X
تبلیغات
نماشا
رایتل

باکو - پرسه در شهر روز دوم

پنج‌شنبه 18 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 04:59 ب.ظ

Baku -- Baki


صبح روز دوم


من که عادت به خواب صبحگاهی نداشتم ، صبح زود از خواب بیدار شدم  خوشبختانه سوپر مارکت پایین آپارتمان انواع و اقسام لوازم مورد نیاز صبحونه رو داشت ،  چندین نوع نون مختلف برای صبحانه ، اولین انتخاب من بود و با استفاده ازتعداد کمی لغات آذری که حفظ کرده بودم و با کمک زبان فارسی  منظورم رو به خانم فروشنده سوپر مارکت، که انگلیسی متوجه نمیشد، فهموندم و وجود لغات مشترک در زبان فارسی و آذری ، گفتن واژه ها  فارسی  رو گاها از لغات انگلیسی موثر تر میکرد ، البته استفاده از ماشین حساب هم در برقراری این ارتباط بالاخص در قیمت اجناس نقش مهمی رو ایفا میکرد پس از خرید نان در انواع مختلف ، شیر و کره و پنیر برای  صبحانه به آپارتمان برگشتم بعد از صرف صبحانه ،به اتفاق قدم زنان عازم خیابانهای اطراف میدان 28 مای شدیم ... با گذر از خیابانهای مختلف و با کمک جی پی اس  به خیابان نظامی رسیدیم  خیابان بسیار تمیزی که ما رو به یاد خیابانهای شهرهای اروپایی میانداخت و خوشبختانه در این خیابان ماشینها تردد نمیکردند و فضا برای دویدن و بازیگوشی بردیا و کوشیار فراهم بود در بین راهها از چندین مرکزخرید لوکس که مورد علاقه خانمها  بود هم بازدید کردیم که خوشبختانه قیمتهای نجومی فکر خرید رو از سر خانمها بکلی پاک کرد !


 خیابان 28 مای


خیابان نظامی


قدم زنان به سمت ساحل پیش رفتیم ولی متاسفانه نتونستیم کسی رو پیدا کنیم که اطلاعات مفیدی ازش بپرسیم  چون هیچ کدومشون انگلیسی متوجه نمیشدند ! جالب اینکه  برخلاف شهرهای توریستی هیچ مرکزی برای راهنمایی توریست ها هم پیدا نکردیم که بتونیم نقشه شهر و یا مترو رو بگیریم! در مسیر به چند هتل هم رسیدیم که اونجا هم چیز بدرد بخوری نداشتند ....

 

 

 تاکسی های باکو

برجهای 3 قلو شعله - Flame Tower

 

در ادامه راه به سمت بلوار کنار دریا که ساحیل گفته میشد رفتیم ، تو بلوار به یه تبریزی برخوردیم که با دختر و پسر باکویی نشسته بودند  و با هم دیگه گپ میزدند ، وقتی فهمید ایرانی هستیم خوشحال شد و از اینکه ما تا حالا برای یادگرفتن زبان ترکی اقدام نکرده بودیم کلی انتقاد کردند! و به تعدادی از سوالات ما پاسخ داد و خوشبختانه قلعه دختر یا همان گیزقلعه سی خیلی با ما فاصله زیادی نداشت، با گذر از خیابان و حدود 5 دقیقه پیاده روی به قلعه رسیدیم نمای اصلی قلعه زیر داربست جهت ترمیم پنهان شده بود  از باجه ای که اون دور و بر بود  و ظاهرا از معدود جاهای باکو بود که اطلاعاتی به زبان انگلیسی جهت ارائه داشت مراجعه کردیم و ازش نقشه باکو رو خواستیم که یه نقشه از old city همان ایچیر شهری به ما داد  ...


 در نزدیکی قلعه دختر  به یه خانواده  پر جمعیت تبریزی که سر مرز آستارا  اونها رو دیده بودیم ، برخوردیم ،  پس از احوال پرسی ، میزبانشون که  یه زوج دانشجو  و ساکن باکو بود اطلاعات خوبی در مورد جاذبه ها ی دیدنی به ما دادند.

 با توجه به خستگی و پیاده روی نسبتا طولانی که بالاخص برای بچه ها خسته کننده بود تصمیم گرفتیم جهت تجدید قوا و خوردن ناهار به خونه برگردیم .


بردیا و کوشیار از فرط خستگی غش کردند!

..

بعداز صرف ناهار و چند ساعتی استراحت دوباره به بیرون رفتیم ،ساحیل گزینه بعدی بود، پس از کمتر از 15 دقیقه به ساحل رسیدم ، نکته ای که در خیابان توجه ما رو به خودش جلب کرد استفاده از سنگ مرمر بجای جداول سیمانی در کنار خیابانها بود و جالب اینکه این نوع سنگ که در ایران بیشتر جهت نمای منازل مسکونی و آپارتمانها استفاده میشه در اونجا در جدول سازی کنار خیابانها استفاده میشد .


ساحل شهر باکو بصورت ماسه ای و مناسب شنا نیست ! ظاهرا سواحل مناسب شنا در اطراف باکو قرار داره ، بلوار بسیار تمیزی بود ناخواسته  تو ذهنم این بلوار رو با بلوار انزلی در حاشیه دریای خزر ایران مقایسه کردم  ولی چه مقایسه ای !!




قبل از غروب آفتاب ، مردم در حاشیه دریای خزر و در این بلوار قدم زنان از هوای مطلوب آخرهای تابستان لذت می بردند و بلوار ساحلی باکو، تفرجگاه مناسبی برای مردم بود که  وجود چایخانه و کافی شاپ های سنتی و مدرن و شهر بازی و سایر وسایل تفریحی دیگه ، اون را کامل میکرد وجود فواره های متعدد ، که وزش باد ملایم قطرات آب فواره رو در فضای اطراف پخش میکرد نیز بسیار مفرح و لذت بخش بود.






از نکات مورد توجه وجود سطلهای زباله در فواصل نزدیک هم ، باعث میشد مردم به هیچ وجه آشغال رو روی کف بلوار نریزند و دوم اینکه فضای سبز و چمن های ایجاد شده  کاملا تمیز و دست نخورده بود . تعدادی مجسمه هم در اطراف محوطه بلوار بود.



مجتمع تجاری بلوار پارک در چندین طبقه ، مرکز خرید مدرنی در وسط بلوار بود که میشد محصولاتی از برند های مشهور اروپایی رو اونجا پیدا کرد ولی قیمت بسیار بالای اجناس ، ما رو بازهم به ویندوشاپینگ قانع میکرد و همچنین  در طبقه فوقانی این مجتمع  شهر بازی و رستوران هم داشت و بردیا و کوشیار از اینکه با هم بودند و تجربیات جدیدی به زندگیشون اضافه میشد بسیار شاد و خوشحال بودند ...



ماشین عروس در مجاورت تالار عروسی


با تاریک شدن هوا ، تور کشتی بهترین گزینه بود قیمت بلیط نفری 3 مانات بود که برای بچه های زیر 5 سال رایگان بود ، روی عرشه کشتی هوا بسیار خنک بود و مدت گشت دریایی نیم ساعت بود ، قایق با دور شدن از ساحل باکو چشم انداز متفاوتی از باکو را برای حاضرین به نمایش میذاشت. 3 برج بزرگ که در کنار برج مخابراتی باکو بر روی تپه ای بنا شده است که بشکل بسیار زیبائی در شب نور پردازی میشد و با تغییر در رنگ نورپردازی گاها به شکل پرچم آذربایجان و  گاه به رنگ شعله آتش و گاه به رنگهای مختلف دیگری درمیاومد که  جلوه خاصی داشت. این برجها به اسم برج های شعله Flame Tower معروفه و تقریبا با توجه به قرار گرفتن در روی تپه از جای جای باکو قابل دیدن بود.


چشم انداز شبانه باکو

برج های 3 قلو در شب



قبل از سفر به باکو ، تصور اینکه بشه ساعت 12 شب به راحتی و با امنیت در خیابانهاش قدم زد برام متصور نبود ولی وجود خانواده هایی که با بچه برای گذروندن اوقات فراغتشون اونجا بودند خیال ما رو از بابت امنیت اونجا راحت میکرد.


ادامه دارد .....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo