X
تبلیغات
نماشا
رایتل

برج الخلیفه - میهمانوازی لبنانی در رستوران لبنانی لیلی

شنبه 24 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 01:15 ب.ظ

در ایستگاه برج الخلیفه پیاده شدیم ، جمعیت زیادی به سمت برج در حرکت بودند  با توجه به ارتفاع برج پیدا کردن مسیر رسیدن برج الخلیفه بسیار راحت بود،راهروهای خروجی مترو که در دست ساخت بود در آینده نزدیک بازدیدکنندگان رو در محیطی خنک به سمت برج الخلیفه و دبی مال هدایت خواهد کرد و مسیر دسترسی به برج و مرکز خرید تسهیل خواهدشد ولی فعلا با گذر از چند خیابان امکان دسترسی به برج وجودداشت ..


برای ساعت 8 شب با ادی قرار داشتیم در نزدیکی برج دریاچه بسیار بزرگی وجود داشت که جمعیت زیادی اطراف دریاچه نشسته بودند ولی خبری از مراسم فواره و رقص نور نبود یه گشتی در مرکز خرید دبی مال زدیم مثل بقیه مراکز خرید دبی گرون و شیک بود ، یه شکلات بزرگ هم به شکل برج الخلیفه که از ترکیب شکلاتهای کوچکتر درست شده بود بطورمشخصی جلب نظر میکرد


ساعت 7و نیم از محوطه فروشگاهها بیرون اومدیم ، یکدفعه جنب و جوش خاصی در بین جمعیت شکل گرفت و همه فضاهای خالی کناردریاچه توسط جمعیت پرشد رقص نور و حرکت مواج فواره ها توام با موزیک بسیار زیبا و چشم نواز بود و صدای با کیفیت موزیک که به زیبائی با نور حرکت فواره ها تنظیم شده بود  .... ظاهرا این مراسم در فواصل زمانی نیم ساعته اجرا میشد

این رقص نور با آهنگی از سلندیون اجرا شد...از سالها پیش مشابه این رقص نور و حرکات موزون فواره ها در پارک ساعی  اجرا میشد ولی کیفیت این اجراها با هم بسیار متفاوت بود.



بعد از گذشت 20 دقیقه ادی تماس گرفت و ما حضورمون در کنار یک رستوران مشخص در حاشیه دریاچه اعلام کردیم که ادی بتونه در اون جمعیت زیاد ما رو پیدا کنه...دقایقی بعد ادی اومد و از ما در مورد اجرای موزیک و رقص فواره ها پرسید و گفت یه جای ویژه ی در طبقه فوقانی دبی مال هست که با یه زاویه جالب میشه از این مراسم دیدن کرد من هم بلادرنگ پیشنهادش رو قبول کردم چون ارزش دیدن دوباره رو داشت...تا اجرای موزیک 5 دقیقه ای وقت داشتیم با گذر از میان کتابفروشی به یک کافه با چشم اندازی زیبا در یکی از طبقات فوقانی دبی مال رفتیم و پیشخدمت کافه که هم با دیدن ما به سمتمون اومد و ادی هم بالاجبار یه نوشیدنی سفارش داد تا بتونیم دقایقی دربالکن کافه که مشرف به دریاچه بود و  از یک نمای اختصاصی هنرنمایی نور رنگ و صدا رو با آب نظاره کنیم...اینبار نوبت یه آهنگ عربی بودکه با ضرباهنگ خاصی حرکت فوارهها رو تنظیم کرده بودند









با اتمام مراسم بهمراه میزبان مون با گذر از چند خیابان به یه رستوران رسیدیم ، ادی برای اینکه میهمانوازی لبنانی رو همراه با آشپزی کشورشون به ما نشون بده رستوران زنجیره ای لبنانی به اسم لیلی رو انتخاب کرده بود و قبلش میز رو رزرو کرده بود رستوران پر از جمعیت بود و گارسونها در حال سرویس دهی به مشتریها بودندظاهر رستوران نشون میداد که رستوران خوب و مطرحی باید باشه و در یه تنور کوچک هم نون رو در تنور قرار میدادند و داغ برای میهمانان سرو میکردند.... منو غذاها رو گارسون آورد و از ما خواست که غذای مورد نظرمون رو سفارش بدیم ما هم که اطلاع زیادی در مورد غذاها نداشتیم ازش خواستیم که در انتخاب غذا به ما کمک کنه ، فقط اینکه چون من زیاد با زیره رابطه خوبی نداشتم و احتمالا غذاهای عربی از زیره زیادی استفاده میکنند ازش خواستم برای من  ترجیحا غذای کم زیره ایی رو سفارش بده


با یه نگاه سرانگشتی به قیمت های غذاها ، با توجه به پول بی ارزش ما غذاهاش بسیار گرون بود


معمولا در کشورهای اروپایی عرف اینکه هرکی بصورت دنگی هزینه غذای سفارش داده شده خودش رو پرداخت میکنه با توجه به قیمت غذاها در منو بایستی حسابی تو خرج میافتادیم ! ولی تو دلم گفتم " خوب اشکالی نداره چون اون به ما محبت زیادی کرده یا  شاید حتی خودمون مهمونش کنیم"...

ظاهرا ادی از روی منو از انواع مختلف غذاها هرکدوم یکی رو سفارش داد از تبوله لبنانی گرفته تا انواع اقسام کباب ها سالاد و دسر و ...لبنانی ها قبل از غذاهای اصلی پیش غذای مفصلی رو سرو میکنند که هرکدوم ازاونها داخل بشقابهای کوچکی گذاشته میشه که به مجموعه اونها Mezaیا همون مزه خودمون گفته میشه ...


به شوخی بهش گفتم بقیه دوستان کی میان؟ با تعجب نگاهی بهم کرد بعدش توضیح دادم غذای سفارش داده شده برای بیش از 6 نفره... اون لبخندی زد و گفت این رسم لبنانی هاست و کار فوق العاده ای محسوب نمیشه...

 البته این همه غذاهای سفارش داده شده نیست و بتدریج این میز پر و پرتر میشد!!

 حموس ، شاورما ، تبوله فکوش ، چیزرول ، لبنانیز کباب و ... از انواع غذاهایی بود که اسمش یادم مونده...

تنوع غذاها و شکمو بودن من باعث شد که از همه غذاها یه تستی بکنم ولی بازهم مقدار زیادی غذا اضافه اومد و حیف و میل شد گارسون فیش قابل پرداخت رو آورد و من بهش گفتم که من حساب میکنم ولی ادی با یه قیافه کاملا جدی و حق بجانب گفت من شما رو دعوت کردم مگه میهمان هم حساب میکنه... اینجا بود که تشابه فرهنگی زیادی بین خودمون و لبنانیها حس کردم البته شانس آوردیم چون شاید هزینه اونشب شام به اندازه 4 روز سفرمون هزینه ارزی داشت! ادی فیش قابل پرداخت رو یه جوری گرفت که مبلغش دیده نشه و با دادن کریدیت کارت و یه انعام اضافی به گارسون مبلغ رو پرداخت کرد...

در پیاده روی بعد از صرف غذا موضوعات مختلفی صحبت شد از بهار عربی گرفته تا وضعیت سوریه و ایران ولبنان و شرایط زندگی در لبنان عربستان و ایران وطرز تهیه و رسیپی تبوله لبنانی و...  

 و صحبت از دیدنیهای بیروت و ایران همه و همه باعث میشد که از یه زاویه دیگه به مسائل دوروبرمون بیشتر بیاندیشیم


پس از بازگشت به خونه ، ادی بعد از دقایقی استراحت برای دیدن یکی از دوستاش از ما خداحافظی کرد و ما رو تنها گذاشت و گفت دیروقت برمیگرده و ما هم برای ساعت برگشت فردا عصر باهاش هماهنگی لازم رو انجام دادیم

خلاصه روزمون با یکسری خاطرات خوب به شب رسید تا فردا خودمون رو برای روز دیگه و یه تجربه متفاوت دیگه آماده کنیم


ادامه داره ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo