X
تبلیغات
نماشا
رایتل

وارناسی - بنارس

چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 07:40 ب.ظ

بنارس      Varanasi


حدود ساعت 5  و نیم صبح با حدود  نیم  ساعت تاخیر به الله آباد رسیدیم....

 

 اولین کارخرید بلیط برای وارناسی بود علیرغم اینکه صبح زود بود ولی ایستگاه بسیار شلوغ و صف های طولانی خرید بلیط  هم طبق معمول برقرار بود شب قبل به کوچ سورفر میزبان ما (توران) در وارناسی اس ام اس زده بودم و زمان رسیدن و شرایط بلیط مون رو توضیح داده بودم اون گفت حدس میزنه یه قطار  ساعت 6 و یک قطار ساعت 7  از الله آباد برای واراناسی وجود داشته باشه ،  باید در خرید بلیط با سرعت عمل اقدام میکردیم و با این صفهای  طولانی  و وقت کم  شانس زیادی برای خرید بلیط  ساعت 6 نداشتیم ...

صف های طولانی که دقیقا معلوم نبود برای کجا بلیط میفروشند و حتی برای سوال کردن هم باید توی صف  طولانی دیگری میموندیم من بطور تصادفی یکی از صف هایی که کمتر شلوغ بود رو انتخاب کردم و منتظر موندم 15 دقیقه تا ساعت 6 وقت داشتیم زمان بسرعت میگذشت و صف به کندی جلو میرفت !

نزدیک باجه که رسیدیم جمعیت فشار میدادند و داشتم له میشدم که با عصبانیت یه نگاهی به جمعیت پشت سرم کردم تا یه مقدار از فشارشون کمتر شد! خوشبختانه بلیط رو خریدم و تا زمان حرکت قطار 3 دقیقه فرصت داشتیم پیدا کردن پلت فرم و شماره واگن با توجه به تجربه روز قبل خیلی سخت نبود فقط وقت کافی نداشتیم اگه قطار میرفت حداقل یک ساعت توی ایستگاه سرگردانی داشتیم ...


خلاصه با  عجله و سرعت  بدو بدو به قطار رسیدیم و خیلی شانس آوردیم که سوار قطار شدیم بلیط قطار دو نفر حدود 90 روپیه شد که خیلی ارزون بود و البته کلاس بلیط عادی بود  که  زیاد مهم نبود چون 2 ساعت بیشتر تا وارناسی فاصله نداشتیم... قطار کاملا پر بود و هیچ جای نشستنی وجود نداشت من کف زمین قطار رو برای نشستن انتخاب کردم چون بعد از 9 ساعت مسافرت حال سرپا وایستادن رو نداشتم فروشنده دوره گرد قطار که چای میفروخت ازش دو تا چای خریدیم و این باعث شد که به زبان هندی به مسافری که روی یکی از صندلی ها لم داده بود با عصبانیت چیزی گفت و اون هم خودش رو جمع و جور کرد و  جای خودش رو به ما داد با هم دو نفری روی یه صندلی نشستیم خودش هم روی یه صندلی مشترک با بقیه نشست ....


قطار جای سوزن انداختن نبود و مسافرین در جای جای راهرو ایستاده بودند و جالب اینکه توی این شلوغی یکی از مسافرین بدون توجه به سایرین روی صندلی دراز به دراز خوابیده بود!! و جای 4  نفر رو اشغال کرده بود و بقیه مسافرین در لبه همان صندلی نشسته بودند و هیچکس بهش اعتراضی نکرد !!



با اینکه فاصله زیادی تا وارناسی نداشتیم ولی قطار به دفعات زیاد توقف میکرد و تعدادی از مسافرین از قطار پیاده میشدند و همین که قطار به راه می افتاد دوباره بدنبال قطار میدویدند و سوارمیشدند!!

خلاصه ایستگاه مورد نظر پیاده شدیم اولین کار تماس با توران میزبان ما در وارناسی بود ، در انتخاب این میزبان یک کم مردد بودیم چون در رفرنس هاش چند مورد کامنت منفی داشت ولی تعداد کامنت های مثبتش زیاد تر بود با خودمون گفتیم 3 روز و دو شب که بیشتر وارناسی نیستیم اگه دیدیم میزبان خوبی نیست نهایتا میریم هتل ... موارد منفی کامنت هاش رو هم میدونستیم مثلا یکی گفته بود وسایلش رو که تو خونه توران گذاشته بود بعد از برگشت به خونه کیفش رو سرقت شده دیده بود و توران هم علیرغم وعده پیدا کردن وسایل گمشده کاری انجام نداده بود و مورد دیگه هم در مورد موتور سواری انتحاری توران بود....


این همان کسی هست که بدون توجه به بقیه دراز به دراز خوابیده بود حالا دست هم تکون میده !!


خوشبختانه پیامک ارسالی من توسط توران پاسخ داده شد و گفتش تا 10 دقیقه دیگه ایستگاه قطار میاد دنبالمون و بهترین فرصت بود تا با استفاده از شارژ موبایلها و لپ تاپ رو تو ایستگاه شارژ کنیم ....


شهر وارناسی یا همان بنارس در شرق استان اتراپرادش قرارداره که یه شهر کاملا مذهبی است گفته میشه که این شهر قدیمی ترین شهر هند هست به اعتقاد هندوها کسی که در این شهر از دنیا بره از قانون تولد دوباره معاف میشه و افراد مسن مذهب هندو در سالهای آخر عمر به این شهر سفر میکنند  تا زمان مرگ در اونجا بمیرند و ...

از دیگر جاذبه های مذهبی این شهر وجود رودخانه مشهور گنگ هست که به اعتقاد هندو ها با تطهیر در این رودخانه روحشان از گناه و پلیدی پاک میشه ... و مراسم دعای مذهبی توسط کاهنان بصورت روزانه در این شهر اجرا میشه که بسیار دیدنی است ....

 

20 دقیقه بعد سرو کله توران پیدا شد ظاهرش یک کم ترسناک و عجیب بود ولی ساده و یک کم عقب افتاده به نظر میرسید و این فهمیدن صحبتهاش رو یک کم سخت تر میکرد ... به اتفاق به سمت موتورش ما رو هدایت کرد و ترک موتورش سوار شدیم همین اینکه اومده بود دنبالمون کلی باعث خوشحالی بود...توران با مهارت خاصی موتور رو به جلو میراند و با ویراژهای ناگهانی دست اندازها و عابرین جاده رو پشت سر میذاشت و صدای بوق موتور توران هم قطع نمی شد !! جالب اینکه توی اون شرایط کلی هم با هم صحبت کردیم من که به خوبی صداش رو نمی شنیدم ولی به سوالاتش با حدس و گمان جواب میدادم و به خودم گفتم اگه با این رانندگی توران تصادف کنیم و یه بلایی سرمون بیاد چی باید بکنیم ! چون بیمه بین المللی که نداشتیم خدا بخیر کرد و پس از گذر چندین خیابان شلوغ و خاکی به خونه توران رسیدیم


 توران ملبس به کت و شلوار سوار بر موتورش (نفر سمت راست)


در همون لحظه  ورود توران یکی از همسایه هاشون رو دید که کنار دیوار خونه توران در حال دفع ادرار بود یه دعوای حسابی باهاش گرفت و طرف که عصبانیت توران دید فرار کرد و ما تو دلمون گفتیم یا ابوالفضل ! خدا به خیر کنه ولی ظاهرا ریلاکس و خونسرد رفتار میکردیم ....

وارد خونه که شدیم ما رو به سمت یه اتاق هدایت کرد که یه کوچ سرفر دیگه اونجا مستقر بود  میهمان دیگه لوهموسس بود که ظاهرا 50 ساله به نظر میرسید بعد از احوالپرسی متوجه شدیم که پزشک زنان و زایمان هست و از کشور موریس که جزیره کوچک و دورافتاده ای در اقیانوس هند هست اومده و اولین چیزی که از ما پرسید درمورد رئیس جمهور مشهور ما بود و خیلی از مواضع ضد اسکتباری اون خوشش می اومد  و کلی در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی صحبت کردیم و دیدگاهش با دیدگاه ما کاملا متفاوت بود و من بهش پیشنهاد دادم بیاد و خودش از نزدیک شرایط رو ببینه بعدش با این اطمینان صحبت کنه ...


پزشک زنان و زایمان از کشور موریس


دقایقی بعد توران با چند استکان چای وارد اتاق شد و راستش خوردن اون چایی خیلی برام سخت بود من که آدم سخت گیر و وسواسی نیستم ولی شرایط خیلی تمیز به نظر نمی رسید چشمم رو بستم پناه برخدا چای رو خوردم !!

توران مرد حدودا 40 ساله ای بود که مجرد بود و با پدر و مادرش زندگی میکرد و خودش مدعی بود که وکیل هست و پدرش هم دکتره ... از جهتی این شغل با شرایط ظاهری توران همخوانی نداشت و خیلی برام قابل باور نبود ...

راستش سرو کله توران زخمی بود و شاید یه حادثه در موتور سواری یا شاید دعوا این زخم های ترمیم نشده  رو ایجاد شده بود!

توران میزبان ما در وارناسی


در هند اکثر مردان ، دندونهاشون به رنگ قرمز بود و توران هم جز همین دسته افراد بود من نمونه این افراد رو زیاد در کوچه و بازار دیده بودم و عادتشون هم اینه که دائم آب دهانشون رو توی خیابون تف میکنند و کف آسفالت خیابون در خیلی جا قرمز رنگه ... راستش من اولش فکر میکردم که مردم هند از ناراحتی و بیماری لثه رنج میبرنند و در بهداشت دهان و دندان مشکل دارند ولی بعدش فهمیدم که اشتباه میکردم و ظاهرا از یه ماده ای استفاده میکنند که احتمالا اثرات شبیه مواد مخدر دارند و شاید محرک و هیجان آوره ....

و همین مسئله خوردن چای رو توی خونه توران با اون استکانهای قدیمی و لب پر سخت تر کرده بود...

توران 3 تا اتاق خواب از خونه رو به پذیرایی از کوچ سرفر ها اختصاص داده بود همزمان با ما یه دختر و پسر دیگه هم میهمان توران بودند که در اتاق جداگانه ای مستقر شده بودند "ایننا "دختر اندونزیایی با دوست پسر ایتالیائی اش " رینو "  هم اونجا بودند  رینو  هم به جمع ما پیوست و گپ و گفتگوی ما کامل شد ظاهرا اونها روز قبل اومده بودند و یه نقشه وارناسی هم داشتند که یکسری جاهای دیدنی رو توی نقشه به ما پیشنهاد دادند...


دو کوچ سورفر از اندونزی و ایتالیا


خونه توران


مثل بقیه روزها اولین کار خرید بلیط برگشت به دهلی بود ، طبق راهنمائی اونها در ایستگاه مرکزی راه آهن در وارناسی اتاقی جهت ارائه خدمات به توریستهای خارجی  هست که برای خرید بلیط نیاز به ایستادن در صفوف طولانی نیست و قیمت بلیطش هم گرونتره ...

توران ما رو به سمت اتاق ما راهنمائی کرد اتاقی که بسیار کثیف و ناجور بود تنها خوبی اتاق این بود که نیاز نبود توی یه اتاق مشترک با کوچ سرفر های دیگه باشیم و پس از جابجائی کوله ها ، وسایل مهم از جمله لپ تاپ ، پول و پاسپورت رو برداشتیم چون همانطوریکه از کامنت های قبلی پروفایل توران خونده بود بهتر بود چیز مهمی رو تو خونه توران نذاریم ... دختر اندونزیایی هم که در اتاق کناری ما مستقر شده بود به ما پیوست و زمانیکه ما داشتیم با هم صحبت میکردیم توران به ما گفت اینجا بهتره با هم با صدای بلند صحبت نکنیم و ما 4 نفر رو به سمت پشت بام خونه هدایت کرد ظاهرا پدر و مادر توران از حضور میهمان توران دل خوشی نداشتند ...

از راهرو تنگ پله ها بالا رفتیم و تو پشت بام با دختر اندونزیایی و دوست پسرش صحبت کردیم و از ما پرسید که عکس العمل ما بعد از دیدن توران چی بود ظاهرا دوست پسر ایتالیائی خیلی ازدیدن توران شوکه شده بود ولی بعدش باهاش کنار اومده بود و گفت که یه سورپرایز هم فردا صبح خواهید داشت هرچی اصرار کردم گفت صیر کنید خودتون متوجه میشید !! دقایقی بعد توران از پله ها بالا اومد موهاش رو آب و شونه کرده بود و یه سیگار مخصوص هم برای ما آورد من تشکر کردم و گفتم که اهل سیگار نیستم و ایتالیائی سیگار و گرفت و به اتفاق سیگار کشیدند

توران پیشنهاد داد که ما رو تا ایستگاه سر خیابان برسونه و گفت که اول اون دختر وپسر رو میرسونه بعدش میاد دوباره دنبالمون من تشکر کردم و گفتم خودمون پیاده میایم و آدرس رو ازش پرسیدم گفتم که جی پی اس داریم و مشکلی نیست و اون گفت فاصله خونه تا ایستگاه ریگشا 5 دقیقه بیشتر نیست و منتظر ما میمونه ...

اونها 3 نفری با موتور توران رفتند و ما هم قدم زنان رفتیم کوچه های خاکی و پر از حیوانات رو پشت سر گذاشتیم تا اینکه به توران و اون دو نفر ملحق شدیم توران یه ریکشاو هماهنگ کرد و مسیر ایستگاه راه آهن رو هم گفت و ما 4 نفری سوار یه ریکشاو شدیم ... توران صدام زد و به من گفت اگه میشه 50 روپیه بهش بدم من هم سریع 50 روپیه بهش دادم اولش فکر کردم می خواهد کرایه ریکشاو رو بده ولی پول رو تو جیبش گذاشت و رفت ...

من که نصف بدنم بیرون ریکشاو بود و خیلی مواظب بودم که به موتورهای دیگه برنخورم به ایستگاه قطار رسیدیم و همسفرها ی ما کرایه ریکشاو ما رو هم پرداخت کردند (اتفاقی که معمولا کمتر پیش میاد) و از اونها جدا شدیم به سمت ایستگاه قطار رفتیم ...


ایستگاه قطار وارناسی یا همون بنارس


ایستگاه قطار طبق معمول شلوغ و بی نظم به نظر میرسید ولی در گوشه ای از سالن اتاقی وجود داشت که روی شیشه اش عبارت از من بپرسید؟ نقش بسته بود مسئول باجه با حوصله و با اخلاقی خوش ورود ما رو خوش آمد گفت و از روی نقشه جاهای دیدنی وارناسی رو برای ما توضیح داد و محل فروش بلیط به توریست های خارجی رو هم به ما نشون داد خوشبختانه محل فروش بلیط بسیار خلوت بود و فقط یه نفر قبل از ما منتظر بود و بعد از راهی شدن اون نوبت ما رسید و خوشبختانه فقط 2 بلیط برای دهلی نو در کلاس 2A موجود بود اولش فکرمیکردم که کلاس اسلیپر بهتر از 2Aاست ولی بعد متوجه شدم که همه امکانات اسلیپر رو داره به اضافه اینکه کولر و سیستم تهویه هم داره تجربه قبلی که در جیپور داشتیم باعث شد در سریع ترین حالت ممکن بلیط رو خریداری کنیم و فرم ها ی مربوطه رو بطور کامل پر کردم و بلیط خریداری شد قیمت بلیط یکم گرونتر از حالت عادی بود ولی واقعا ارزشش رو داشت چون اگه موفق نمیشدیم به موقع به دهلی برگردیم احتمال از دست رفتن بلیط ماهان ایر هم وجود داشت.

 

بعد از کسب این موفقیت خیالمون راحت شد و احساس سبکبالی میکردیم با یه سایکل ریکشاو به سمت قاط رفتیم که گفته میشد مراسم مذهبی منحصر بفردی هرشب در کنار رود گنگ برگزار میشه ...


اطراف رود گنگ (قاط)


خیابونهای وارناسی خیلی ناهموار و ناجور بود وقتی توی جی پی اس نگاه میکردی خیابونهای بزرگی به نظر میرسید ولی عین واقعیت خیابانهای باریک و نیمه آسفالت بود از نکات جالب این بود که تعداد ماشینهای عبوری بسیار کم بود و بیشتر وسایل نقلیه موتور ریکشاو و سایکل ریکشاو بود و با عبور اونها گردو خاک زیادی در هوا بلند میشد و وجود ماسک برای بینی و دهان ضروری به نظر میرسید در خیابانهای منتهی به رودخونه ازدحام جمعیت بود و در ساعات میانی روز بازهم مردم در میان هم لول می خوردند بعد از اندکی پیاده روی به رودخانه رسیدیم رودخانه بسیار عریضی بود و قایق های زیادی در کنار رودخانه منتظر سوارکردن توریستها بودند و عده ای آدم بیکار هم زیر آفتاب نافذ ظهر آفتاب گرفته بودند کم کم احساس گشنگی کردیم ولی رستوران یا غذا خوری تمیزی و خوبی اون دور بر نبود ما که برای چنین روزهایی پیش بینی لازم رو کرده بودیم با خودمون کنسرو داشتیم از یکی از مغاره های اطراف یه بسته نون و نوشابه خریدیم ولی متاسفانه اطراف رودخونه گنگ اونقدر تمیز نبود که یه گوشه ای بشنیم و بتونیم ناهار بخوریم و تردد گاو و سگ و میمونها وسواس ما رو برای پیداکردن یه جای خوب بیشتر میکرد.


رود مقدس گنگ

خیابانهای وارناسی انگار 100 سال به عقب درزمان سفر کرده بودیم!



تصمیم گرفتیم از جی پی اس عزیز کمک بگیریم و نزدیک ترین پارک رو پیدا کردیم حدود 15 دقیقه پیاده روی به پارک مورد نظر رسیدیم بازهم پیش بینی ما خوب از آب درنیومد و پارک محلی برای تجمع گداها و آدم های ژنده پوش بود  در گوشه ای دیگه ای از پارک چندین خوک اهلی مشغول بازیگوشی بودند و در گوشه دیگه ای سگهای ولگرد توی آشغال ها بدنبال غذا بودند ... چاره ای نبود همون جا نشستیم و بهترین کار این بود که موقع غذا خوردن فقط به کنسرو ها نگاه کنیم و به محیط دور وبر پارک نگاه نکنیم که اشتها ما کور نشه!


پارک زیبا و دلفریب در وارناسی !!

موقع غذا خوردن همش هواسمون بود که نکنه سگ های ولگرد یا همون گدا ها برای خوردن غذاها به ما یورش بیارن البته این فکر خیلی جدی نبود چون یکی از ویژگی مردم هند آروم بودن و قانع بودن اونها هست یه به داشته های خود قانع هستند و حیوانات هم خیلی آرام هستند و سگ ها رفتاری مثل گربه ها دارند ...

خیلی نتونستیم غذا بخوریم و باقیمانده کنسرو رو به یکی از ژنده پوشها تعارف کردم اون با خوشحالی قبول کرد و ما هم به سرعت از اون پارک دل انگیز در رفتیم!! ...

قدم زنان به سمت معابد مشهور وارناسی رفتیم این دو معبد در داخل کوچه های تنگ و باریک قرار داشت راستش اولش احساس امنیت نداشتم چون کوچه ها تنک و باریک بود ولی بعد با دیدن توریست ها ی  خارجی دیگه بالاخص دخترهای اروپایی که گاها تنها هم بودند احساس امنیت بیشتری کردیم و به سمت معبد مشهور وارناسی پیش رفتیم ظاهرا گنبد معروف اون معبد از طلا ساخته شده بود و تدابیر امنیتی شدیدی هم لحاظ شده بود و پلیس های امنیتی در داخل کوچه های منتهی به معبد گشت زنی میکردند و  بردن دوربین و موبایل بداخل کوچه اصلی معبد ممنوع بود و پس از بازدید بدنی اجازه ورود به کوچه اصلی معبد داده میشد مجبور شدیم تک تک بریم بعد از ورود به کوچه اصلی چندین عبادتگاه فرعی هم وجود داشت که اکثرا خلوت بود و فقط معبد اصلی خیلی شلوغ بود روی تابلوی نوشته بود که فقط هندو ها اجازه ورود به معبد رو دارند و از ورود سایرین و توریست ها جلوگیری میکردند من که دو سه روزی بود حموم نرفته بودم و یه ته ریشی هم داشتم سروکله ام هم چرب بود سعی کردم خودم رو جای هندیها جا بزنم و از جلوی نگهبان اول با موفقیت رد شدم ولی نگهبان دوم که یه خانومی بود به من گیر داد و من که قیافه موجهی گرفتم و با زبون بی زبونی اعتراض کردم که مشکل چیه ؟ ظاهرا گند زده بودم و ورود با کفش ممنوع بود و نگهبان فهمیده بود که من هندو نیستم ! و وادار کرد که برگردم و دست از پا دراز تر ازگیت خروجی  خارج شدم ...



خیابانهای باریک و منحصر بفرد در وارناسی

کمتر اثری از ماشین در وارناسی دیده میشد


هوا کم کم داشت تاریک میشد و ترجیح دادیم که با گذر از خیابانهای باریک و تاریک به خونه توران برگردیم ولی توران تاکید کرده بود که میاد دنبالمون و بهتره خودمون تنهایی به خونه برنگردیم بنابراین باهاش تماس گرفتم و موقعیت خودمون رو اعلام کردم اون گفت تا 15 دقیقه دیگه میاد دنبالمون روبروی دانشگاه هنر منتظر موندیم بیاد جالب اینجا بود که ظاهرا دانشگاه هنر بود ولی بقدری بوی تند ادرار میداد که سرگیجه گرفته بودم و اگه سر درش رو به توالت عمومی عوض میکردند جای تعجب نبود و بهتره در موردش بیشتر توضیح ندم !


                                                 جمعی از دانشجویان هنر


15 دقیقه انتظار به 2 ساعت انتظار تبدیل شد ولی بازهم خبری از توران نشد دوباره بهش زنگ زدم گفت توی راه هست و تا 10 دقیقه دیگه میاد ولی بازهم نیومد دوباره زنگ زدم و بهش گفتم نمی خواهیم توی زحمت بیفته و خودمون میاییم گفت تا جلوی ایستگاه بیاییم میاد دنبالمون و بعد از 4 ساعت سرگردانی به ایستگاه مورد نظر رسیدیم هوا کاملا تاریک بود حدود 9 شب بود حسابی خسته و داغون  بودیم ...

با توران تماس گرفتم متاسفانه تلفنش خاموش بود  چندین بار زنگ زدم ولی فایده ای نداشت تنها شانسی که آوردم این بود که قبلا یه آدرس نصفه و نیمه ای  از خونه توران توی دفترچه یادداشت نوشته بودم از دکه کنار جاده آدرس خونه توران رو پرسیدم اون نمی دونست که آدرس کجاست از چند نفر دیگه هم سوال کرد ولی اونها هم درست نمی دونستند راننده ریکشایی که اون دورو برا ها بود گفت 50 روپیه میگره و ما رو اونجا میرسونه در صورتیکه به نظر من کرایه اون مسافت در حد 10روپیه بیشتر نبود بهش گفتم در صورتیکه خونه توران رو پیدا کنه من کرایه اش رو میدم ....

 

راستش خیلی عصبی شده بودم بعد یک روز خسته کننده و چندین ساعت سرگردانی حالا اصلا معلوم نبود بتونیم به خونه برسیم !! دهنم واقعا خشک شده بود .... راننده ریکشاو به هر طرف میرفت به در بسته میخورد و از اهالی منطقه هم می پرسید ولی کسی اون آدرس رو نمی شناخت و آدرس های متفاوتی رو پیشنهاد میدادند من هم با جی پی اس موبایل مسیر حرکت ریکشاو رو چک میکردم شارژ موبایلم هم رو به اتمام بود کم کم داشتیم به این نتیجه میرسیدیم که قید وسایلمون رو بزنیم و بریم یه هتل پیدا کنیم حدود یک ساعتی با ریکشاو این کوچه اون کوچه رفتیم و راننده هم کاملا نا امیدبه نظر میرسید ولی بخاطر دریافت کرایه اش آخرین تلاشش رو میکرد من ناامیدانه با توران تماس گرفتم در عین ناباوری موبایلش روشن شد و سریع گوشی رو به راننده دادم و اون آدرس دقیق  خونه رو گفت خیلی دور نبود و دقایقی بعد سروکله توران هم پیدا شد خیلی خودم رو کنترل کردم و سعی کردم وانمود کنم که همه چی عادی است اون با خونسردی گفت که موبایلش باطریش تموم شده و اون یادش رفته که ما منتظرش هستیم !!!


ادامه دارد ...


نظرات شما در واقع فیدبک بسیار با اهمیتی برای من می باشد با تشکر

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo