما بیش از 15 ساعت طول کشید ... چاره ای نبود چون معلوم نبود که در صورت عدم دریافت دلار چطور میتونستیم اصل پولمون رو دریافت کنیم !!

خلاصه در ثانیه های پایانی وارد هواپیما شدیم در حالی تمام طول مسیر رو دویدیم تا مبادا به سرنوشت جیم کری در فیلم خنگ و خنگ تر روبرو بشیم ! *1 

پرواز ایران ایر با تاخیر نیم ساعته خاک ایران رو ترک کرد و در ساعت 10  به وقت محلی وارد فرودگاه دبی  شدیم ..


تاخیر هواپیمایی ایران باعث شده بود که ورود ما با هواپیمایی ماهان همزمان بشه که این به تراکم ورودی مسافرین ایرانی اضافه کرده بود ...

اینبار ترمینال شماره 1 فرودگاه دبی ابهت سفر قبلی رو برامون نداشت و همه چیز در مقایسه با سایر فرودگاههای بین المللی عادی به نظر میرسید ....


در طول مسیر با دیدن یه خانواده عرب که با پسرهای دوقلوشون که با شیطنت در مسیر حرکت ما ناخواسته هم مسیر شده بودیم ما رو به یاد بردیا انداخت و اگه این سفر کوچ سرفینگی نبود الان بردیا هم میتونست همراه ما باشه ...

خوشبختانه تعداد بسیار زیاد باجه های پلیس فرودگاه باعث شده بود که علیرغم تعداد زیاد مسافرین ورودی خیلی معطل ممهور شدن پاسپورت هامون نشیم

در کنار هر باجه دوربینی رو قرار داده بودند که ظاهرا از مسافرین ورودی عکس میگرفتند که با زوم روی چشم مسافرین کنترل امنیتی رو انجام میدادند ... متصدی با دیدن عکس بردیا در پاسپورتمون کنجکاویش گل کرد و پرسید چرا نیومده با شما ؟ و من هم  در مورد سخت تر شدن شرایط سفر با بچه بهش توضیحات اندکی دادم ... ازمون پرسید چند ساله ازداواج کردیم که با شنیدن پاسخم که گفتم 8 سالی میشه ، تعجب کرد و  گفت با اینکه کمتر از 6 سال هست ازدواج کرده ولی 3 تا بچه داره !!

در مورد محل اقامت و هتلمون پرسید که با گفتن نام و آدرس ادی و رومی ، پاسپورتامون رو ممهور کرد تا اولین برخورد با یه عضو رسمی کشور امارات بسیار خوب و دلنشین باشه تا باعث بشه با دید بهتری پیش فرض فارس ستیزی اعراب رو تو ذهنمون کمرنگ تر کنه...


براحتی به محل تحویل بارها رسدیم و با تحویل  گرفتن کوله پشتی ها ، اولین اقدام مراجعه به دفتر راهنمای توریست ها بود ، که با گرفتن نقشه شهر و نقشه مترو براحتی موقعیت یابی رو انجام دادیم خوشبختانه برای اکسچنج پول هم تعداد زیادی صرافی در دسترس بود که با یه نگاه سرانگشتی بهترین قیمت رو انتخاب و یه مقدار کم دلار رو به درهم تبدیل کردیم ...

گزینه بعدی قبل از خروج از فرودگاه، خرید سیم کارت بود , ولی در جلوی باجه فروش اپراتور اتصالات صف طویلی از خریداران صف کشیده بودند و تصمیم گرفتیم که بعداز پیدا کردن خونه ادی ، سیم کارت بخریم و براش پیامک بفرستیم ...

با توجه به اینکه سفرمون نسبتا کوتاه بود قاعدتا کوله پشتی های ما باید سبک تر میشد ولی گذر زمان و کهولت سن !! و مشکل درد گردن و ... باعث شده بود که فشار زیادی  رو شونه هامون حس بکنیم و پیدا کردن اولین ایستگاه مترو بهترین کار بود ...


با خروج از فرودگاه در حالیکه راننده های شاتل های هتل ها با پلاگاردهای مختلف منتظر رسیدن مسافرین شون بودند با گذر از کنارشون وارد راهروی مترو شدیم هوا در بیرون بسیار دلچسب و بهاری بود و یه گرمای ملایمی هم حس میشد

با ورود به مترو با وزش هوای خنک تهویه و کولر مترو ،‌تمیزی و آرامش اون احساس خوبی رو در ما بوجود آورد پیدا کردن چم و خم مترو دبی و سردرآوردن از بلیط  ورود و خروج مترو اقدام بعدی ما بود

در سفر قبلی خبری از مترو نبود و حالا با وجود این امکانات تردد در دبی برای مسافران قطعا آسونتر شده ، از فروشنده بلیط در مورد بلیط روزانه  پرسیدم و اون کارت مترو روزانه رو پیشنهاد داد که قیمتش 16 درهم برای هرنفر بود و کارتش در پایان روز ازاعتبار ساقط میشد ولی خوبیش این بود که میتونستیم نامحدود در طول روز از کارت استفاده کنیم .


در ایستگاه منتظر اومدن مترو بودیم که سرصحبت با یکی از ایرانیهای ساکن دبی بازشد ازش در مورد انواع بلیط مترو پرسیدم با لهجه شیرین اصفهانی به ما گفت که بهتره از کارت های شار‍ژی نقره ای استفاده کنیم تا برامون مقرون به صرفه باشه که قیمت اون کارت ها 14 درهم هست و در صورت عدم استفاده مبلغ شارژش ذخیره میشه ...

خلاصه بعد از دقایق کوتاهی مترو اومد ، مترو از ترافیک جمعیتی خوبی برخوردار بود و خیلی شلوغ نبود، گوینده مترو هم با دو زبان ایستگاه بعدی رو اعلام میکرد و با توجه به نقشه مترو پیدا کردن ایستگاه مورد نظر ما خیلی راحت بود

در آخرین ایمیلی که ادی برامون فرستاده بود مشخص کرده بود که در ایستگاه دبی مارینا باید پیاده شیم و بعدش خروجی جمیرا لیک تاور رو بریم و  2 فایل عکس از تصویر برجشون رو بهمراه یه فایل نقشه دقیق محل برجشون رو برامون مشخص کرده بودکه باعث شده بود ما با اطمینان کامل به سمت خونه ادی بریم چون ساعت رسیدن ما به دبی هم در وقت خوبی بود و تا غروب آفتاب خیلی وقت داشتیم بنابراین در صورت بروز هرگونه مشکل در پیدا کردن میزبان و یا هرچیز غیر منتظره ای شرایط خوب و ایده اْ ل بنظر میرسید ...


با رسیدن به ایستگاه مورد نظر براحتی از خروجی جمیرا لیک خارج شدیم هوای دبی کاملا با هوای ایران متفاوت بود و گرمای ملایمی که اولش لذت بخش بود ولی با وجود کوله های نسبتا سنگین و آفتاب دبی باعث میشد که کم کم احساس عرق کردن رو حس کنیم و به سایه برج های بلند جمیرا پناه ببریم یکی از ویژگیهای دبی آسمان آبی اون هست و برجهای بلندی که در جای جای دبی رشد کرده باعث شده براحتی بتونی در سایه اونها خودتون رو از گرمای مستقیم آفتاب تابستانی در دبی نجات بدید.

در ورودی برجها نقشه اونها در تابلوی بزرگی مشخص بود و ما باید به برج  V3 میرفتیم ... خانومم پیشنهاد داد یه استراحت کوتاهی بکنیم تا موقعیت دستمون بیاد من هم از این فرصت استفاده کردم و دوروبر دریاچه برای خرید سیم کارت رفتمو چند تا عکس هم از این برجهای سربه فلک کشیده گرفتم

راستی در این کشور خشک و بی اب علف وجود چشم اندازهای سرسبز و دریاچه زیبا و پرآب واقعا جالبه ...


آرامش خاصی در فضای منطقه برقرار بود و علاوه بربرجهای شبیه بهم رستورانها و فروشگاههایی هم در طبقه پایین برجها وجود داشت .

بعد دقایقی استراحت با کمک نقشه ای که ادی علامت گذاری کرده بود با گذر از کنار دریاچه به طرف مقابل رفتیم همه برجها کاملا شبیه بهم بود و برای پیدان کردن شماره برج لازم بود تا با بالارفتن از پله های اون متوجه بشیم کدوم برج هست و اینکار رو سخت تر میکرد ادی هم گفته بو هروقت به نزدیک برج ها رسیدیم باهاش ارتباط برقرار کنیم و اون خیلی زود خواهد اومد چون دفتر کارش هم در یکی دیگه از برجهای نزدیک دریاچه هست ....









در کنار یکی از نیمکت های نزدیک دریاچه مستقر شدیم  همینطور که منتظر اومدن ادی بودیم انعکاس تصویر برجها در روی آب دریاچه که بسیار زیبا و دلنشین بود ،منظره جالبی رو برامون به تصویر کشیده بود نکته دیگه  اینکه هیچ بوی نامساعدی هم از آب راکد دریاچه متسع نمیشد حالا تصور کنید اگه شما بالای یه آکواریوم کوچک هم بایستید یه بوی آب راکد که گاها نامساعد هم هست به مشام میرسه ولی اطراف دریاچه بسیار تمیز و نشون از رسیدگی و توجه کامل به شرایط محیطی داشت ضمنا یه کارگر هندی هم با یه کاردک درز بین سنگفرشهای کنار دریاچه رو تمیز میکرد ! ...


و من به فروشگاههای زیر برج مراجعه کردم ولی متاسفانه هیچ کدوم سیم کارت نداشتند

با سیم کارت ایرانی خودم براش یه پیامک فرستادم ...قبلا یه بار از ایران هم براش پیامک فرستاده بودم که دلیور شده بود ...

تو پیامک نوشتم که ما در جلوی یه رستوران لبنانی هستیم تا اون بتونه ما رو پیدا کنه خلاصه بعد از 10 دقیقه پیامک من دلیور شد ولی با گذشت 45 دقیقه از ادی خبری نشد ...

کم کم با نیومدن ادی ، تجارب منفی کوچ سرفینگ هند مثل یه فلاش بک از جلوی چشمام گذشت و سعی کردم نگرانی خودم رو بروز ندم ، خانم که از اول خیلی موافق این سفر با شرایط بک پکی نبود آماده بود که تموم کاسه و کوزه ها رو سرم بشکونه و من که مسئولیت و تمام زحمات و هماهنگی ها رو بعهده گرفته بودم این دقایق لحظات خوبی برام  نبود  ....


ادامه دارد...

 

*1 -- (جیم کری در فیلمDumb & Dumber که نقش یه راننده وظیفه شناسی رو داره که برای رسوندن چمدون مسافرش که جا مونده بود با تاخیر به محل ورود مسافرین هواپیما میره که با توجه به پرواز هواپیما با سقوط از ارتفاع به شکل مضحکی نقش بر زمین میشه یا به عبارتی کف پیست پرواز هواپیما پخش میشه! )

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo