X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوخوتای اولین پایتخت سیام

پنج‌شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1395 ساعت 11:26 ب.ظ

صبح خیلی زود از خواب بیدار شدم ،  هوا هنوز به خوبی روشن نشده بود ، بعد از ا  یه دوش آب سرد صبحگاهی ،    وسایل رو جمع و جور کردم و به طبقه همکف رفتم ، مارک سحرخیز هم ،  بیدار شده بود و در حال آماده کردن مخلوطی از میوه های استوایی برای صبحونه  بود ، پس از احوالپرسی  ، دوچرخه ها  و موتور رو که شب قبل پس از قفل کردن درب منزل  بداخل اتاق آورده بود کمک کردم  بیرون بزاره  ، کم کم خودمون رو برای رفتن آماده کردیم ، با هماهنگی مارک یه آب جوش برای خوردن چای آماده کردم تا با چای کیسه ای که از ایران به همراه داشتیم گلویی تازه کنیم ، مخلوط آبمیوه ای استوایی هم آماده شده بود اون رو هم خوردیم ،  قبل از رفتن مارک نقشه ای را از شهر تاریخی سوخوتای در اختیار ما قرار داد و گفت که در پایان نقشه رو بهش عودت بدیم تا شاید بدرد مسافرهای بعدیش بخوره ...

ساعت 7:45 توک توکی که مارک شب قبل باهاش هماهنگ کرده بود در جلوی در مغازه ( خونه  یا بهتر بگم موسسه زبان! ) حاضر شد جین هم که بیدار شده بود به ما پیوست و پس از خداحافظی با مارک به اتفاق جین راهی ترمینال فیتسانالوک شدیم ( نفری 20بات حدود 2000 تومان ) .

با توجه به کوچک بودن نسبی شهر خیلی زود به ترمینال رسیدیم ، باجه های مختلف  ، بلیط های نقاط مختلف تایلند رو میفروختند و ساعات حرکت اتوبوس ها به مقصد بانکوک و چیانگ مای نیز در بر روی تابلوهای بزرگی نصب شده بود .

با پرسیدن از یکی از باجه ها  متصدی ما را به  باجه بلیط فروشی سوخوتای راهنمایی کرد و با خرید بلیط به قیمت نفری 70 بات برای ساعت 8:15 ، منتظر اومدن اتوبوس شدیم در این فاصله من بری اکتشاف به اطراف ایستگاه رفتم و خانم هم در روی نیمکت ترمینال از آفتاب صبحگاهی لذت میبرد . رنگ بندی شاد ساختمانهای اطراف ترمینال هم جالب توجه بود .

برخلاف انتظار ،  ماشین ون بجای اتوبوس به جایگاه وارد شد و مسافرها به سرعت در داخل ماشین نشستند و با اندکی معطلی ون به راه افتاد جاده بین راهی مناسب و به شکل اتوبان بود و این جاده  نسبت به جاده های کشور هندوستان از کیفیت بهتری برخوردار بود ولی در مقایسه با جاده بین راهی مالزی اندکی ضعیف تر به نظر میرسید .













در کمتر از یک ساعت به ترمینال سوخوتای رسیدیم ، ظاهرا سوخوتای از دو بخش عمده تشکیل شده شهر جدید و شهر قدیم و تاریخی ، به توصیه مارک در موقع  خرید بلیط رفت اشاره کردیم که بلیط   Old City  رو میخواهیم و راننده  ون پس توقفی 10 دقیقه ای در ترمینال شهرجدید و پس از پیاده کردن تعدادی از مسافرها  به راه خودش ادامه داد و در طول مسیر از راننده خواستیم که در ابتدای شهر قدیمی و در نزدیک محوطه باستانی ما رو پیاده کنه البته در طول راه GPSهم ما رو از رسیدن به حدود مقصد آگاه میکرد ...

بعد از پیاده شدن از ون ، معبد بسیار زیبایی در داخل دریاچه  قرار گرفته بود توجه ما رو به خودش جلب کرد ، برای ورود به معبد باید از پل چوبی و زیبایی گذر میکردیم ، مطمئن نبودیم برای دیدن محوطه اصلی پارک از کجا باید شروع کنیم ، با جین مشورت کردیم و حدس زدیم که منطقه اصلی باید جلوتر باشه و قدم زنان پیش رفتیم و خیلی زود از دور محوطه پارک تاریخی سوخوتای نمایان شد .











در بررسی های قبلی متوجه شده بودم که پارک بسیار بزرگ هست و حدود 70 کیلومتر مربع وسعت داره و توریست ها از توک توک ، ماشین های اجاره ای ( یا ماشین خودشون) و همچنین با دوچرخه از نقاط اصلی پارک دیدن میکنند .

پارک تاریخی سوخوتای از 5 منطقه یا زون تشکیل شده که مهمترین بناها در زون 1 قرار داره ، بنابراین اولین کار اجاره دوچرخه بود که در سمت چپ ورودی اصلی ، و همچنین در سمت مقابل فروشگاههای برای اجاره دوچرخه وجود داشت که بسادگی و فقط با ثبت نام و نام خانوادگی و کشور بدون هیچ ودیعه ای دوچرخه رو با یک قفل به ما تحویل دادند و ما هم سه تا دوچرخه خوب و روان از بین انبوه دوچرخه ها انتخاب کردیم ! ( کرایه 30 بات به ازای هر دوچرخه برای یک روز)  من با دوچرخه سواری شب گذشته اعتماد به نفس از دست رفته دوچرخه سواری رو بدست آورده بودم و خوشبختانه مهارت دوران کودکی خانم در دوچرخه سواری اینجا بدردش خورد چون بدون وسیله نقلیه واقعا بازدید از پارک زیبا و بزرگ تاریخی سوخوتای بسیار دشوار مینمود ...

پس از تحویل گرفتن دوچرخه ها به درب ورودی رسیدیم و برای ورود به زون های مختلف باید جداگانه بلیط خریداری میکردیم بلیط ورودی برای افراد نفری 100 بات بود و برای عبور دوچرخه یا هر وسیله نقلیه دیگه هم نیاز به خرید بلیط بود و 10 بات برای هر دوچرخه باید پرداخت میکردیم که البته این بلیط فقط برای ورود به زون مرکزی بود و برای زون های دیگه باید جداگانه بلیط خریداری میشد، خوشبختانه برای اولین بار همراه داشتن کارت دانشجویی بین المللی ICSC  بدرد خورد ، با نشون دادن کارت و با توجه به اینکه آرم یونسکو بر روی کارت نقش بسته بود فروشنده بلیط گفت اینجا زیر نظر یونسکو هست و بلیط رو با قیمت 30بات برام حساب کرد و خیلی کیف کردم که خلاصه یه جا تونستم از اینکارت استفاده کنم و حداقل هزینه صدورش در بیاره ! جین که تعجب کرده بود در مورد علت تخفیف و نوع کارت ازم پرسید من هم با افتخار در این زمینه بهش توضییح دادم و کلی هم پز دادم که دانشگاههای ایران خیلی با کلاس و در دنیا معتبر هستند !!  ( چرا که نه ؟! J)












4 منطقه شمالی ، جنوبی ، شرقی و غربی نسبتا خلوت تر و دورتر می باشد و مهمترین زون ، منطقه مرکزی است . زون مرکزی شامل 21 معبد بود و دارای  کانال های زیبایی بود  که با گل های نیلوفر پوشیده شده  و دارای چشم انداز فوق العاده زیبایی بود ،  محوطه های سبز و زیبا و جذابی که فقط با چشم و دیدن میشه ازش لذت برد ،  زون مرکزی حدود 3 کیلومتر مربع وسعت داره و وجود دوچرخه واقعا حیاتی و مهم بود .

مهمترین معبد در زون مرکزی Wat Mahathat  بود  که ظاهرا توسط King Lö Thai  در سال 1345 میلادی ساخته شده بود ،  در قسمت شمالی Wat Phra Phai Luang, قرار داشت که این معبد که از قدیمی ترین معابد سوخوتای هست قرار دارد و از نکات مهم اینکه دارای المان های بودایی و هندو هست

Wat Phra Phai Luang, در غرب زون مرکزی قرار داره که بزگترین مسجمه بودا را در خودش جای داده است ، و معبد Wat Saphan Hin ("Temple of the Stone Bridge") نیز در منطقه تپه ای شکل واقع شده است.

پس ورود به محوطه ، چشم انداز سبز و خیره کننده محوطه پارک تاریخی سوخوتای واقعا فوق العاده بود ، مسیر های مختلفی برای ادامه راه وجود داشت به پیشنهاد جین اول تصمیم گرفتیم یه گشت کلی در همه جای پارک داشته باشیم تا با موقعیت یابی بهتر بتونیم معابد مختلف را با حوصله ببینیم ، همزمان با خرید بلیط چند تا نقشه هم از متصدی بلیط گرفتیم . کانالهای سرسبز ، دریاچه با گلهای زیبای نیلوفر آبی و معابد تاریخی و مجسمه های بزرگ و کوچک بودا و ازهمه مهم تر هوای بهاری و نسبتا خنک تر نسبت به بانکوک حس و حال بانشاطی در ما ایجاد کرده بود و دوچرخه سواری با خانم هم بخش  لذت بخش دیگه ای  بود! و جای بردیا هم خالی بود تا با رکاب زدن و سبقت گرفتن از ما قدرت و مهارت دوچرخه سواریش رو به ما نشون بده !
























براساس نقشه همه معابد رو یکی یکی بازدید کردیم و در محوطه ورودی هر بنا ، جای استقرار برای دوچرخه در نظر گرفته شده بود که می بایست دوچرخه رو قفل میکردیم ... جمعیت محدودی برای بازدی از پارک اومده بودند و اکثرا مثل ما دوچرخه اجاره کرده بودند بعضی ها هم با ماشین شخصی خودشون اومده بودند ، در یکی از معابد جین ناپدید شد و یکی دوساعتی ندیدمش ولی بعد خودش ما رو پیدا کرد و تقریبا ظهر شده بود پیشنهاد کرد که بریم به یکی از رستورانهای تایلندی یه چیزی بخوریم .....ما که هنوز مزه غذای دیشب زیر زبانمون بود گفتیم که زیاد گشنه نیستیم و فقط برای رفع تشنگی باید نوشیدنی بخریم ، خوشبختانه برای خروج از محوطه پارک و ورود مجدد با هماهنگی بلیط فروش مشکل خاصی نبود و در بیرون پارک علاوه بر چند غذاخوری تایلندی ، فروشگاه زنجیره ای 7- ایلون هم بود و نوشیدنی و نان خریدیم و با کنسروهایی که از قبل از ایران با خودمون آورده بودیم در گوشه ای از دریاچه پارک و زیر سایه درخت ، ناهارمون رو نوش جون کردیم ، البته در این چند روز متوجه شدیم خیلی برای غذا در تایلند دچار مشکل نخواهیم شد چون غذاهایی که به ذائقه ما بخوره کم نیست و قیمت های مناسبی هم داره و اصلا نیازی به آوردن  غذاهای کنسروی نبود ولی خوب چاره ای نبود این همه راه غذاها رو کول کرده بودیم و آورده بودیم باید میخوردیم دیگه !






پس از یک ساعتی صرف غذا و استراحت ، جین هم به ما پیوست تا جاهایی رو که ندیده بودیم بطور کامل ببینیم ، به چند معبد دیگه هم سر زدیم علیرغم اینکه  درجاهایی فقط خرابه های معبد باقی مانده بود ولی ظاهرا هنوز هم مردم برای عبادت از این معابد استفاده میکردند و مجسمه های نذری بودا هم در بعضی از گوشه و کنار معابد یافت میشد ...






در طول مسیر دوچرخه سواری یک گروه توریست ظاهرا آلمانی که افراد نسبتا مسنی بودند از روبرو در حال رکاب زدن به سمت ما بودند و مثل اینکه اونها هنوز نتونسته بودند به دوچرخه سواری در مسیر مخالف عادت بکنند ! و نزدیک بود یه تصادف شدید باهاشون داشته باشیم که خوشبختانه به خیر گذشت ! چون شب قبلش دوچرخه سواری در مسیرمخالف رو تمرین کرده بودم ما  در این زمینه مشکلی نداشتم ....

حدود ساعت 2 ، از دور گروهی از بودایایی ها رو دیدم که با پای برهنه و با لباسهای متحد الرنگ نارنجی به سمت یکی از معابد در حال حرکت بودند ،  از دیدن چند راهب خیلی ذوق زده شدیم و برای دیدنشون به سمتشون رفتیم غافل از اینکه گروه چند صد نفری از این راهبان برای مراسم عبادت در حال رسیدن و استقرار هستند ، دوچرخه رو در گوشه ای پارک کردیم و راهبان بودایی در گروه های سنی متنوع از کودک تا پیرمرد مسن در راه بودند و ظاهرا هدفنمد و برای اجرای مراسم مذهبی به این معابد اومده بودند ، جین از یکی از راهبان در مورد برنامه شون سوال کرد و از شانس خوب ما راهب بودایی جوان ،  به انگلیسی تسلط داشت و گفت که چند سالی رو در استرالیا کار میکرده و این گروه چند صد برای عبادت از شهر آیوتا برای رسیدن به اینجا پیاده  در راه بودند و ما  دقیقا در زمان و مکان مناسب در محل اجرای مراسم بطور شانسی حضور پیدا کردیم...

گروههایی که از راه میرسیدند در جلوی یکی از مجسمه های بودا مستقر شدند و حدود نیم ساعت طول کشید که همه در محل مورد نظر جمع شدند و پس از دقایقی تمرکز برای خواندن دعاهای مذهبی آماده شدند ، اولش برای عکس و فیلم گرفتن تردید داشتم گفتم نکنه تصویر برداری از مراسم مذهبی اونها یه جور بی احترامی باشه ولی بعدش دیدم که خودشون هم از این مراسم عکس و فیلم تهیه میکردند من هم دست بکار شدم ! چند تا عکس سلفی هم شکار کردم! و بقیه توریست ها هم که در اطراف محل تجمعشون حضور داشتند کنجکاوانه به این مراسم و چگونگی انجام اون توجه میکردند و عده ای از تایلندی های رهگذر هم در انتهای صفوف نمازگذران بودایی بطور انفرادی به عبادت مشغول شدند.

پیش نماز یا همون راهب ارشد  دعاهایی را با استفاده از بلندگویی که دردست داشت میخواند و بقیه آنرا تکرار میکردند ، بعضی ها هم کتابی در دست داشتند و با نگاه کردن به نوشته های سانسکریت دعاها را همخوانی میکردند...












یک ساعتی در مراسمشون حضور داشتیم و لحظات متفاوتی رو سپری کردیم ، ولی تا انتهای مراسم نموندیم و به اتفاق جین برای دیدن زون 2و 3 از یکی از درب های جانبی پارک خارج شدیم ، با تردید یکی از مسیرها رو در پیش گرفتیم که بیشتر شبیه جاده های بین شهری بود و با گذر از مسیر جنگلی به پیش رفتیم ، برای اطمینان از یکی از ماشین های گذری پرسیدیم راننده ماشین به ما گفت پشت سر من رکاب بزنید من به اون سمت میرم ، ما هم با احتیاط دنبالش رفتیم ... برای رفتن به زون 2-3 باید بلیط جداگانه میخریدیم، خانم که از دوچرخه سواری چند ساعته خسته شده بود گفت که در زیر سایه درخت استراحت میکنه و من به اتفاق جین برای دیدن این زون داخل رفتم و جین 110 بات بابت بلیط  و  ورودیه دوچرخه پرداخت کرد ، من که خبره شده بودم با نشون دادن کارت بین المللی دانشجویی و آرم یونسکو به فروشنده بلیط گفتم اعضای یونسکو رایگان هستند و اونهم به سادگی قبول کرد و اینجا حتی 30بات هم ندادم ولی خداییش نسبت به زون مرکزی حرف زیادی برای گفتن نداشت و معابدش بیشتر تخریب شده بود

 در زون سه ، معبد شیک وتمیز و ظاهرا جدیدی هم بود ، برای دیدن داخلش رفتیم یه زوج در داخل معبد بودند که راهب بودایی براشون دعایی میخوند و یه پارچه باریک به مچ دستشون بست ، موقع خروج از من هم خواست که برام اینکار بکنه که من ازش تشکر کردم و در زمان کمتر از نیم ساعت به خانم پیوستم ...

















همانطوریکه که گفتم ، سوخوتای از دو شهر جدید و قدیم تشکیل شده که پارک تاریخی در محوطه Old City  واقع شده  ، پس از بازدید سریع از زون 2و 3 با دوچرخه سواری در یه مسیر دیگه و با کمک جی پی اس به محوطه شهری قدیم رسیدیم ، جین میخواست بره پول اکسچنج کنه ، ما هم ازش جدا شدیم من که هنوز انرژی داشتم رکاب زنان برای کشف شهر قدیمی سوخوتای رفتم ، بعد از دقایقی رکاب زدن به بازار محلی سوخوتای رسیدم ، غذای خیابانی تازه بد جوری چشمک میزد چند تیکه مرغ سوخاری شده به قیمت هرتیکه 50 بات ( حدود 5000 تومان ) با سس تند تایلندی خریدم و یه نوشابه کولا هم به قیمت 20بات (2000 تومان )  از سون- ایلون خریدم و با ملحق شدن به خانم ععصرانه رو هم کامل کردیم چون 5-6 ساعت دوچرخه سواری نیاز به انرژی زیاد داره ، بعداز پذیرایی به معبد دیگری در خارج از محوطه پارک رفتیم خوشبختانه ورودی نداشت و رایگان بود و با گذر از پل چوبی که بر روی دریاچه زیبایی واقع شده بود به معبد رسیدیم متوجه شدم علاوه بر معبد ، جای پای بودا هم در اینجا قرار داره ظاهرا این هم یکی از نقاط مشترک ادیان هست و اونها هم مثل ما مسلمانها که قدمگاه حضرت داریم ، Foot Print بودا دارند و سکه و پول نذری داخل محوطه جای پای بودا میندازند ، در کنار دریاچه هم دکه های قرار داشت که غذای ماهی میفروخت و مردم با خرید اون به ماهیهای مقدس دریاچه غذا میدادند و ماهیها هم اینقدر تعدادشون زیاد بود که رو هم لول میخوردند !











بعد از بازدید نیم ساعته و با پیوستن جین به ما ، دوچرخه ها را تحویل دادیم و بایکی تاکسی وانت از نوع سریع السیر و با پرداخت نفری 30بات (تقریبا 3000 تومان ) عازم ترمینال مسافربری سوخوتای  New cityشدیم اینقدر سرعت این ماشین آروم و کند بود بطوریکه اگه با همون دوچرخه ها میرفتیم زودتر میرسیدیم ...به غیر از ما چند تا جوان توریست هم با ما پشت این وانت تاکسی  سوار شدند ظاهرا یه دختر و پسر هلندی بود و یه پسر فرانسوی با یه لهجه خیلی افتضاح فرانسوی ! که به سختی از زوج هلندی برای رفتن به چیانگ مای اطلاعات کسب میکرد ، چون ظاهرا اونها دو روز گذشته چیانگ مای بودند و از تجربیاتشون در اون چند روز میگفتند ...




ساعت 4:30 به ترمینال رسیدیم و زودترین ساعتی که برای فیتسانالوک بلیط داشت ساعت 5:15 بود ، فروشنده بلیط که در روی یکی از نیمکت های ترمینال بلیط میفروخت نیمکت های خاصی رو به ما نشون داد ،  بلیط برگشت ارزونتر بود ونفری 39 بات ( تقریبا 3900تومان ) خریدیم و گفت با ید تااومدن اتوبوس منتظر بمونیم ، اینبار برخلاف انتظار یه اتوبوس دو طبقه بزرگ اومد و همه برای سوار شدن به اتوبوس هجوم آوردند ولی خوب خوشبختانه اتوبوس دو طبقه بزرگ و وجا  دار بود و ما هم در طبقه دوم و بالا سر راننده نشستیم.














مسیر برگشت که حدود یک ساعت و ربع طول کشید ، چرت کوتاهی زدیم و طبق توصیه مارک قبل از ایستگاه معبد بزرگ از اتوبوس پیاده شدیم در مسیر  بازگشت فروشگاه های حراجی با قیمت های بسیار مناسبی به تورمون خورد و علیرغم اینکه اصلا تصمیمی برای خرید نداشتیم ولی چند تا کفش و پوتین با قیمت مناسب برای بردیا خریدیم  و در ادامه راه قدم زنان  و پس از 15 دقیقه پیاده روی به خونه مارک رسیدیم ...

م آ دختر کوچولوی میزبان ، با دیدن ما خوشحال شد و با نشون دادن عروسکش به ما خوش اومد گفت ، پس از اندکی استراحت مارک گفت اگه دوست داشته باشیم غذاخوری خوب و قابل اعتمادی جنب خونه اشون هست میتونیم بریم از اونجا غذا بگیریم ،  ما گفتیم میریم بیرون یک کم قدم بزنیم ، علیرغم اینکه هوا تاریک شده بود ولی سیستم روشنایی خیابانهای فیتسانالوک خوب بود و شام رو در غذاخوری استاندارد KFC  ساندویچ با نوشابه و یه اسنک اشانتیون نفری 150 بات ( 15 هزارتومان ) خوردیم ،  واقعا قیمتش مناسب بود هزینه های مواد غذایی در فیتسانالوک با توجه به اینکه شهر غیر توریستی و معمولی بود پایین تر از سایر شهرهای توریستی تایلند بود ...





بعد از صرف شام و برگشت به خونه ، من از میوه های استوایی پرسیدم و جالب اینکه مارک مثل یه معلم با حوصله انواع میوه های استوایی را به ما معرفی کرد حتی یکی از کتابهای مهدکودکی مه آ رو آورد و اشکال مختلف میوه ها و اسامی اونها رو با دقت به ما نشون داد و از یخچال از هر میوهای که داشت یه نمونه آورد ، قرارشد ما و جین به میوه ها از لحاظ طعم و مزه  نمره  بدیم .. مارک میوه ها  رو یکی یکی  پوست میگرفت و ما سه نفر تست میکردیم وبا نمره دادن بهشون رتبه بندی میکردیم ولی در آخر همه به باقلوای ایرانی نمره تاپ دادند!!! و علیرغم اینکه میوه نبود خیلی به ذائقه میزبان و جین استرالیایی خوش نشسته بود ...

میوه هایی که ما تست کردیم Passion Fruit , Dragon , Papaya, Goava and Maquick که این آخری روفقط  با اسم تایلندی میشناختند (ماکیوک) و معادل انگلیسی نداشت ( یا شاید نمیدونست)  ...











آخر شب ، عکسهایی رو به اتفاق و به یادگار با هم گرفتیم ، مارک کاغذ عکس سفیدی رو به من داد تا پشتش هر چیزی که میخواهم براش یادگاری بنویسم ،  گفت که روی این کاغذ عکس ، عکس دست جمعی ما چاپ میشه و بر روی صفحه بسیار بزرگی که از عکسهای مختلف میهمان ها ش بصورت کلکسیون درست کرده بود اضافه میشه و جای خالی عکس ما رو در اون صفحه به ما نشون داد . و جالب اینکه ما سومین میهمان ایرانی اون بودیم و قبل از ما دو تا خانم تهرانی و یه آقای جوان مشهدی هم میهمانش بودند که عکسهای اونها رو هم به ما نشون داد ...

قرار شد فردا صبح ساعت 7  صبح توک توک همسایه بیاد و مارو تا ترمینال برسونه تا با قطار عادی ساعت 7:30 به چیانگ مای بریم ...

ادامه دارد ....


        

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo