X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

جاده آستارا به باکو - ورود به باکو

پنج‌شنبه 11 آبان‌ماه سال 1391 ساعت 08:45 ق.ظ

آستارای آذربایجان خیلی کوچک تر از آستارا ایران به نظر میرسید و وجود ماشین های قدیمی لادا  و خونه هایی با سقف های آجری قرمز رنگ  ، توجه ما رو به خودش جلب میکرد . بعد از خروج از آستارا ،جاده های بین شهری بسیار باریک و پیچ در پیچ بود و  راننده سواری بنز ما هم با سرعت زیاد از کنار تعدادی  اتوبوس های ایرانی  هم  گذر کرد ، انتقام که فقط چند کلمه فارسی بلد بود و هیچی انگلیسی متوجه نمیشد با من حرف میزد و از صحبت هاش فهمیدیم یه پلیس بازنشسته هست .تمام جاده آستارا باکو رو مثل کف دستش میشناخت و سبقت های بی مهابای اون در جاده های باریک نشون از شناخت منطقه داشت ، جالب اینکه محل های استقرار پلیس های سخت گیر رو هم میدونست  و در جاهای لازم بسیار آرام و با حوصله رانندگی میکرد.

هرچه از آستارا دور میشدیم آب و هوای معتدل و شرجی و طبیعت سرسبز کناره ، جای خودش رو  به هوای خشک تر و طبیعت متفاوت تری میداد، در طرفین جاده درخت ها رو با نظم خاصی کاشته بودند که پوشش  رنگ آمیزی شده درختهای کنار جاده توجه ما رو به خودش جلب کرد البته بعدها متوجه شدیم که جهت مبارزه با آفت ،  رو تنه درخت ها رو به مواد سفید رنگی آغشته و رنگ آمیزی کرده بودند.



بزرگترین شهر تا قبل از باکو شهر لنکران بود که ما از کمربندی اون عبور کردیم بعد از لنکران از شهرهای کوچکتری همچون  جلیل آباد ، بیله سوار ، سالیان هم گذشتیم


لنکران


بعد از سالیان جاده به  اتوبان تبدیل شد و ترکیب ماشینهای گذری ، بیشتر لادای قدیمی بود ،هرچه به باکو نزدیک تر میشدیم وجود ماشینهای شورلت، کیا و هیوندا زیادتر میشد ولی بیشترین برند موجود همان بنز بود ، تعداد ماشین های بنز بقدری زیاد بود که برای ما جالب بود به نظر خرید بنز برای اونها مثل خرید پراید برای ما بود!


اتوبان باکو


"انتقام " هم که به نظرمیرسید دنبال خرید با قیمت مناسبه ! بین راه برای خرید گوجه  و محصولات کشاورزی چندین بار توقف کرد ...

راننده بنز در حال خرید!

مزارع متعدد گوجه ، پنبه و باغهای میوه های مختلف و انگور و انار هم در دو طرف جاده به وفور دیده  میشد ،راننده ما بجای توقف در یه چایخانه یا رستوران بین راهی  ، در یه بازار فروش میوه توقف کرد  و بازهم کلی میوه خرید !




باغ انار

بعد از 20 دقیقه توقف  دوباره به سمت باکو حرکت کردیم "انتقام"  که با کمین گاه های پلیس راه به خوبی آشنا بود هرجا که لازم بود به بردیا یا کوشیار که در صندلی جلو نشسته بودند علامت میداد و اونها خودشون رو از دید پلیس پنهان میکردند و اینکار برای بچه ها بازی جالبی شده بود و از اینکار کلی لذت بردند.

وجود دریای خزر در قسمتهایی از مسیر، ما رو به یاد جاده کناره خودمون مینداخت ولی در مناطق نزدیک باکو،  پوشش گیاهی تغییرات محسوسی داشت و سرسبزی مناطق شمالی ایران رو نداشت ...

 حدود ساعت 4 عصر به باکو رسیدیم دورنمای زیبای باکو که در  مجاورت تپه ای کنار دریا  واقع شده بود از دور دست پیدا بود ، حضور پلیس در خیابانهای باکو کاملا مشخص بود و خیابانهای باکو در نگاه اول تمیز و زیبا به نظر میرسید خیابانهای عریضی که ماشینها با ترافیک نسبی  در حال تردد بودند جی پی اس گلکسی اس 2 من هم مسیر راه  رو به ما نشون میداد و "انتقام "با گذر از خیابان ساحلی و چندین خیابان دیگه در کنار پارک صمد ورغون  توقف کرد ، جائیکه که هماهنگ کرده بود در طبقه چهارم یک آپارتمان قدیمی  بود که یادآور دوران جنگ سرد بود . راه پله و ورودی اون قدیمی و ناجور بود ولی پس از ورود به آپارتمان ، داخلش واقعا دور از انتظار بود آپارتمان شیک دو خوابه ای که با امکانات کامل از جمله آشپزخانه ، سالن پذیرایی و بالکنی که مشرف به پارک زیبای صمد ورغون و ساختمان اداری راه آهن باکو بود ، بطور کامل انتظارات ما رو برآورده میکرد و تنها مشکل آپارتمان طبقه چهارم بودن  آن و عدم وجود آسانسور و اینترنت بود ولی با توجه به موقعیت مکانی و وجود سوپر مارکت ، مراکزاکسچنج پول ، فروشگاه دنور کباب و سایر خوراکیها و میوه فروشی در نزدیکی اون .... بسیار مناسب به نظر میرسید. ابتدا شبی 60 مانات پیشنهاد داد و با کمی چونه با شبی 55 مانات اکی کردیم.

نمایی از پارک صمد ورغون از بالکن اپارتمان محل اقامت ما


ساختمان اداری راه آهن باکو (دمیر یولی)


نمای پشت آپارتمان





راهرو  قدیمی آپارتمان که نمای زشتی داشت!


بعد از استقرار اولین کار ، خرید سیم کارت بود که به قیمت 5 مانات  که با ارائه کپی پاسپورت رجیستر کردیم ، با 2 مانات هم شارژش کردیم . البته به قول اونها 2 مانات کنتور خریدیم ! (البته قبل از اومدن شنیده بودم که  در باکو به ایرانیها سیم کارت نمی فروشند و برخورد خوبی ندارند که البته این قضیه صحت نداشت!  )

خوشبختانه فروشنده  خوش برخورد سیم کارت ، انگلیسی بلد بود و تونستیم اطلاعات خوبی ازش کسب کنیم و بعد از نصب سیم کارت به دوستان کوچ سرفینگی نارمینا ، لیلا و ایمانول پیامک فرستادم و رسیدنمون رو بهشون اطلاع دادم تا بتونیم در روز مناسبی باهاشون ملاقات داشته باشیم.

در نزدیکی محل اقامت ما مراکز متعدد تبدیل ارز هم وجود داشت، ارزش مانات در زمان مسافرت ما (شهریور 1391) معادل 2800 تومان بود که  تقزیبا ارزشی معادل با یورو داشت ! و پول خرد مانات کوپک qepik گفته میشد.

 در اون نزدیکی ها یه کافی نت پیدا کردیم که برای حدود نیم ساعت استفاده از اینترنت 20 کوپک پرداخت کردیم که بسیار ارزون بود.

پس از چک کردن ایمیل به آپارتمان برگشتیم بردیا به نظر در حال مریض شدن بود و این شروع خوبی برای سفر نبود! ولی با تدابیر لازم و دادن داروهایی که با خودمون از ایران آورده بودیم سعی کردیم از گسترش بیماریش جلوگیری کنیم و در مسیر برگشت یک کیلو سیب زمینی  و پیاز و سوپ آماده ای رو که خریده بودیم آماده کردیم تا به بهبودی بردیا کمک کنه ...

خوشبختانه تلویزیون باکو یه کانال مخصوص کارتون داشت (فکرکنم همان کارتون نتورک CN به زبان روسی بود) که بردیا و کوشیار رو به خودش مشغول کرد...

 در شب و از بالکن خونه ، نمای برج های 3 قلو باکو که به برجهای شعله هم معروف هستند واقعا دیدنی بود...


 

                                  پارک صمد ورغون در شب



 ادامه دارد .... خوشحال میشیم که نظرات و تجربیات خودتون رو در قسمت نظرات به اشتراک بذارید ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo