X
تبلیغات
دورکار

چیانگ مای - راه پیمایی 1 روزه در ناحیه شمالی مائه تانگ

چهارشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 01:03 ب.ظ
پس از رسیدن به خونه  میختی  (  Myrits )  میزبان فرانسوی  ، ما رو به اتاق  طبقه دوم  راهنمایی کرد ، خونه نقلی و خیلی شیکی بود و دارای استاندارد یه خونه راحت و مجهز بود، طبقه پایین سالن و آشپرخونه و طبقه بالا هم دو تا اتاق خواب و سرویس داشت ، میختی هم مدت زیادی  نبود که برای انجام دوره طرح و تکمیلی رشته پزشکی ، در یه موسسه فرانسوی که در زمینه بهداشت و سلامت ، در تایلند مشغول بود . یکی دو ساعتی باهاش صحبت کردیم ، از زندگی اش در تایلند و برنامه سفرش به ایران برامون صحبت کرد و ... ما هم سوغاتی که شامل یک بسته کوچیک زعفران و یک قوطی پسته ایرانی رو تقدیمش کردیم  و با توجه به خستگی برای استراحت به طبقه بالا رفتیم ، قبل از خداحافظی در مورد برنامه کاریش برای فردا و پس فردا سوال کردیم فردا باید سرکار میرفت و تا دیروقت به خونه نمی اومد ولی پس فرداش تعطیل بود و میخواست خونه استراحت کنه ... برای همین یه کلید اضافه خونه رو به ما داد و گفت هروقت برگشتیم بیاییم خونه ، ما بهش گفتیم موردی نداره  برنامه هامون رو بعد از اومدنش تنظیم میکنیم ،  ولی اصرار کرد که مشکلی نیست و میتونیم کلید اضافی رو داشته باشیم ... ازش برای صبح اجازه پرسیدیم که بتونیم در آشپزخونه اش چایی آماده کنیم  که ما رو در این زمینه راهنمایی کرد ...


اتاق خواب کوچیکش ، سیستم سرمایشی کولر اسپیلت و پنکه سقفی هم داشت و پنجره های اتاقش هم توری داشت و خوشبختانه  پشه های چیانگ مای راهی برای ورود نداشتند! ، قرار بود ساعت 9 صبح راننده تور  جلوی فروشگاه زنجیرهای Tesco  دنبالمون بیاد و برای جلوگیری از اتلاف وقت در صبح ، وسایل مورد نیاز رو در کوله  گذاشتیم  ... ( وسایل پیشنهادی تور که باید همراه میی آوردیم شامل : آب خوردن و نوشیدنی ، مایو و لباس شنا ( اختیاری ) ، حوله ، لباس های اضافی ، اسپری و یا پماد ضد حشره و پشه ، کرم ضد آفتاب )
طبق معمول  ، صبح زود از خواب بیدار شدم ، آب جوش رو برای نوشیدن یه چایی دبش ایرونی آماده کردم و با نون و پنیری که از قبل آورده بودیم بساط صبحونه ردیف شد ، خانم هم که با  تاخیر از خواب بیدار شده بود به من پیوست ، موقع صرف صبحونه متوجه شدم چند تا میس کال با شماره تایلندی رو گوشیم ثبت شده ! ساعت 7:50 دقیقه ! کی میتونه باشه جز شرکت برگزار کننده تور !  خوشبختانه دوباره زنگ زد راننده تور خودش رو معرفی کرد و گفت چرا دیرکردیم ؟!!  من بهش توضیح دادم قرار ما ساعت 9 صبح روبری فروشگاه بزرگ تسکو بود ولی اون که گوشش بدهکار نبود میگفت نه باید زود خودمون رو برسونیم چون باید داخل شهر بریم و چند تا توریست دیگه رو از هتلشون جمع کنه ازش 20 دقیقه وقت خواستم و اون قبول کرد که منتظر بمونه ... ما هم با توجه به اینکه کوله و لوازم ضروری رو آماده کرده بودیم صبحونه رو تند  تند تموم کردیم  و با کنترل همه چیز  و قفل کردن درب،  خونه رو ترک کردیم ( عجله باعث شد بطری ها ی مهم آب رو که تو فریزر برای امروز کنار گذاشته بودم جا گذاشتیم)  ...






با کمک جی پی اس در کمتر از 15 دقیقه به خیابان اصلی رسیدیم ، راننده  تور با یه وانت روبروی فروشگاه مک دونالد منتظر ما بود دست تکون دادم اونهم ما رو سریع شناخت و من با نشون دادن فیش و قبض  ثبت نام تور که ساعت 9  در آون کاملا مشخص شده  و ثبت شده بود، متوجهش کردم که بی نظمی از ما نیست ! و اونهم غرغر های خودش رو ادامه داد ... به شوخی به رنگ قرمز تی شرت من گیر داد ! که من جزء نیروهای مخالفین پادشاه هستم ! ظاهرا گروههای مخالف سیستم پادشاهی تایلند از نشان و لباس های قرمز رنگ  استفاده میکنند و پوشیدن لباس های قرمز  نشونه خوبی نیست ! ( بعد از این روز دیگه لباس رنگ قرمز رو نپوشیدم ، قابل ذکره که  رنگ محبوب پادشاه تایلند زرد هست و همه مردم در اون روزها تی شرت های زرد رنگ می پوشیدند)
رسید رو از ما تحویل گرفت و ما بعنوان اولین مسافرای تور پشت وانت سوار شدیم ... به راننده غرغرو گفتم " عجله کردی ما نتونستیم آب همراه بیاریم جلوی یه فروشگاه سون ایلون نگه داره ما آب بخریم " گفت باشه ... دقایقی بعد جلوی یه هتل قدیمی در منطقه مرکزی چیانگ مای نگه داشت لحظاتی بعد دو تا دختر به گروه ما اضافه شدند ، پس از احوالپرسی اولیه متوجه شدیم همسفرهای امروز ما داچ هستند و از هلند اومدند ، دقایقی بعد جلوی هتل دیگه ای توقف کرد و یه زوج جوان چینی به ما اضافه شدند و 6 تا مسافر این تور کامل شدند و ما در مسیر شامل چیانگ مای از شهر خارج شدیم و با رهگیری مسیر از طریق جی پی اس به این نتیجه رسیدم با توجه به دوری مسیر رفتن به اینجاها بدون تور میسر نبود ! در بین راه چند بار با زدن به پشت شیشه موضوع خرید آب رو یادآوری کردم ، اونهم با بدخلقی گفت یادش هست و یه جا نگه میداره ... خوشبختانه به وعده خودش عمل کرد و جلوی یه فروشگاه  7-11 نگه داشت و همه پیاده شدیم و آب و یه سری خوردنی و تنقلات خریدکردیم .

Orchid and Baterfly Farm
اولین جا ، باغ پروانه ها و باغ گلهای ارکیده بود که پس از نیم ساعت  بهش رسیدیم ، راستش اولش  این باغ برام خیلی جذاب نبود و موقع انتخاب پکیج خواستم این رو حذف کنم تا برای بقیه زمان بیشتری داشته باشیم ولی فروشنده تاکید کرده بود که این باغ در مسیر راه هست و 15 دقیقه بیشتر زمانبر نیستش ...
راننده جلوی باغ ( مزرعه )  پروانه ها توقف کرد و گفت  15 دقیقه  دیگه برگردیم ، 6 نفری به داخل باغ گلهای زیبای ارکیده رفتیم و در ادامه از باغ پروانه ها دیدن کردیم ، یاد باغ پروانه های اصفهان افتادم و ناخودآگاه اینجا رو با اونجا مقایسه کردم ، باغ پرنده های اصفهان دریغ از یک پروانه !! همه پروانه ها خشک شده و در داخل یه قاب شیشه ای ! ولی اینجا تراکم پروانه ها اونقدر زیاد بود که براحتی روی سر و شونه دست بازدید کننده ها می نشست و در رنگ بندی های مختلف دیده میشد البته مشابه این باغ در باغ وحش بلای دروپ روتردام هم بود و اونجا هم تعداد و تنوع پرونده ها زیاد بود .

















همسفرهای هلندی ما









ورودی مزرعه پروانه ها
بازدید کننده ها هم در جای جای این باغ نه چندان بزرگ با گلهای ارکیده عکس میگرفتند و چیدن گلها 2000 بات جریمه داشت  ، چون تعدا ما کم بود در مسیر باهم حرکت میکردیم و دقیقا در همون 15 دقیقه بازدید از باغ تموم شد و به پشت وانت برگشتیم ...

مسیر باریک و جنگلی

گاو سواری با درشکه ! ( تو بعضی از پکیج ها موجود بود)

در ادامه به مسیر کوهستانی و با درخت های انبوه رسیدیم ، جاده در جاهایی پر از  دست انداز بود با گذر از جاده های پر پیچ و خم ما هم از اینطرف به اونطرف کج میشدیم ! و لحظات مفرح و شادی رو پشت وانت بوجود آورده بود از طرفی باد خنک که در پشت وانت به ما میخورد لذت این تور ادونچری رو بیشتر میکرد ...
ادامه دارد
Elephant village
قبیله کارن - گردن دراز ها
کوهنوردی ( پیاده روی ) در جنگل
و ....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

مسیر کوهستانی جنگلی چیانگ مای

جمعه 7 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 10:15 ب.ظ

Chiang Mai

کانال تلگرام سفر کوچ سرفینگ تجربه متفاوت 

طبق برنامه و با پرداخت 60 بات  به راننده توک توک به ایستگاه قطار فیتسانالوک رسیدیم و دو تا بلیط قطار معمولی با قیمت نفری 65 بات به مقصد چیانگ مای خریدیم ، آفتاب طلوع کرده بود و در نیمکت های کنار ایستگاه تعدادی از مسافران منتظر رسیدن قطار بودند، با توجه به اینکه ایستگاه فیتسانالوک یه ایستگاه بین راهی محسوب میشد ،



 

قطار با دقایقی تاخیر در ساعت 7:50 دقیقه صبح  وارد ایستگاه شد ، بلیط ها جایگاه و یا صندلی اختصاصی رو مشخص نکرده بود و هر واگنی رو میتونستیم سوار بشیم ، خوشبختانه صندلیهای زیادی خالی بود و خیلی سریع یه جای خوب گیر آوردیم ، برخلاف انتظار قطار و فضای داخلی اش خیلی بهتر از انتظار بود و علیرغم قیمت بسیار پایین بلیط فضای داخلی و تمیزی اون واقعا چشمگیر بود در طول مسیر خدمتکاران بطور مستمر راهرو را طی میکشیدند و تمیز میکردند.ایراد قطار ، توقف در همه ایستگاههای بین راهی بود و از لحاظ زمانی وقت زیادی در ایستگاهها تلف میشد و گروههای زیادی در طول مسیر پیاده و یا سوار میشدند، قطار سیستم تهویه و کولر هم نداشت ولی پنجره های قطار باز میشد و  میشد فضای بیرون رو با کیفیت HD  تماشا کرد .راستش در مسیر بانکوک به فیتسانالوک اینقدر کولرش فضا رو  سرد کرده بود که از سرما  یخ زده بودیم و  حالا گرمای مطبوع هوا اصلا آزار دهنده نبود ولی در سقف واگن  پنکه سقفی روشن بود و در واقع فقط هوا را جابجا  میکرد .



 مناظر اطراف خیلی دیدنی بود بخصوص اینکه قطار با گذر از جنگلهای انبوه و مسیرهای کوهستانی ، حال و هوای دیگری از کشور تایلند رو برامون به نمایش گذاشته بود ، در قسمت هایی از مسیر مه فضای جنگل رو فراگرفته بود و خیلی زیبا و دلفریب بود ، در قسمتهایی دیگر قطار در مسیر حرکت ،  پس از گذر از تونل کوهستانی  در مجاورت رودخونه  آرام و گاها خروشانی که در عمق دره خودنمایی میکرد به راه خود ادامه میداد .





فروشنده های موادغذایی هم در طول مسیر نوشیدنی  و خوراکیهای مختلفشون رو به مسافرین عرضه میکردند . ظهر شده بود و کم کم احساس گشنگی میکردیم ، از یکی از این فروشنده ها استیکی رایس ( برنج چسبناک )  به قیمت 30 بات خریدیم جالب اینکه پلو رو بصورت فشرده شده در داخل غلاف های گیاهی و به شکل لوله ای  قرار داده بودند و در لابلای پلو هم لوبیا قرار داده بودند، من به خانم گفتم اول امتحان کنه اگه قابل خوردن هست من هم بخورم ! خلاصه برنج رو با غذای کنسروی که از ایران بهراه آورده بودیم خوردیم ...



توقف زیاد در ایستگاهها یک کم مارو خسته کرده بود ولی خلاصه  حدود ساعت 4 عصر به چیانگ مای رسیدیم ... پس از خروج از قطار دقایقی را در نیمکتی در مجاورت ایستگاه  توقف کردیم و نقشه ای رو که از باجه اطلاعات داخل ایستگاه گرفته بودیم مرور کردیم تا با جهت یابی و درک موقعیت فعلی  ، بهتر برای رفتن به مرکز شهر تصمیم بگیریم .

چیانگ مای شهر خیلی بزرگی نیست و فاقد سیستم حمل و نقل مترو هست و بار اصلی جابجایی مسافرین برعهده توتوک و تاکسی -  وانت ها  است ... شب رو با یه دختر فرانسوی به اسم میختی هماهنگ کرده بودیم و قرار بود بریم خونه شون ، ولی با توجه به محدودیت زمان اقامت ما در چیانگ مای ، تصمیم گرفتیم قبلش گشتی در شهر بزنیم و برنامه اصلی فردا رو هم تنظیم کنیم بعدش باهاش هماهنگ کنیم البته آدرسش رو به دو زبان انگلیسی و تایلندی برامون فرستاده بود و قاعدتا در پیدا کردن آدرسش نباید مشکلی میداشتیم !

با یه توک توک توافق کردیم با 80 بات  ما رو به دروازه اصلی  و قدیمی شهر The Phae Gate برسونه ، ظاهرا گرون میگفت ولی چاره ای نبود  ، منطقه اصلی و قدیمی شهر در محوطه بزرگ و تقریبا مربعی شکلی واقع شده که معابد قدیمی و بافت سنتی شهر در اون قرار داره و این منطقه با دیواره های بلندی از سایر مناطق جدید شهری جدا میشد . فردا مهمترین و اصلی ترین روز اقامت ما در چیانگ مای خواهد بود و تمرکز بازدید از جاهای دیدنی چیانگ مای رو شامل میشه بنابراین مهمترین اقدام هماهنگی با یکی از تورهای محلی برای پوشش برنامه های بازدید ما بود ....همانطوریکه در بررسی های قبلی و از نوشته ها و تجارب سایر دوستان متوجه شده بودیم سیستم تور و گردشگری در تایلند از سیستم خوب و قابل قبولی برخورداره و میشه با اعتماد نسبی از گشت های روزانه تورهاشون استفاده کرد چون خیلی از جاذبه های توریستی چیانگ مای در اطراف شهر هست و دسترسی به اون برای ما خیلی راحت نبود و استفاده از تور مقرون به صرفه بود . بطور اتفاقی یکی از این دفاتر رو انتخاب کردیم ، ظاهر دفتر شیک و تمیز بود و برای رفتن به داخل دفتر بایستی بدون کفش داخل میرفتیم ، گزینه های متنوعی برای فردا پیش روی ما بود ، تورهای فرهنگی ، هیجان انگیز و تلفیقی از این موارد که با توجه به بررسی های قبلی انتخاب ما تقریبا معلوم بود ... قیمت رو پرسیدیم ،  تور مورد نظر ما رو نفری 1200 بات ارائه میکرد البته اولش 1400 بات گفت با کمی چونه زدن یک کم قیمت رو کاهش داد و ما گفتیم تا دقایق بعد تصمیم مون رو اعلام میکنیم من هم قبل از خروج با اجازه اشون از لیست تور پیشنهادی اونها یه عکس گرفتم تا بتونم در دفاتر دیگه جزئیات رو با قیمت تور مقایسه کنم ...





قدم زنان به داخل شهر قدیمی رفتیم دفاتر گردشگری زیادی در کنار هم وجود داشتند از چند تاشون قیمت گرفتیم ، تورها در جزئیات اندکی اختلاف داشتند ولی کلیات و ساعات رفت و برگشتشون تقریبا یکی بود ، مشکل این بود که تورها برای سوار کردن افراد به هتل ها و هاستل ها می اومدند ولی قبول نمیکردند که به آدرس خونه بیایند با توجه به اینکه ما در خونه اسکان داشتیم اونا بهونه میگرفتند و میگفتند مسیرش دور هست و شما باید تا نزدیکی یکی از هتل ها بیاید... خلاصه یکی از این دفاتر قبول کرد بیاد خونه دنبال ما و با چونه زدن نفری 900 بات توافق کردیم و بهش گفتیم تصمیم داریم چند تا تور دیگه هم پیشش خرید کنیم  شماره تلفن ما و صاحبخونه رو با آدرس دقیق از ما گرفت و شماره تلفن مسئول دفتر توریستی و راننده رو هم به ما داد کل پول رو یکجا پرداخت کردیم و یه رسید که جزئیات برنامه درداخلش ثبت شده بود رو به ما تحویل داد ...

حالا که خیالمون از بابت برنامه فردا راحت شد اول باید با میختی هماهنگ میکردیم ، بعدش یه غذایی میخوردیم و اگه وقت میشد از معابد مهم شهر قدیمی بازدید میکردیم ... بهترین گزینه King Berger بود، یه غذای استاندارد رو در محیط خنک و ارامشبخش و خلوت کینگ برگر صرف کردیم ( دو نفر 384 بات ) و با توجه به اینکه اینترنت رایگان هم داشت تونستیم با میختی هماهنگ کنیم و همچنین جریان تور فردا رو هم بهش گفتیم ، خودش گفت در جریانه چون مسئولین توربرای پرسیدن آدرس دقیق بهش زنگ زده بودند!





بعد از خوردن شام ، هوا کم کم داشت تاریک میشد و قدم زنان در مسیر داخل شهر پیش رفتیم از معبد Wat Chedi Luang worawihan  بازدید کردیم ، معبد بزرگی بود و ظاهرا با معابد دیگه  حداقل از لحاظ اندازه فرق داشت ! موقع بازدید معبد توریست فرانسوی رو که در مسیر سوخوتای پشت وانت تاکسی دیده بودیم دوباره دیدیم البته اون ما رو شناخته بود و هیجان زنده ما رو  با لهجه غلیظ فرانسوی صدا میزد " ایرانی ،  ایرانی ،  ایرانی  "  برای ما هم دیدنش جالب بود خلاصه با زبان بی زبونی حالیمون کرد که یه روزی هست اینجا ست و دوچرخه اجاره کرده و شهر رو حسابی گشته ، میگفت اسکوتر و موتور اجاره ای هم هست که میشه بیرون شهر رو دید ... خلاصه یه چند تا عکس یادگاری گرفتیم و از هم خداحافظی کردیم ...دیگه کم کم باید به خونه میختی میرفتیم، دقیقا نمیدونستیم  کجا باید بریم ، متاسفانه GPS هم از پیدا کردن آدرسش ناتوان بود ولی بطور کلی میدونستم نزدیک فرودگاه است ، به چند تا راننده توتوک آدرس رو نشون دادیم یا آدرس رو نمی دونستند یا میگفتند خیلی دوره و کمتر از 200 بات راضی نمیشدند فکرش رو بکنید ما با قطار 7-8 ساعت راه امده بودیم شده بود 130 بات حالا داخل شهر باید200 بات بابت توتک توک میدادیم ...







خلاصه یه راننده با 140 بات  راضی شد ولی یک کم اینور و انور رفت نمیدونست از کدوم مسیر باید بره ..از چند نفر هم پرسید اونها هم نمیدونستند جالب اینکه آدرس به زبان تایلندی پرینت شده بود حالا فکرش رو بکنید اگه قرار بود به انگلیسی آدرس بدیم چی میشد ...

تصمیم گرفتیم به میختی زنگ بزنیم موبایل ما شارژ زیادی نداشت ، راننده هم موبایلش شارژ نداشت ، با سکه ای که داشتیم از تلفن همگانی به میختی زنگ زدیم چون میختی هم تایلندی خوب بلد نبود نتونست با راننده ارتباط برقرار کنه ، به من گفت بهش بگم ما رو تا جلوی فروشگاه زنجیره ای تسکو ببره اونجا منتظرش بمونیم میاد دنبالمون ! خوشبختانه تسکو  براحتی پیدا شد چون یه چیزی در حد هایپر مارکت اصفهان بود ! و پیدا کردنش تو شهر کوچک چیانگ مای سخت نبود ، لحظاتی بعد میختی با یه موتور سیکلت رسید و از راننده خواستیم دنبالش بره ، دقایقی بعد به خونه رسیدیم ...

ادامه دارد ....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

راه اندازی آزمایشی کانال تلگرام سفر، کوچ سرفینگ تجربه متفاوت

یکشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1395 ساعت 04:45 ب.ظ

این روزها شبکه های اجتماعی خیلی فراگیرتر ازاونی  شدند که انتظار میرفت ، خیلی ها روزهاشون را بانگاه کردن به این شبکه ها شروع میکنند و وقت خواب با نگاهی به آخرین تغییرات بخواب میرند ، هرفناوری خوبیها و بدیهای خاص خودش رو داره و این فضای مجازی هم از اون مستثناء نیست !

امکانات گسترده تلگرام گاها ما رو از ایمیل بی نیاز میکنه و فایلهای با حجم بالا سریعتر و راحتتر از ایمیل قابلیت جابجایی و به اشتراک گذاری داره ، همانطوریکه کتابهای الکترونیک و مطالب وبلاگ ها جایگزین مطالعه کتابهای کاغذی شد ( متاسفانه) مهاجرت وبلاگ ها به رسانه های جدید هم محتمل است رسانه های همچون اینستا گرام و تلگرام قدرت به اشتراک گذاری تجربه و دانسته ها رو افزایش داده و محبوبیت زیادی هم در نسل های مختلف ایجاد کرده است.

در همین راستا کانال  تلگرام سفر، کوچ سرفینگ تجربه متفاوت رو بطور آزمایشی راه اندازی کردم تا شاید بتونه مفیدتر باشه البته این کانال به هیچ وجه جایگزین وبلاگ نشده ولی نمیدونم تا چه اندازه مخاطب خواهد داشت ... راستش این وبلاگ هم روزی که راه اندازی شده بود اصلا کار جدی به نظرم نبود و فقط بطور آزمایشی ایجادش کردم حتی در زمان ایجاد چون Blogsky با نام Travel قبلش وبلاگی رو ثبت شده داشت من همینجوری واژه اشتباه travle  را ثبت کردم چون فکر نمیکردم نوشتن مطالب ادامه پیدا کنه ولی مخاطبهای مهربان و دوست داشتنی با تشویق هاشون و کامنت های خوب ، انگیزش ما را برای ادامه راه زیاد کردند ولی بعدا دیگه اصلاح و تغییر آدرس دیگه میسر نبود!!...حالا بعد از گذشت   چندین سال ایجاد کانال  تلگرام هم حرکت دیگه ای است که نمیدونم میتونه مثل وبلاگ مخاطب داشته باشه یا توجه رو جلب کنه یا نه ! 

برای تبلیغات کانال، بدلیل حفظ حریم شخصی و کاری ( محرمانگی نسبی مشخصات نویسنده) تبلیغات و به اشتراک گذاری مستقیم نخواهم داشت و شاید این وبلاگ تنها جایی باشه که در موردش اطلاع رسانی میکنم ...

در کانال گزیده ای از عکسها و مطالب گذشته رو به اشتراک میذارم و همچنین اگه سفر جدیدی پیش رو داشتم با فاصله زمانی کمتر میشه اطلاعات را برای دوستان علاقه مندد به اشتراک گذاشت  یا اگه پست جدیدی به وبلاگ اضافه کردم از طریق کانال اطلاع رسانی انجام بشه  ...

لازم به ذکر است  نرم افزار تلگرام گوشی های همراه  برای ورود به کانال ها حتما باید به روز باشد. اگر نسخه تلگرام شما به‌روز (update) نیست از طریق لینکها ی زیر اقدام به بروز رسانی کنید و گزینه join (پیوستن) را بزنید.

عضویت در کانال تلگرام سفر ، کوچ سرفینگ تجربه متفاوت 


لینک بروز رسانی برای اندروید 


لینک بروز رسانی برای IOS


لینک دانلود نسخه ویندوز - دسکتاپ

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سوخوتای اولین پایتخت سیام

پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:26 ب.ظ

صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم ،  هوا هنوز به خوبی روشن نشده بود ، بعد از ا  یه دوش آب سرد صبحگاهی ،    وسایل رو جمع و جور کردم و به طبقه همکف رفتم ، مارک سحرخیز هم ،  بیدار شده بود و در حال آماده کردن مخلوطی از میوه های استوایی برای صبحونه  بود ، پس از احوالپرسی  ، دوچرخه ها  و موتور رو که شب قبل پس از قفل کردن درب منزل  بداخل اتاق آورده بود کمک کردم  بیرون بزاره  ، کم کم خودمون رو برای رفتن آماده کردیم ، با هماهنگی مارک یه آب جوش برای خوردن چای آماده کردم تا با چای کیسه ای که از ایران به همراه داشتیم گلویی تازه کنیم ، مخلوط آبمیوه ای استوایی هم آماده شده بود اون رو هم خوردیم ،  قبل از رفتن مارک نقشه ای را از شهر تاریخی سوخوتای در اختیار ما قرار داد و گفت که در پایان نقشه رو بهش عودت بدیم تا شاید بدرد مسافرهای بعدیش بخوره ...

ساعت 7:45 توک توکی که مارک شب قبل باهاش هماهنگ کرده بود در جلوی در مغازه ( خونه  یا بهتر بگم موسسه زبان! ) حاضر شد جین هم که بیدار شده بود به ما پیوست و پس از خداحافظی با مارک به اتفاق جین راهی ترمینال فیتسانالوک شدیم ( نفری 20بات حدود 2000 تومان ) .

با توجه به کوچک بودن نسبی شهر خیلی زود به ترمینال رسیدیم ، باجه های مختلف  ، بلیط های نقاط مختلف تایلند رو میفروختند و ساعات حرکت اتوبوس ها به مقصد بانکوک و چیانگ مای نیز در بر روی تابلوهای بزرگی نصب شده بود .

با پرسیدن از یکی از باجه ها  متصدی ما را به  باجه بلیط فروشی سوخوتای راهنمایی کرد و با خرید بلیط به قیمت نفری 70 بات برای ساعت 8:15 ، منتظر اومدن اتوبوس شدیم در این فاصله من بری اکتشاف به اطراف ایستگاه رفتم و خانم هم در روی نیمکت ترمینال از آفتاب صبحگاهی لذت میبرد . رنگ بندی شاد ساختمانهای اطراف ترمینال هم جالب توجه بود .

برخلاف انتظار ،  ماشین ون بجای اتوبوس به جایگاه وارد شد و مسافرها به سرعت در داخل ماشین نشستند و با اندکی معطلی ون به راه افتاد جاده بین راهی مناسب و به شکل اتوبان بود و این جاده  نسبت به جاده های کشور هندوستان از کیفیت بهتری برخوردار بود ولی در مقایسه با جاده بین راهی مالزی اندکی ضعیف تر به نظر میرسید .













در کمتر از یک ساعت به ترمینال سوخوتای رسیدیم ، ظاهرا سوخوتای از دو بخش عمده تشکیل شده شهر جدید و شهر قدیم و تاریخی ، به توصیه مارک در موقع  خرید بلیط رفت اشاره کردیم که بلیط   Old City  رو میخواهیم و راننده  ون پس توقفی 10 دقیقه ای در ترمینال شهرجدید و پس از پیاده کردن تعدادی از مسافرها  به راه خودش ادامه داد و در طول مسیر از راننده خواستیم که در ابتدای شهر قدیمی و در نزدیک محوطه باستانی ما رو پیاده کنه البته در طول راه GPSهم ما رو از رسیدن به حدود مقصد آگاه میکرد ...

بعد از پیاده شدن از ون ، معبد بسیار زیبایی در داخل دریاچه  قرار گرفته بود توجه ما رو به خودش جلب کرد ، برای ورود به معبد باید از پل چوبی و زیبایی گذر میکردیم ، مطمئن نبودیم برای دیدن محوطه اصلی پارک از کجا باید شروع کنیم ، با جین مشورت کردیم و حدس زدیم که منطقه اصلی باید جلوتر باشه و قدم زنان پیش رفتیم و خیلی زود از دور محوطه پارک تاریخی سوخوتای نمایان شد .











در بررسی های قبلی متوجه شده بودم که پارک بسیار بزرگ هست و حدود 70 کیلومتر مربع وسعت داره و توریست ها از توک توک ، ماشین های اجاره ای ( یا ماشین خودشون) و همچنین با دوچرخه از نقاط اصلی پارک دیدن میکنند .

پارک تاریخی سوخوتای از 5 منطقه یا زون تشکیل شده که مهمترین بناها در زون 1 قرار داره ، بنابراین اولین کار اجاره دوچرخه بود که در سمت چپ ورودی اصلی ، و همچنین در سمت مقابل فروشگاههای برای اجاره دوچرخه وجود داشت که بسادگی و فقط با ثبت نام و نام خانوادگی و کشور بدون هیچ ودیعه ای دوچرخه رو با یک قفل به ما تحویل دادند و ما هم سه تا دوچرخه خوب و روان از بین انبوه دوچرخه ها انتخاب کردیم ! ( کرایه 30 بات به ازای هر دوچرخه برای یک روز)  من با دوچرخه سواری شب گذشته اعتماد به نفس از دست رفته دوچرخه سواری رو بدست آورده بودم و خوشبختانه مهارت دوران کودکی خانم در دوچرخه سواری اینجا بدردش خورد چون بدون وسیله نقلیه واقعا بازدید از پارک زیبا و بزرگ تاریخی سوخوتای بسیار دشوار مینمود ...

پس از تحویل گرفتن دوچرخه ها به درب ورودی رسیدیم و برای ورود به زون های مختلف باید جداگانه بلیط خریداری میکردیم بلیط ورودی برای افراد نفری 100 بات بود و برای عبور دوچرخه یا هر وسیله نقلیه دیگه هم نیاز به خرید بلیط بود و 10 بات برای هر دوچرخه باید پرداخت میکردیم که البته این بلیط فقط برای ورود به زون مرکزی بود و برای زون های دیگه باید جداگانه بلیط خریداری میشد، خوشبختانه برای اولین بار همراه داشتن کارت دانشجویی بین المللی ICSC  بدرد خورد ، با نشون دادن کارت و با توجه به اینکه آرم یونسکو بر روی کارت نقش بسته بود فروشنده بلیط گفت اینجا زیر نظر یونسکو هست و بلیط رو با قیمت 30بات برام حساب کرد و خیلی کیف کردم که خلاصه یه جا تونستم از اینکارت استفاده کنم و حداقل هزینه صدورش در بیاره ! جین که تعجب کرده بود در مورد علت تخفیف و نوع کارت ازم پرسید من هم با افتخار در این زمینه بهش توضییح دادم و کلی هم پز دادم که دانشگاههای ایران خیلی با کلاس و در دنیا معتبر هستند !!  ( چرا که نه ؟! J)












4 منطقه شمالی ، جنوبی ، شرقی و غربی نسبتا خلوت تر و دورتر می باشد و مهمترین زون ، منطقه مرکزی است . زون مرکزی شامل 21 معبد بود و دارای  کانال های زیبایی بود  که با گل های نیلوفر پوشیده شده  و دارای چشم انداز فوق العاده زیبایی بود ،  محوطه های سبز و زیبا و جذابی که فقط با چشم و دیدن میشه ازش لذت برد ،  زون مرکزی حدود 3 کیلومتر مربع وسعت داره و وجود دوچرخه واقعا حیاتی و مهم بود .

مهمترین معبد در زون مرکزی Wat Mahathat  بود  که ظاهرا توسط King Lö Thai  در سال 1345 میلادی ساخته شده بود ،  در قسمت شمالی Wat Phra Phai Luang, قرار داشت که این معبد که از قدیمی ترین معابد سوخوتای هست قرار دارد و از نکات مهم اینکه دارای المان های بودایی و هندو هست

Wat Phra Phai Luang, در غرب زون مرکزی قرار داره که بزگترین مسجمه بودا را در خودش جای داده است ، و معبد Wat Saphan Hin ("Temple of the Stone Bridge") نیز در منطقه تپه ای شکل واقع شده است.

پس ورود به محوطه ، چشم انداز سبز و خیره کننده محوطه پارک تاریخی سوخوتای واقعا فوق العاده بود ، مسیر های مختلفی برای ادامه راه وجود داشت به پیشنهاد جین اول تصمیم گرفتیم یه گشت کلی در همه جای پارک داشته باشیم تا با موقعیت یابی بهتر بتونیم معابد مختلف را با حوصله ببینیم ، همزمان با خرید بلیط چند تا نقشه هم از متصدی بلیط گرفتیم . کانالهای سرسبز ، دریاچه با گلهای زیبای نیلوفر آبی و معابد تاریخی و مجسمه های بزرگ و کوچک بودا و ازهمه مهم تر هوای بهاری و نسبتا خنک تر نسبت به بانکوک حس و حال بانشاطی در ما ایجاد کرده بود و دوچرخه سواری با خانم هم بخش  لذت بخش دیگه ای  بود! و جای بردیا هم خالی بود تا با رکاب زدن و سبقت گرفتن از ما قدرت و مهارت دوچرخه سواریش رو به ما نشون بده !
























براساس نقشه همه معابد رو یکی یکی بازدید کردیم و در محوطه ورودی هر بنا ، جای استقرار برای دوچرخه در نظر گرفته شده بود که می بایست دوچرخه رو قفل میکردیم ... جمعیت محدودی برای بازدی از پارک اومده بودند و اکثرا مثل ما دوچرخه اجاره کرده بودند بعضی ها هم با ماشین شخصی خودشون اومده بودند ، در یکی از معابد جین ناپدید شد و یکی دوساعتی ندیدمش ولی بعد خودش ما رو پیدا کرد و تقریبا ظهر شده بود پیشنهاد کرد که بریم به یکی از رستورانهای تایلندی یه چیزی بخوریم .....ما که هنوز مزه غذای دیشب زیر زبانمون بود گفتیم که زیاد گشنه نیستیم و فقط برای رفع تشنگی باید نوشیدنی بخریم ، خوشبختانه برای خروج از محوطه پارک و ورود مجدد با هماهنگی بلیط فروش مشکل خاصی نبود و در بیرون پارک علاوه بر چند غذاخوری تایلندی ، فروشگاه زنجیره ای 7- ایلون هم بود و نوشیدنی و نان خریدیم و با کنسروهایی که از قبل از ایران با خودمون آورده بودیم در گوشه ای از دریاچه پارک و زیر سایه درخت ، ناهارمون رو نوش جون کردیم ، البته در این چند روز متوجه شدیم خیلی برای غذا در تایلند دچار مشکل نخواهیم شد چون غذاهایی که به ذائقه ما بخوره کم نیست و قیمت های مناسبی هم داره و اصلا نیازی به آوردن  غذاهای کنسروی نبود ولی خوب چاره ای نبود این همه راه غذاها رو کول کرده بودیم و آورده بودیم باید میخوردیم دیگه !






پس از یک ساعتی صرف غذا و استراحت ، جین هم به ما پیوست تا جاهایی رو که ندیده بودیم بطور کامل ببینیم ، به چند معبد دیگه هم سر زدیم علیرغم اینکه  درجاهایی فقط خرابه های معبد باقی مانده بود ولی ظاهرا هنوز هم مردم برای عبادت از این معابد استفاده میکردند و مجسمه های نذری بودا هم در بعضی از گوشه و کنار معابد یافت میشد ...






در طول مسیر دوچرخه سواری یک گروه توریست ظاهرا آلمانی که افراد نسبتا مسنی بودند از روبرو در حال رکاب زدن به سمت ما بودند و مثل اینکه اونها هنوز نتونسته بودند به دوچرخه سواری در مسیر مخالف عادت بکنند ! و نزدیک بود یه تصادف شدید باهاشون داشته باشیم که خوشبختانه به خیر گذشت ! چون شب قبلش دوچرخه سواری در مسیرمخالف رو تمرین کرده بودم ما  در این زمینه مشکلی نداشتم ....

حدود ساعت 2 ، از دور گروهی از بودایایی ها رو دیدم که با پای برهنه و با لباسهای متحد الرنگ نارنجی به سمت یکی از معابد در حال حرکت بودند ،  از دیدن چند راهب خیلی ذوق زده شدیم و برای دیدنشون به سمتشون رفتیم غافل از اینکه گروه چند صد نفری از این راهبان برای مراسم عبادت در حال رسیدن و استقرار هستند ، دوچرخه رو در گوشه ای پارک کردیم و راهبان بودایی در گروه های سنی متنوع از کودک تا پیرمرد مسن در راه بودند و ظاهرا هدفنمد و برای اجرای مراسم مذهبی به این معابد اومده بودند ، جین از یکی از راهبان در مورد برنامه شون سوال کرد و از شانس خوب ما راهب بودایی جوان ،  به انگلیسی تسلط داشت و گفت که چند سالی رو در استرالیا کار میکرده و این گروه چند صد برای عبادت از شهر آیوتا برای رسیدن به اینجا پیاده  در راه بودند و ما  دقیقا در زمان و مکان مناسب در محل اجرای مراسم بطور شانسی حضور پیدا کردیم...

گروههایی که از راه میرسیدند در جلوی یکی از مجسمه های بودا مستقر شدند و حدود نیم ساعت طول کشید که همه در محل مورد نظر جمع شدند و پس از دقایقی تمرکز برای خواندن دعاهای مذهبی آماده شدند ، اولش برای عکس و فیلم گرفتن تردید داشتم گفتم نکنه تصویر برداری از مراسم مذهبی اونها یه جور بی احترامی باشه ولی بعدش دیدم که خودشون هم از این مراسم عکس و فیلم تهیه میکردند من هم دست بکار شدم ! چند تا عکس سلفی هم شکار کردم! و بقیه توریست ها هم که در اطراف محل تجمعشون حضور داشتند کنجکاوانه به این مراسم و چگونگی انجام اون توجه میکردند و عده ای از تایلندی های رهگذر هم در انتهای صفوف نمازگذران بودایی بطور انفرادی به عبادت مشغول شدند.

پیش نماز یا همون راهب ارشد  دعاهایی را با استفاده از بلندگویی که دردست داشت میخواند و بقیه آنرا تکرار میکردند ، بعضی ها هم کتابی در دست داشتند و با نگاه کردن به نوشته های سانسکریت دعاها را همخوانی میکردند...












یک ساعتی در مراسمشون حضور داشتیم و لحظات متفاوتی رو سپری کردیم ، ولی تا انتهای مراسم نموندیم و به اتفاق جین برای دیدن زون 2و 3 از یکی از درب های جانبی پارک خارج شدیم ، با تردید یکی از مسیرها رو در پیش گرفتیم که بیشتر شبیه جاده های بین شهری بود و با گذر از مسیر جنگلی به پیش رفتیم ، برای اطمینان از یکی از ماشین های گذری پرسیدیم راننده ماشین به ما گفت پشت سر من رکاب بزنید من به اون سمت میرم ، ما هم با احتیاط دنبالش رفتیم ... برای رفتن به زون 2-3 باید بلیط جداگانه میخریدیم، خانم که از دوچرخه سواری چند ساعته خسته شده بود گفت که در زیر سایه درخت استراحت میکنه و من به اتفاق جین برای دیدن این زون داخل رفتم و جین 110 بات بابت بلیط  و  ورودیه دوچرخه پرداخت کرد ، من که خبره شده بودم با نشون دادن کارت بین المللی دانشجویی و آرم یونسکو به فروشنده بلیط گفتم اعضای یونسکو رایگان هستند و اونهم به سادگی قبول کرد و اینجا حتی 30بات هم ندادم ولی خداییش نسبت به زون مرکزی حرف زیادی برای گفتن نداشت و معابدش بیشتر تخریب شده بود

 در زون سه ، معبد شیک وتمیز و ظاهرا جدیدی هم بود ، برای دیدن داخلش رفتیم یه زوج در داخل معبد بودند که راهب بودایی براشون دعایی میخوند و یه پارچه باریک به مچ دستشون بست ، موقع خروج از من هم خواست که برام اینکار بکنه که من ازش تشکر کردم و در زمان کمتر از نیم ساعت به خانم پیوستم ...

















همانطوریکه که گفتم ، سوخوتای از دو شهر جدید و قدیم تشکیل شده که پارک تاریخی در محوطه Old City  واقع شده  ، پس از بازدید سریع از زون 2و 3 با دوچرخه سواری در یه مسیر دیگه و با کمک جی پی اس به محوطه شهری قدیم رسیدیم ، جین میخواست بره پول اکسچنج کنه ، ما هم ازش جدا شدیم من که هنوز انرژی داشتم رکاب زنان برای کشف شهر قدیمی سوخوتای رفتم ، بعد از دقایقی رکاب زدن به بازار محلی سوخوتای رسیدم ، غذای خیابانی تازه بد جوری چشمک میزد چند تیکه مرغ سوخاری شده به قیمت هرتیکه 50 بات ( حدود 5000 تومان ) با سس تند تایلندی خریدم و یه نوشابه کولا هم به قیمت 20بات (2000 تومان )  از سون- ایلون خریدم و با ملحق شدن به خانم ععصرانه رو هم کامل کردیم چون 5-6 ساعت دوچرخه سواری نیاز به انرژی زیاد داره ، بعداز پذیرایی به معبد دیگری در خارج از محوطه پارک رفتیم خوشبختانه ورودی نداشت و رایگان بود و با گذر از پل چوبی که بر روی دریاچه زیبایی واقع شده بود به معبد رسیدیم متوجه شدم علاوه بر معبد ، جای پای بودا هم در اینجا قرار داره ظاهرا این هم یکی از نقاط مشترک ادیان هست و اونها هم مثل ما مسلمانها که قدمگاه حضرت داریم ، Foot Print بودا دارند و سکه و پول نذری داخل محوطه جای پای بودا میندازند ، در کنار دریاچه هم دکه های قرار داشت که غذای ماهی میفروخت و مردم با خرید اون به ماهیهای مقدس دریاچه غذا میدادند و ماهیها هم اینقدر تعدادشون زیاد بود که رو هم لول میخوردند !











بعد از بازدید نیم ساعته و با پیوستن جین به ما ، دوچرخه ها را تحویل دادیم و بایکی تاکسی وانت از نوع سریع السیر و با پرداخت نفری 30بات (تقریبا 3000 تومان ) عازم ترمینال مسافربری سوخوتای  New cityشدیم اینقدر سرعت این ماشین آروم و کند بود بطوریکه اگه با همون دوچرخه ها میرفتیم زودتر میرسیدیم ...به غیر از ما چند تا جوان توریست هم با ما پشت این وانت تاکسی  سوار شدند ظاهرا یه دختر و پسر هلندی بود و یه پسر فرانسوی با یه لهجه خیلی افتضاح فرانسوی ! که به سختی از زوج هلندی برای رفتن به چیانگ مای اطلاعات کسب میکرد ، چون ظاهرا اونها دو روز گذشته چیانگ مای بودند و از تجربیاتشون در اون چند روز میگفتند ...




ساعت 4:30 به ترمینال رسیدیم و زودترین ساعتی که برای فیتسانالوک بلیط داشت ساعت 5:15 بود ، فروشنده بلیط که در روی یکی از نیمکت های ترمینال بلیط میفروخت نیمکت های خاصی رو به ما نشون داد ،  بلیط برگشت ارزونتر بود ونفری 39 بات ( تقریبا 3900تومان ) خریدیم و گفت با ید تااومدن اتوبوس منتظر بمونیم ، اینبار برخلاف انتظار یه اتوبوس دو طبقه بزرگ اومد و همه برای سوار شدن به اتوبوس هجوم آوردند ولی خوب خوشبختانه اتوبوس دو طبقه بزرگ و وجا  دار بود و ما هم در طبقه دوم و بالا سر راننده نشستیم.














مسیر برگشت که حدود یک ساعت و ربع طول کشید ، چرت کوتاهی زدیم و طبق توصیه مارک قبل از ایستگاه معبد بزرگ از اتوبوس پیاده شدیم در مسیر  بازگشت فروشگاه های حراجی با قیمت های بسیار مناسبی به تورمون خورد و علیرغم اینکه اصلا تصمیمی برای خرید نداشتیم ولی چند تا کفش و پوتین با قیمت مناسب برای بردیا خریدیم  و در ادامه راه قدم زنان  و پس از 15 دقیقه پیاده روی به خونه مارک رسیدیم ...

م آ دختر کوچولوی میزبان ، با دیدن ما خوشحال شد و با نشون دادن عروسکش به ما خوش اومد گفت ، پس از اندکی استراحت مارک گفت اگه دوست داشته باشیم غذاخوری خوب و قابل اعتمادی جنب خونه اشون هست میتونیم بریم از اونجا غذا بگیریم ،  ما گفتیم میریم بیرون یک کم قدم بزنیم ، علیرغم اینکه هوا تاریک شده بود ولی سیستم روشنایی خیابانهای فیتسانالوک خوب بود و شام رو در غذاخوری استاندارد KFC  ساندویچ با نوشابه و یه اسنک اشانتیون نفری 150 بات ( 15 هزارتومان ) خوردیم ،  واقعا قیمتش مناسب بود هزینه های مواد غذایی در فیتسانالوک با توجه به اینکه شهر غیر توریستی و معمولی بود پایین تر از سایر شهرهای توریستی تایلند بود ...





بعد از صرف شام و برگشت به خونه ، من از میوه های استوایی پرسیدم و جالب اینکه مارک مثل یه معلم با حوصله انواع میوه های استوایی را به ما معرفی کرد حتی یکی از کتابهای مهدکودکی مه آ رو آورد و اشکال مختلف میوه ها و اسامی اونها رو با دقت به ما نشون داد و از یخچال از هر میوهای که داشت یه نمونه آورد ، قرارشد ما و جین به میوه ها از لحاظ طعم و مزه  نمره  بدیم .. مارک میوه ها  رو یکی یکی  پوست میگرفت و ما سه نفر تست میکردیم وبا نمره دادن بهشون رتبه بندی میکردیم ولی در آخر همه به باقلوای ایرانی نمره تاپ دادند!!! و علیرغم اینکه میوه نبود خیلی به ذائقه میزبان و جین استرالیایی خوش نشسته بود ...

میوه هایی که ما تست کردیم Passion Fruit , Dragon , Papaya, Goava and Maquick که این آخری روفقط  با اسم تایلندی میشناختند (ماکیوک) و معادل انگلیسی نداشت ( یا شاید نمیدونست)  ...











آخر شب ، عکسهایی رو به اتفاق و به یادگار با هم گرفتیم ، مارک کاغذ عکس سفیدی رو به من داد تا پشتش هر چیزی که میخواهم براش یادگاری بنویسم ،  گفت که روی این کاغذ عکس ، عکس دست جمعی ما چاپ میشه و بر روی صفحه بسیار بزرگی که از عکسهای مختلف میهمان ها ش بصورت کلکسیون درست کرده بود اضافه میشه و جای خالی عکس ما رو در اون صفحه به ما نشون داد . و جالب اینکه ما سومین میهمان ایرانی اون بودیم و قبل از ما دو تا خانم تهرانی و یه آقای جوان مشهدی هم میهمانش بودند که عکسهای اونها رو هم به ما نشون داد ...

قرار شد فردا صبح ساعت 7  صبح توک توک همسایه بیاد و مارو تا ترمینال برسونه تا با قطار عادی ساعت 7:30 به چیانگ مای بریم ...

ادامه دارد ....


        

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

فیتسانالوک - سفر با قطار Phitsanulok

یکشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1395 ساعت 06:56 ب.ظ


سال نو مبارک

سلامتی ، شادی و خوشبختی و صلح برای همه مردم جهان ، بالاخص ایرانیان در سراسر دنیا آرزومندیم

 

Wish happy Nowruz to to all of you and your families, to your friends, relatives and all loved ones to make their new year full of fun and prosperity .


May I use this occasion to congratulate you all my dear friends our Persian , Iranian New year and wish you a wonderful, prosperous ,full of joy and happiness year ahead.

 

فیتسانالوک  Phitsanulok

سلام – دوست نداشتم سال جدید را با بدقولی شروع کنم ولی اشکال در سیستم ذخیره سازی بلاگ اسکای زحمات چند روزه من را در مورد این پست برباد داد و دقیقا روزی که باید این پست را آپ میکردم در عین ناباوری اطلاعات ذخیره شده از بین رفت و نوشتن دوباره این مطلب خیلی خیلی برام سخت بود و نگران اون روزی هستم که همون بلایی رو که بلاگفا روی زحمات دوستان وبلاگ نویس آورد یه روزی سر وبلاگ ما هم بیاره .....  بگذریم

در سومین روز از سفر مون باید عازم فیتسانالوک میشدیم و در واقع هیجان واقعی سفر ما از این روز شروع میشد ، صبح زود پس از صرف صبحونه متنوع هتل ، چمدون اضافی رو که قبلا برای خرید از بانکوک بهمراه داشتیم ، در هتل به امانت گذاشتیم و با نشون دادن قبض ، 20 دلاری را که به عنوان ودیعه به متصدی هتل داده بودیم پس گرفتیم  و قدم زنان  با به همراه داشتن سه کوله پشتی به سمت نزدیکترین ایستگاه   BTS رات چاتویی  Ratchathewi   رفتیم ، در مسیر کوچه پس کوچه های هتل تا خیابان اصلی چند تا صرافی وجود داشت و 100 دلار اکسچنج کردیم ( 100= 3537 بات )  جالب اینکه در چند روز اقامت ما در تایلند ، هر روز دلار ارزشمندتر می شد و ما با 100 دلار، بات بیشتری دریافت میکردیم ، فاصله هتل تا ایستگاه رات چا تویی حدود 15 دقیقه بود(25 بات) و تا زمان حرکت قطار ما که ساعت 10:50 دقیقه بود وقت کافی داشتیم و بدون عجله با تعویض خط BTS  با خطوط مترو در ایستگاه مترو   Si Lom    ، بموقع به ایستگاه مرکزی راه آهن بانکوک رسیدیم(19 بات) ، اول از همه پلاتفرم محل سوار شدن قطار رو از متصدیان مربوطه پرسیدیم بعدش هم چند تا عکس یادگاری در محوطه ایستگاه راه آهن بانکوک گرفتیم ، ایستگاه قدیمی به نظر میرسید و ترن و واگن قدیمی و عتیقه ای هم در یکی از خطوط ایستگاه برای بازدید عموم توقف کرده بود .

برای خنک تر شدن هوا در محل سوار شدن مسافرین از پنکه های سقفی استفاده شده بود و برای خنک شدن جریان هوا ذرات آب به  مسیر وزش باد پنکه پاشیده می شد تا هوا را خنک تر بکنه ...






ساعات حرکت قطار از بانکوک به فیتسانالوک :

07:00 --- 13:45
08:30
---13:22
  09:25
--- 17:55 ارزان ولی کند و درجه پایین
10:50
--- 16:04 سریع السیر
13:45
--- 20:37
18:10
--- 00:18
22:00
--- 04:40

مارک میزبان ما در فیتسانالوک به ما گقته بود که بهتره با قطاری بیاییم که زیاد دیر نرسه چون دختر کوچولوشون زود میخوابه و اگه دیر برسیم براشون خیلی مناسب نیست ، قطار 9:25 ارزون قیمت ( 65 باتی ) و قطار سریع السیر (479) باتی گزینه های ما بود و با توجه به تجربه قطارهای درجه 2-3 هند و گرما و شرجی بودن هوا قطار درجه 1 و سریع رو انتخاب کرده بودیم .

قطار بانکوک با کمترین تاخیر براه افتاد ، صندلیها بصورت اتوبوسی و دارای  کیفیت خیلی خوبی بود ، هوای داخل قطار بسیار خنک بود و در نیمه های راه واقعا سردمون شد و با توجه به اینکه پنجره های قطار نیز باز نمی شد توی اون هوای گرم از سرما یخ زدیم بعضی از مسافرهای حرفه ای با خودشون پتو مسافرتی به همراه داشتند !

در واگن ما مسافران قطار خیلی زیاد نبودند و در چند ایستگاه بعدی بتدریج به تعداد مسافران افزوده شد . مهمانداران خانم با لباس متحدالشکل صورتی ، دائم به مسافرین رسیدگی میکردند و در طول مسیر راهروهای قطار توسط کارگران خدماتی نظافت میشد .

هنوز دقایقی از حرکت قطار نگذشته بود که میهمانداران با سینی های غذا از مسافرین پذیرایی کردند و فکر نمیکردیم که پذیرایی هم جزء بلیط ما باشه ، با توجه به صبحانه کاملی که خورده بودم خیلی اشتهایی برای این ناهار زود نداشتم ولی خانم کنجکاو بود تا غذاهای ناشناخته تایلندی رو امتحان کنه ، هر پکیج غذایی شامل برنج    Cooked Thai Jasmine Rice و  خوراک با ادویه کاری مرغ Musaman Curry Chicken  و Satay Fried Mackerels  که روی همه بسته ها برند حلال درج شده بود و یک کم از محتویاتش خیالمون رو راحت کرد آخری رو نمیدونستیم چیه از طریق دیکشنری موبایل چک کردیم دیدیم یه نوع ماهی هست البته محتویاتش بیشتر شبیه گوشت بود تا ماهی ، خانم با مزه مزه کردن  غذاها رو تست کرد و بعدش با اشتها خورد ، به نظر من خیلی به ذائقه ما نزدیک نبود ولی بد هم نبود ادویه و بوی تندش یک کم اولش تو ذوق ادم میخورد ولی کلا با طعم شیرینش قابل خوردن بود . در ادامه با آبمیوه و شیرینی هم پذیرایی شون رو تکمیل کردند .



علیرغم اینکه قطار درجه 1 و ظاهرا سریع السیر بود ولی در تعدادی از ایستگاه ها برای سوار و پیاده کردن مسافرین توقف میکرد و جالب اینکه در آیوتا   Ayutthayaهم ایستگاه داشت ... مناظر اطراف شباهت زیادی به مناظر شمال ایران داشت مزارع برنج و زمینهای آبگیر در همه جا دیده میشد البته با این اختلاف که وجود درختهای موز و نارگیل و تعدادی از میوه های استوایی وجه تمایز اون با مزارع شمال ایران بود ...

همانطوریکه در ایران مساجد در گوشه گوشه شهرها و روستاها دیده می شوند معابد کوچک و بزرگ بودایی نیز در همه جای تایلند به وفور دیده می شود و در طول مسیر گاها مجسمه های غول آسای بودا در بالای ارتفاعات هم دیده میشد که نشون از سایز بسیار بزرگ اون مجسمه ها داشت .

سعی کردیم با مرور یاداشت هایی که از قبل در مورد مناطق دیدنی تایلند تنظیم کرده بودیم زمان طولانی مسیر رو سرگرم باشیم و گهگاهی هم چشمهامون سنگین میشد و دقایق و ساعاتی رو  هم خوابیدیم  ...






قطار با حدود 45 دقیقه تاخیر و حدود ساعت 5 به فیتسانالوک رسید ، میزبان ما در این شهر مارک اسکونز بود معلم انگلیسی که اهل ساوتمتون انگلستان بود که زندگی ساده در مرکز تایلند رو به فضای مدرن شهری در کشورش ترجیح داده بود و با ازدواج با یه دختر تایلندی سرنوشت زندگی اش رو دگرگون کرده بود.

مارک در مکاتبات متعددی که باهم داشتیم مسیرهای مختلف اومدن از بانکوک به فیتسانالوک رو بطور کامل شرح داده بود و برای اینکه ما در پیدا کردن خونه اش مشکل نداشته باشیم آدرس رو به زبان تایی برامون فرستاده بود

22/25 ถ.เอกาทศรฐ ต.ในเมือง
อ.เมือง จ.พิษณุโลก 65000
(
อยู่ตรงข้ามโรงเรียนอนุบาลวัดน้อย)

ظاهرا فیتسانالوک دو ترمینال اتوبوسرانی داشت که با فواصل 2 و 4 کیلومتری از خونه اش قرار داشتند ولی ایستگاه راه آهن نزدیکتر و راحتتر بود حتی برای راحتی کار ما مبلغ کرایه  تاکسی از ایستگاههای مختلف رو هم نوشته بود ، به نظرم توضیحات کاملش نشات گرفته از حرفه معلمیش بود...

آره مارک یه مدرسه خصوصی آموزش زبان انگلیسی در محل زندگیش تاسیس کرده بود و از ما برای حضور در کلاس درسش هم دعوت کرده بود ...

در لحظات آخری که در حال ترک هتل بودیم ، ایمیلی از مارک دریافت کردم که حاوی خبر خوبی بود و مارک گفت که موقع رسیدن قطار در فیتسانالوک دنبالمون میاد و ازمون استقبال میکنه ، همینطور توضیح داده بود که مسافر دیگه ای در قطار حضور داره که اونهم میهمانش هست و برای اینکه احتمالا بتونیم در قطار با هم آشنا بشیم یه لینکی از مشخصاتش و عکسش رو برامون فرستاد ...

https://www.workaway.info/workawayerprofile.html?w=jskib1221

 به محض پیاده شدن از قطار ،  شناسایی مارک بهمراه مهمون -استرالیایی – کره ای " جین " خیلی سخت نبود ، مارک با دیدن ما دست تکون داد و پس از لحظات اولیه آشنایی و احوال پرسی ، از مارک در خواست  کردم که ابتدا بلیط قطار فیتسانالوک به چیانگ مای برای دو روز بعد رو خریداری کنیم تا خیالمون راحت بشه ...

باجه فروش بلیط خلوت بود ، برای رفتن با قطار دو گزینه پیش رو داشتیم قطار عادی بدون تهویه 69 بات که 7:30 صبح و قطار درجه 1 برای غروب با قیمت 469 بات که ساعت حرکت قطار درجه 1 خیلی دیر بود و با مشورت خانم تصمیم گرفتیم اینبار یه قطار معمولی  رو امتحان کنیم که متصدی بلیط گفت نیازی به پیش خرید بلیط نیست همون روز میتونیم براحتی بلیط رو خریداری کنیم ...

مارک با دوچرخه اومده بود و پیشنهاد کرد که یه تاکسی توک توک بگیره و با دادن آدرس به راننده توک توک از ما جدا شد ، جین جوان 21 ساله کنجکاوی بود که با پرسش سوالات زیادی ما رو در همون ابتدا  تخلیه اطلاعاتی کرد و در این زمان کوتاه تا رسیدن به خونه مارک ، متوجه شدیم که لیسانس زیست شناسی رو تموم کرده و برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی خودش رو آماده میکنه در دوران طفولیت با پدر و مادرش از کره جنوبی به سیدنی استرالیا مهاجرت کردند و در سیدنی بزرگ شده و دارای تابعیت دوگانه استرالیایی – کره ای  است .

اولش فکر کردم جین هم میهمان کوچ سرفینگی مارک هست ولی توضییح داد که از طریق سایت workaway برای گذراندن یه دوره کاری یک هفته ای در منزل مارک حضور داره ، اساس کار سایت برمبنای اعلام نیاز افراد به کسانی هست که حاضرند در قبال غذا و جای خواب در کارهایی به دیگران کمک کنند ، متقاضیان نیازمند هم با اعلام نوع نیاز کاریشون از طریق سایت ، با همدیگر ارتباط برقرار میکنند

کارهایی همچون کمک به خانه داری ، کمک به سالمند ، تدریس ، بچه داری ، کار در مزرعه ، تعمیرات خونه ، رانندگی و ... که در پروفایل افراد اعلام میشه و نحوء اعتماد هم از طریق شبکه ای است یعنی پس از گذراندن اون مدت برای همدیگه رفرنس میزارند و البته ظاهرا سایت هم یه هزینه مختصر ازشون میگیره و اکثرا جوانان و دانشجویان از این طریق تجربه های جالبی از زندگی در یه فرهنگ و یه ساختار متفاوت رو تجربه میکنند و همزمان سفر و گشت و گذار هم چاشنی کارشون میشه ...

خیلی زود به خونه مارک رسیدیم ، پس از پیاده شدت از توک توک من کرایه رو حساب کردم ولی جین سهم خودش را با من حساب کرد(20+20+20) ( خوب اینجا خارجه دیگه! و این حرکت کاملا طبیعی است !)  مینت Mint  همسر تایلندی مارک هم با لبخند معروف تایلندی به ما خوش آمد گفت و م آ Me-ah  دختر کوچولوی ناز و با نمکشون هم انگار ما رو از قبل میشناخت به راحتی با ما ارتباط برقرار کرد و  در همون لحظه ورود عروسکهاش رو به ما نشون داد !





لحظاتی بعد مارک هم به ما ملحق شد ، دقایقی بعد از رسیدن مارک آسمون تیره و تار شد و بارون شدیدی شروع به باریدن کرد و ما شانس اوردیم که در زمان بارش بارون خیابان نبودیم چون اونقدر شدید بود که تا آخرین روز سفر اثرات خیسی البسه و کوله ها قطعا رو کیفیت سفر ما تاثیر میذاشت ...

بعد  مارک ما رو به اتاقمون در طبقه دوم راهنمایی کرد و قسمتهای مختلف خونه ، آشپزخونه ، حمام و دستشویی و کلاس درس زبان و ... نشونمون داد و به جین گفت که شب رو  باید در کلاس درس بچه ها بخوابه ... شرایط ساخت خونه مارک به گونه ای بود که در طبقه دوم باید پاورچین پاورچین رفت و امد میکردیم چون اگه معمولی گام برمیداشتیم تمام خونه می لرزید مخصوصا شب و صبح همه رو از خواب بیدار میکرد ...

وجود پشه هم در فضای بیرون اتقاق ها مشهود بود مارک و مینت حسابی در مورد بسته شدن در اتاق ها و عدم ورود پشه حساس بودند البته ما همراهمون قرص ضد پشه و پماد قبل و بعد از گزش پشه همراه داشتیم و در این زمینه نگرانی خاصی نبود ...

اتاق ما

آشپزخونه تایلندی


راه پله


فضای طبقه دوم

بعد از جابجایی کوله ها ، سوغاتی مخصوص مارک که یه جعبه باقلوایی خوشمزه ایرانی بود و یک کارت پستال از مناظر ایران رو آماده کردیم و تقدیم مارک و مینت کردیم ...قابل ذکره که از طعم باقلوا خیلی خوششون اومده بود و در مورد محتویاتش و طعم خوشمزه اش حسابی کنجکاو بودند ...

پس از دقایقی گپ و گفت و قطع شدن بارون سیل آسا ، مارک پیشنهاد داد که با هم بریم و معبد قدیمی شهرشون رو ببینیم ، ما هم از خدا خواسته بلادرنگ قبول کردیم

مارک 3 تا دوچرخه داشت که من و جین با خودش با دوچرخه عازم معبد شدیم مینت و خانم هم دو نفری با موتور سیکلت مینت به معبد اومدند  جلوی دوچرخه مارک هم صندلی مخصوص م آ وجود داشت که معلوم بود از دوچرخه سواری خیلی لذت میبره ...

سیستم رانندگی در تایلند برخلاف ایران است و دوچرخه سواری هم باید در مسیر متفاوت انجام بشه ، خیلی وقت بود دوچرخه سواری نکرده بودم و برای اینکه حادثه ای بوجود نیارم و در گردش به چپ و راست اشتباه نکنم خیلی تمرکز میکردم و پشت سر مارک و جین حرکت میکردم مسیر رسیدن معبد از کنار رودخونه Nan میگذشت که بعد از بارش بارون هوا خیلی خنک تر شده بود و از اون هوای گرم و شرجی بانکوک دیگه خبری نبود بعد از 10 دقیقه دوچرخه سواری به معبد تاریخی و قدیمی فیتسانالوک رسیدیم Wat Nang Phaya  که ظاهرا تاریخ ساختش به (1448-1488) میلادی برمیگرده .

دوچرخه ها را بدون اینکه قفل و زنجیر بکنیم در گوشه ای از معبد پارک کردیم ، و به خانم و مینت ملحق شدیم ، حس خیلی فوق العاده ای بود که در یه شهر دور افتاده در یه کشور غریب ، یکی به استقبالت بیاد و بدون اینکه از قبل شما رو بشناسه در خونه اش رو بروت باز میکنه ، و بدون کوچکترین چشمداشت بهترین کاری رو که میتونه برات انجام میده ، این عین انسانیت است که در محدوده هیچ مرزی ، هیچ دین یا ملیتی محصور نیست و وجود فناوری و شبکه های ارتباطی نوین تسهیل شده ...


هوا کم کم داشت غروب میشد و ظاهرا عبادت بودایی هم همزمان با غروب آفتاب و حدود ساعت 7 شروع میشد ، با در آوردن کفشها وارد معبد شدیم و دقایقی رو در عین کنجکاوی در مراسم مذهبی شون شرکت کردیم ، دعاهایی رو به زبان سانسکریت و از روی کتابی با صدای بلند میخوانند ... بیرون معبد از مینت در مورد معنی دعاها پرسیدیم وگفت به زبان سانسکریت هست و خیلی دقیق معنی اون رو نمیدونه !

به اتفاق در فضاهای اطراف معبد قدم زدیم و مارک در  زمینه  تاریخچه این معبد و مجسمه های بودا و ... توضیحاتی رو داد بعدش عکسهایی رو به یادگار باهم گرفتیم ...


معبد قدیمی  نانگ در فیتسانالوک

معبد قدیمی  نانگ در فیتسانالوک

مجسمه بودا داخل معبد

مجسمه های اهدایی مردم به معبد ( پس از برآورده شدن نذرشون )


فضای محوطه معبد


با تاریک شدن هوا ، مارک پیشنهاد داد که برای خوردن شام به یکی از بهترین رستورانهای تایلندی در فیتسانالوک بریم ، مینت و خانم با موتور زودتر رفتند تا میز رزرو کنند و شام سفارش بدهند ما هم با دوچرخه دیرتر به اونها پیوستیم.

من همیشه در این جور مواقع یک کم دچار استرس میشم که نکنه نتونم غذای محلی رو بخورم و این خیلی بد و گاها توهین آمیز خواهد بود ، هرچند که قبلا در مالزی که به یه رستوران چینی دعوت شده بودیم مشکلی نبود ...

ظاهرا خانم به مینت گفته بود که ما خیلی به غذای دریایی Sea Food   علاقه نداریم و مینت هم از انواع دیگه غذاها سفارش داده بود که ما بتونیم تنوع غذایی تایلندی رو هم امتحان کنیم ...

میزها و فضای رستوران کاملا معمولی بود ، و خوشبختانه برنج ، نودل و قارچ و چند جور سبزی آبپز شده در غذاها بود که من مطمئن بودم میتونم بخورم ، در موقع شام اطلاعات زیادی در مورد تنوع غذای ایرانی ، تایلندی و کره ای مبادله شده و خانمها از به اشتراک گذاشتن این اطلاعات بیشتر لذت بردند ...

فقط یه جور سوپ بود ، که من یک کمش رو رو برنج ریختم و محتویاتش برام یک کم عجیب بود ، به فارسی از خانم پرسیدم میدونی این چیه داری میخوری!! گفت نه ولی بد نیست ، یک کم خوردم ولی دلم طاقت نیاورد پرسیدم این سوپ با چی درست میشه ؟ مینت گفت سبزی ، میگو و اختاپوس ... اختاپوس!!! من با خوردن چندین لیوان آب تونستم بدون اینکه تابلو بشه این قضیه رو حل و فصل کنم البته نه اینکه بد طعم باشه ،  ولی خوب دوست نداشتم اختاپوس بخورم !

بعد از اتمام غذا و وقتی گارسون فیش رو آورد به مارک گفتم که لطفا سهم ما رو محاسبه کن تا ما پول غذامون رو با شما حساب کنیم و مارک هم قبول کرد و البته قابل ذکره که غذا خیلی ارزون بود( نفری 80 بات ) هرچند که من فقط پلو و قارچ آب پزش رو تونستم با اطمینان بخورم ... تجربه رستوران محلی تایلندی هم تجربه بکر و خوبی بود که بخاطر کوچ سرفینگ تونستیم در خاطرات سفرهامون ثبت کنیم ... 



غذای تایلندی


بعد از برگشت به خونه ، مینت و م آ و خانم برای استراحت ، زودتر از ما جدا شدند  ولی مکالمات من جین و مارک پیرامون مسائل مختلف تا پاسی از شب ادامه داشت ، مسائلی همچون ازدواج جوانان ( موضوع مورد علاقه جین ) ، مسئولیت پذیری ، تربیت کودک ، رژیم غذایی و خیلی از موضوعات دیگه که واقعا به اشتراک گذاری سه فرهنگ مختلف جذابیت های زیادی برام داشت ...

قرار شد  مارک فردا صبح برای رفتن به سوخوتای نقشه و یکسری اطلاعات تکمیلی رو در اختیار مون بذاره و جین هم برای اومدن به سوخوتای همراه ما ابراز علاقه کرد و من هم گفتم اگه دوست داره میتونه با مابیاد ...

پاورچین پاورچین به طبقه دوم رفتم و زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید به خواب عمیقی فرو رفتم ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       17    >>