X
تبلیغات
نماشا
رایتل

روزچهارم : جیپور – قلعه آمبر - جانتار مانتار –هوا محل – آلبرت ها

سه‌شنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 05:37 ب.ظ

Jaipur


 صبح با روشن شدن هوا حدود ساعت 7:30 از خونه  خارج شدیم به ما گفته شده بود که دژ یا همان قلعه آمبر حدود ساعت 9 باز میشه و محل استقرار ما در ضلع فوقانی قلعه بود و ما از این فرصت استفاده کردیم و به دیدن معبد بسیار قدیمی رفتیم که اون نزدیکی بود به گفته پوش ، این معبد یکی از قدیمی ترین معابد هند بود ، تابش نور زیبای آفتاب در اون صبح زود نمای بسیار زیبائی از معبد رو برایمان به نمایش گذاشت ...





بعد از بازدید کوتاهی از معبد ، با عبور از کوچه های باریک و سنگ فرش شده و شیبدار  به قلعه آمبر رسیدیم ، مسیر بسیار کوتاه بود در طول مسیر تعداد زیادی میمون از در و دیوار بالا میرفتند وشاید با دیدن ما بیشتر تحریک شده بودند و بازیگوشی میکردند چند تا میمون کوچک و ناز هم رو سرکول مامانشون بالا و پایین میرفتند اونجا بود که تو دل گفتم جای بردیا خالی ! چون حتما از دیدن میمون کوچولو ها کلی کیف میکرد .....  ودر فاصله ای کمتر از 10 دقیقه به آمبر رسیدیم


مسیرورود ما از ضلع فوقانی دژ بود که کاملا با مسیر عادی توریستها متفاوت بود توریست ها از مسیر پایین قلعه و با سوار شدن بر فیلهایی که تصاویر رنگین بر بدنشان نقش بسته بود و توام با نواخته شدن آهنگ طبل و شیپور وارد قلعه می شدند.... واقعا لحظه هیجان انگیز و جالبی بود ، توریستهای فیل سوار برای رسیدن به قلعه میبایست نفری 900 روپیه پرداخت کنند! که این مبلغ در هند برای پرداخت کرایه مبلغ بسیار قابل توجه ای  بود .... جالب اینکه اگه در کنار فیلهای عبوری عکس میگرفتید صاحبان فیلها در خواست پول میکردند و ما چند تایی عکس گرفتیم و  وانمود کردیم که متوجه منظور اونها نمی شیم  ! صحنه ورود فیلها که با صدای موسیقی که تلفیقی از شیپور و طبل آمیخته شده بود بسیار دیدنی و زیبا بود و تعدادی از توریست ها هم با حرکاتی موزون هیجان درونی خودشون رو بروز دادند ....

بلیط ورودیه به قلعه و چند جای دیدنی جیپور  300 روپیه بود که با کارت دانشجویی نصف میشود  ولی ما چند تا کارت متفرقه همراه داشتیم  و وانمود کردیم که این  کارت دانشجوئی است ! ولی اونها که استاد دغل بازی بودند گول نخوردند !! و مبلغ کامل بلیط رو پرداخت کردیم با خرید بلیط  علاوه بر آمبر از جنتر منتر و هوا محل و موزه شهر  وچند مکان دیگه هم میشد  بازدید کرد...





بنای دژ آمبر به سبک هندو-مسلم ساخته شده و ساخت آن به سال ۱۶۰۰ تا ۱۷۲۷ برمیگردد.  گفته میشه نام این قلعه هیچ ربطی به رنگ زیبای کهربایی آن ندارد بلکه از شهر آمبر که از نام خدای آمبا گرفته شده مربوط میشود. دژ آمبر دارای  تالارهای مختلف  و بسیار بزرگی بود . توسط راهروهای باریک از یکدیگر جدا میشد پس از بازدیدی یک ساعته تصمیم گرفتیم که برای صرفه جوئی در وقت عازم جیپور بشیم ولی مسیر برگشت از جاده باریکی بود که مخصوص عبور فیلها بود که بصورت رفت و برگشت در حال عبور و مرور بودند و چون مسیر باریک بود و احتمال له شدن توسط فیلهای عظیم جثه حرکت رو مشکل کرده بود و جالب اینکه این حرکت در سر پیچهای جاده و در ترافیک بین فیلها هیجان انگیزتر میشد  ما در گوشه جاده در جای مرتفع تری برای خلوت شدن مسیر به انتظار ماندیم و در ترافیک حرکت فیلها باید مواظبت حرکت گوش فیلها هم میشدیم! چون خیلی نزدیک به صورت ما گوشهاشون رو تکون میدانند یه جورایی شبیه بادبزن بزرگ بود ... کلی خندیدیم و از این حالت مضحک لذت بردیم !!




به یک ریکشا 80 روپیه دادیم واو ما را به هوا محل رساند این مکان در مرکز شهر پینک سیتی واقع شده بود و در طبقات مختلف ساخته شده گفته میشد که هوا محل ( قصر بادها ) در سال 1799 ساخته شده است و دارای 950 پنجره برای عبور باد است.

این بنادر یکی از خیابان های اصلی شهر است و ترکیبی از رنگ های قرمز و بیشتر صورتی ساخته شده است  
هوا محل با  950 برآمدگی و فرو رفتگی به طوریست که سر کریشنا خدای هندها را نشان می دهد.

 


هوا محل نسبتا خلوت بود یه خانواده اصفهانی هم اونجا بودند بعد از احوالپرسی و خوش وبش بعد از اینکه متوجه شدند ما بدون تور اومدیم  کلی تعجب کردند و ...


مقصد بعدی موزه جانتار مانتر بود که اسمش برامون خنده دار بود فاصله هوا محل تا اونجا نزدیک بود و پیاده به کمک جی پی اس موبایل رفتیم جانتار مانتار, در واقع موزه مرتبط با وسایل قدیمی ستاره شناسی و نجوم شاید هم رصد خانه قدیمی  بود  و از چهارده ابزار هندسی برای اندازه گیری زمان, پیش بینی کسوف و خسوف, گرفتن ردپای ستارگان در مدارهایشان , تعیین زوال سیاره ها و ....این مجموعه از سنگهای محلی و مرمر ساخته شده و هر کدام از ادوات یک مقیاس نجومی را در بر داشتند و ....

 



خلاصه بعد از بازدید از موزه جانتار مانتر تصمیم گرفتیم یه فکری به حال بلیط قطار بکنیم چون فاصله آگرا تا وارناسی خیلی دور بود و رفتن با اتوبوس خیلی سخت بود ، توی دهلی بدلیل ازدحام بیش از اندازه در ایستگاه قطار و وجود دلالان از خرید بلیط صرف نظر کرده بودیم .... با یه سایکل ریکشاو ( تاکسی سه چرخه ) به سمت ایستگاه راه آهن رفتیم دم دمای ظهر بود و هوا داغ شده بود و ایستگاه جیپور نسبتا خلوت تر بود و یه باجه مخصوص توریست های خارجی بود ولی متاسفانه مسئول باجه نبود و یه صف 10 نفری ایجاد شده بود برای خرید بلیط لازم بود یه فرمی رو با سوالات مختلف پر کنیم فرم خالی رو برداشتم ولی خیلی جدی پر نکرده بودم خلاصه خانم فروشنده بلیط اومد بعد از نیم ساعت  نوبت ما که شد از خانم فروشنده موجود بودن بلیط برای آگرا و همچنین بلیط آگرا و وارناسی سوال کردم که گفت برای آگرا برای فردا بلیط موجود نیست ولی وارناسی بلیط موجود هست خلاصه کلی خوشحال شدم چون مشکل اصلی خربد بلیط وارناسی بود و میشد از جیپور تا آگرا رو با اتوبوس بریم...

فرم تکمیل شده رو بهش داد یکسری ایراد گرفت و گفت باید آیتم هاش کامل پر بشه تاریخ و نوع کلاس قطار رو هم مشخص کنیم من در مورد کلاسهای قطار مطالبی رو قبلا خونده بود خلاصه کلاس اسلیپر رو انتخاب کردم و پر کردن فرم دقایقی طول کشید ولی فروشنده بلیط پس از چک کردن مجدد با شرمندگی گفت بلیط وارناسی توی اون تاریخی که می خواستیم تموم شده چون فروش بلیط در کشور سراسری هست کاریش نمیشد کرد ! کلی حالمون گرفته شد این دیگه آخر بدشانسی بود و دست از پا دراز تر ایستگاه رو ترک کردیم  ....


سپس به موزه مرکزی آلبرت هال Albert Hall رفتم که  نقاشیها و صنایع فلزی  زیادی در آن بود و نیز یک جسد مومیایی در آن بود ولی ما به علت خستگی و گرسنگی خیلی به آنها توجه نکردیم و سریع رد شدیم در محوطه حیاط موزه فضای سبز و آرامی رو پیدا کردیم چمن محوطه و سایه درخت ها ما رو وسوسه کرد ناهار رو همونجا بخوریم توی کوله پشتی نون و کنسرو داشتیم  ناهار رو همونجا خوردیم و دور بر ما پر بود از سنجاب های کنجکاو که بدون هیچ ترس و واهمه ای دوروبر ما می چرخیدند و به امید باقیمانده غذای ما پرسه میزدند  اون سنجاب ها من رو یاد بنر کارتون دوران قدیمی ما میانداخت....




بعد از ناهار تصمیم گرفتم تا با یکی از دوستان کوچ سورفینگ ارتباط برقرار کنم چون شب قبل خودش یه ای میل زده بود و اظهار علاقه کرده بود که شام رو با هم باشیم راستش وقت زیادی برای ملاقات با این دوست نداشتیم از یه جهت لازم بود که یکسری اطلاعات در مورد نحوه تهیه بلیط به وارناسی ازش بپرسم بنابراین بهش زنگ زدم ولی متاسفانه جواب نداد حدود نیم ساعت بعد خودش زنگ زد و گفت در محل کارش بوده و نتونسته جواب بده ازش خواستم که اگه ممکنه همدیگر رو زودتر ببینیم و قرارمون برای شب نباشه ولی گفت بدلیل مشغله کاری نمی تونه و بهتره فردا بعدازظهر قرار ملاقات بزاریم از اونجاییکه برنامه عزیمت ما به آگرا و محدودیت زمانی ما این اجازه رو نمی داد  از ش پرسیدم که چطور میشه برای خرید بلیط هواپیما اقدام کرد با توجه به اینکه بدلیل تعطیل بودن آژانس ها امکان سوال کردن وجو د نداشت به من پیشنهاد خرید بلیط اتوبوس رو داد که ارزونتره و میگفت اتوبوس اسلیپر هست که صندلیهاش به صورت تخت میشه و همچنین آدرس چند تا آژانس هواپیمایی رو به ما داد  .... خلاصه با یه ریکشاو به سمت آدرسی که گفته بود رفتیم راننده خیلی خوب نتونسته بود آدرس رو بفهمه برای همین من دوباره بهش زنگ زدم و ازش خواهش کردم آدرس رو برای راننده ریکشاو دوباره توضیح بده من هم با جی پی اس مسیر رو رهگیری میکردم خلاصه آژانس مورد نظر رو پیدا کردیم ولی متاسفانه قیمت بلیط بسیار بسیار گرون در میاومد چون از آگرا یا جیپور پروازی برای واراناسی نبود و باید با دو پرواز میرفتیم و از مسیر دهلی به اونجا میرسیدیم که اصلا مقرون به صرفه نبود یعنی از بلیط رفت و برگشت به ایران هم گرون تر میشد ... بنابراین باز به گزینه اتوبوس میرسیدیم ...


بنابراین به ترمینال اتوبوس جیپور رفتیم و مطمئن شدیم برای ساعت 8 صبح اتوبوس به مقصد آگرا هست مقصد بعدی سیتی پالیس بود کاخ باشکوهی که مثل بقیه بناهای جیپور به رنگ صورتی بود این بنا در جای جای اون اثر معماری اسلامی و ایرانی دیده میشد و شباهت های زیادی رو میشد دید.



مارگیرهای هندی که جلوی سیتی پالیس (کاخ شهر) برای توریست ها نمایش میدادند



دیگه حسابی خسته شده بودیم و بهترین گزینه برگشت به خونه بود و یکمی استراحت ! بیشتر از هرچیز دیگه ای لازم بود خونه که رسیدیم دوستای لهستانی ما هم اومدند و پوش هم سر رسید صحبت های مختلفی بین ما رد وبدل شد که باعث میشد من بیشتر از آشنایی با سیستم کوچ سورفینگ لذت ببرم ... پوش از تاریخ جیپور و راجستان برامون گفت و دلایلی که جیپور یکی از قطب های گردشگری هند شده اون میگفت که فرمانروای جیپور صنعتگران و هنرمندان را جاهای دیگه کشور و حتی دنیا دعوت میکرد تا آبادانی و رونق رو به شهرشون هدیه بیارن و در عوضش از اونها حمایت میکرد و....در مورد دستار مخصوص راجستانی صبحت کرد و ازش خواستیم که این اون رو درست کنه تا ما بتونیم یه عکس یادگاری از یکی ازنمادهای راجستانن داشته باشیم وانهم با خوشرویی قبول کرد پارچه بلند نارنجی رنگی که دقایقی بعد تبدیل به عمامه و دستار هندی شد و... از پوش خواستیم که اگه میشه برای فردا صبح زود بریم و اون گفت که با یه ریکشاو تلفنی هماهنگ میکنه که صبح ساعت 7 بیاد دنبالمون و ..... نصف شب سرو صدای زیادی شنیدیم من که اینقدر خسته بودم اگه توپ هم منفجر میکردند متوجه نمیشدم ... ولی صبح که بیدار شدم دیدم که ................................... ادامه دارد


پوش میزبان ما با دستار راجستانی ...




خیلی خوشحال میشم که نظرات شما رو بدونم و این باعث میشه با انرژی بیشتری بنویسم ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo