X
تبلیغات
نماشا
رایتل

جیپور - شهر صورتی

چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 11:57 ق.ظ

روز سوم : خروج از دهلی نو و رفتن به سمت جیپور


 صبح زود برای خرید بلیط به ایستگاه اصلی راه آهن رفتیم خیلی شلوغ و بی نظم بود صف های طولانی ، آدم های نامطمئن ، دلالها که راهنمائی غلط میکردند و با اجبار و اصرار ما را به سمت آژانس های خصوصی  مورد نظرشون ترغیب میکردند  ....برای پرسیدن یک سوال از باجه اطلاعات ایستگاه هم ، مجبور بودی در صف طولانی در انتظار  بمونی تا نوبت به شما برسه اونقدر سرو صدا زیاد بود که جواب سوال رو باید از بلند گویی که در بالای کیوسک نصب شده بود می شنیدی  توی صف هم تحت فشار مداوم مردم بودیم! و جمعیت از طرفین فشار میدادند و با داشتن کوله پشتی شرایط  ما سخت تر میشد .... قید خرید بلیط قطار رو زدیم و تصمیم گرفتیم با اتوبوس عازم جیپور شویم ....


قابل ذکر هست که از نکات مثبت شخصیت مردم هند آرام بودن اونهاست من توی این مدت خشونت دعوا و ... اصلا ندیدم ولی در عوضش اصلا قابل اعتماد نیستند  و به حرفاهشون اصلا نمیشه اعتماد کرد اونها در ظاهر دوستی و برای رسیدن به منافعی جزئی  به راحتی بهت دروغ  میگند  مخصوصا راننده های ریکشاو (تاکسی های موتوری) برای رفتن به ترمینال هم هرکسی یه چیزی میگفت !!  

 خلاصه با کلی گرفتاری با مترو به ترمینال رسیدیم ولی ظاهرا اصلا از طریق این ترمینال به مقصد جیپور بلیطی فروخته نمیشد !! البته اولش یه کم خوشحال شدیم چون اتوبوسهای موجود بقدری کهنه و فرسوده بود و تصور سفری چند ساعته در اون هوای نسبتا گرم با اون اتوبوس ها خیلی سخت بود ...


خلاصه با پرس و جو متعدد به سمت ترمینال دیگری در مرکز شهر رفتیم و پس از مطمئن شدن ایستگاه جیپور از ریکشاو پیاده شدیم و کرایه رو پرداخت کردیم ...


با خرید بلیط اتوبوس دولوکس به مبلغ 500 روپیه از ایستگاه راجستان به سمت جیپور راه افتادیم اتوبوس  ما یک کم بهتر  از اتوبوس های ترمینال قبلی بود  و کولرش هم روشن بود  ولی اونقدر آروم میرفت که آدم رو کلافه میکرد شاید فقط یک ساعت توی خیابانهای دهلی اینور و اونور رفت تا مسافرهاش رو جمع کنه و حدودا نصف اتوبوس فقط پر شد  !!  

جادهای ما بین دهلی و جیپور ظاهرا اتوبان بود و عوارضی داشت ولی کیفیت اتوبانهای ایران خیلی بهتر از هند هست و ماشین های بین جاده به استثناء تعداد کمی از ماشینهای شخصی، اکثر اتوبوس های کهنه و کامیونهای (تاتاTATA (  که خیلی فرسوده بودند در حال تردد بودند و پوشش گیاهی منطقه هم منطقه خشک به نظر میرسید و تردد شتر و درختهایی شبیه خرما نشان از آب و هوای  گرم منطقه داشت ولی باغها و مزارعی هم در بین راه دیده میشد مسیر حدودا 250 کیلومتری رو حدودا  6.5 ساعت طی کردیم...

 


 

 

نکته قابل ذکر وجود رستوران های بین راهی خوب و با کیفیت ، در جاده های هند هست که وقتی با کیفیت مشابه اونها در ایران مقایسه کردم پیش خودم شرمنده شدم ! بالاخص وجود توالت های تمیز بین راهی که در کشور نه چندان تمیز! و فاقد بهداشت هند بسیار دور از ذهن به نظر میرسید....

 


 

                            رستوران بین راهی در هند

 

 

بعد از شش و نیم ساعت ، بالاخره در ساعت چهار ونیم به جیپور رسیدیم ابتدا به  TOURIST INFORMATION  رفتیم و نقشه شهر را گرفتیم 

 

در اطراف ترمینال جیپور انبوهی از رانندگان ریکشاو و دلالان هتل ما رو احاطه کردند ولی با مهارت از دستشان در رفتیم ! و  به یک  سایبر کافی رفتیم  تا جلوی در سایبر کافی  دلالان ما رو تعقیب میکردند و کارتهای هتل  مورد نظرشون رو به زور به ما میدادند.... 

و به ازای نیم ساعت 15 روپیه برای استفاده از اینترنت پرداخت کردیم و جالب اینکه کامپیوتر های کافی نت بسیار قدیمی و از رده خارج بود .

سپس به پوش ( اولین میزبان کوچ سورفر) اس ام اس دادیم که متاسفانه جوابی از آن دریافت نکردیم تصمیم گرفتیم که به جوی (میزبان دوم) زنگ بزنیم  که خوشبختانه وی جواب مارا داد و آدرس اش را برای ما فرستاد  که در منطقه امبر بود از صاحب سایبر نت کرایه تقریبی تا آمبر را پرسیدیم  گفت حدود 120 روپیه بود بنابراین شروع به چانه زدن با راننده ریکشاها کردیم از 70 رپیه شروع کردیم ولی آنها پیشنهاد 250 روپیه را میدادند و بالاخره با 140 روپیه به توافق رسیدیم  و سوار ریکشا شدیم ... ریکشا سواری یکی از جذابیت های سفر به  هند است که البته بهتر است یک ماسک نیز همراه داشته باشید چرا که مجبورید از میان  گرد و خاک عبور کنید خیابانهای جیپور ظاهرا آسفالت بود ولی گردو خاک بسیار در هوا معلق بود !! ضمننا باید خیلی مواظب باشد  و اگه دستتون یا بدنتون بیرون از موتور باشه واقعا خطرناکه ! چون خیلی بی مهابا رانندگی می کنند و از تصادف و برخورد با ماشینهای دیگه ترسی ندارند .... 

به منظور کنترل مسیر  جی پی اس  را روشن کردیم که از اینطریق احساس آرامش بیشتری  داشته باشیم  چون می تونستیم درست بودن تقریبی مسیر حرکت رو چک کنیم منطقه آمبر در بیرون شهر جیپور و در ناحیه تقریبا کوهستانی قرار داشت  حدودا 11 کیلومتر از شهر فاصله داشت  و بعد از حدود نیم ساعت به آمبر رسیدیم و راننده با پرسیدن از مغازه دار ها آدرس خونه جوی رو پیدا کرد.  

در امتداد کوچه های باریک در یک کوچه تنگ کوهستانی به پیش میرفتیم کوچه بصورت سنگفرش بود و حرکت موتور سیکلت در دست انداز کوچه به سختی میسر بود .... هوا کم کم تاریک شده بود و با تجربیات منفی قبلی یه کم استرس داشتیم !! به خانه  جوی رسیدیم خونه در انتهای یک کوچه شیب دار کوهستانی واقع شده بود.... 

 

 

 

وقتی جلوی خونه رسیدیم سگ عصبانی در داخل حیاط خونه  با صدای بلند پارس میکرد و صاحبخانه را از حضور ما آگاه کرد من هم با صدای بلند جوی رو صدا زدم تا اینکه جوان قد بلندی به ما خوش آمد گفت و خودش رو پوش  Pushpendra Singh

معرفی کرد من یه کم گیج شدم چون ما با جوی هماهنگ کرده بودیم و یک دفعه پوش به ما خوشامد گفت !!  

 تازه آنجا متوجه شدیم  که  جوی  و پوش دو برادر هستند و پوش گفت چون شب گذشته شبکار بوده خواب بوده و اس ام اس ما رو تازه دیده و جوی هم برادر کوچیکش هست ....

جوی میزبان ما در جیپور (آمبر)


  دقایقی بعد جوی به همراه  یک زوج  لهستانی وارد خونه شدند کارولا و جارک Jarek and Karola WJ .... پس از کلی خوش و بش و احوالپرسی گفتند که چند ماه قبل به ایران سفر کرده بودند و خاطرات خوبی از سفر به ایران داشتند


کارولا و جارک از لهستان

 

 

با پوش  راجع  به آیین هندو  و مراسم مربوطه صحبت کردیم افکار و صحبت هاش نشون میداد که تجربه خوبی داره  .... همچنین از وی راجع به مکانهایی اصلی دیدنی جیپور سوال کردیم که به خوبی  ما را راهنمایی کرد


پوش پیشنهاد داد که به دیدن مراسمی در قلعه آمبر هر شب برگزار میشه  بریم و  توضیح داد در واقع  این مراسم یه جور لایت شو هست که با موزیک و رقص نور همراه هست  ما هم قبول کرد و به اتفاق پوش و بوسیله موتورش به پایین قلعه رفتیم دقایقی از مراسم را ازدور تماشا کردیم....

 

وقتی میخواستیم با پوش به خونه برگردیم با یه سورپرایز مواجه شدیم پوش یکی از دوستانش رو به ما معرفی کرد که با دوست دیگه ایرونی توی آمبر زندگی میکنه دختری حدودا 25 ساله که در نهایت تعجب در میان هندیها زندگی میکرد با دیدن ما خیلی خوشحال و هیجان زده شده بود برای ما هم عجیب و جالب بود که در این منطقه کوهستانی و نسبتا دور افتاده و در این وقت شب با یه دختر ایرونی روبرو شده بودیم ظاهرا از دوران دانشجویی در هند زندگی میکرد و بعنوان خبرنگار هم در جیپور کار میکرد  عکسهایی از خونه و خانوادش رو که توی موبایلش داشت به ما نشون داد و چند تا عکس یادگاری هم به اتفاق گرفتیم ....

 

شب رو در اتاقی مشترک با زوج لهستانی به صبح رسوندیم   .....

 


 پدر جوی و پوش به همراه سگ صاحبخونه ... 

 

 

ادامه دارد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo