X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دهلی نو - دهلی قدیم

پنج‌شنبه 25 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 09:53 ق.ظ

NEW DELHI AND OLD DELHI


یک سیم کارت هندی به قیمت 200 روپیه خریدم و با 50 روپیه شارژ یک اس ام اس به ویجیه زدم و اون سریع السیر به من زنگ زد و پس از معذرت خواهی حرف زیادی برای گفتن نداشت چون ما مدت ها با هم در تماس بودیم و  .... ازش خواستم که یک منطقه مرکز شهر با هتل نسبتا ارزون به من معرفی کنه و اون آدرس اون منطقه رو برام اس ام اس کرد Pahar Ganj که نزدیک ایستگاه مترو   Ramakrishna ashram mrrgh رو پیشنهاد داد که هتلهای مناسبی داره و مرکز شهر هم هست....


تدابیر امنیتی زیادی در ورودی مترو وجود داشت وبازدید از کوله پشتی با دستگاه و بازدید چند باره بدنی هم جز روتین متروی هند بود و وجود سنگر و سربازان اسلحه بدست هم صحنه ای عادی به نظر میرسید سنگرهایی که آدم رو یاد هفته دفاع مقدس میانداخت ....

اولین چیزی که توجه من رو تو دهلی جلب کرد صدای ممتد بوق ماشین ها بود که واقعا اعصاب آدم رو بهم میریخت گویی که بجای اینکه پای راننده روی پدال گاز باشه با فشار بوق حرکت میکردند ....


بعدش چهره فقر و چهره تیره شهر با رنگ و رویی آلوده و کثیف که در گوشه گوشه پایتخت هند بوضوح مشهود بود گویی که استاندارد بهداشت به گونه ای دیگر برایشان تعریف شده بود دیدن افراد در کنار پیاده رو ها در حال دفع ادرار صحنه ای بود که بسیار عادی به نظر میرسید و بوی تند آمونیاک که با بوی ادویه جات تند آمیخته شده بود در همه جا به مشام میرسید ، پرتاب نمودن آب دهان در معابر بقدری زیاد بود که در بعضی جاها رنگ قرمز آب دهان (که ناشی با آمیخته شدن ماده ای که جویدنش تقریبا در هند متداول بود ) کاملا مفروش بود و برای عبور از پیاده رو باید لی لی  (بازی دوران کودکی ما ) رو تجربه میکردیم!!


 

برای پیدا کردن محل استقرار و یک هتل عازم کوچه های اطراف اون آدرس شدیدم به چندین هتل مراجعه کردیم البته اسمشون هتل بود ولی در حد مسافرخونه درجه 2 و 3 بودند .... یک اتاق 2 تخته حدودا شبی 800-900 روپیه بود

و حضور خودجوش مردم محلی!! برای راهنمایی نیز جلب توجه میکردد که با اصرار سعی در راهنمایی و معرفی هتل داشتند تا از طریق معرفی توریست ها درصدی انعام از صاحبان هتل بگیرند .....

بالاخره ما در هتل کریشنا که یک کم تازه تر و یه ذره تمیزتر بود مستقر شدیدم با توجه به اینکه هتل در کنار خیابان اصلی نبود ولی بازهم از صدای بوق ماشین ها و وسایل نقلیه در امان نبودیم...

ساعت حدود 11 صبح بود و خیلی خسته بودیم پس از یک استراحت کوتاه 1 ساعته عازم منطقه رد فورد و مسجد جامع شدیم ...تنها مزیت استقرار در هتل کریشنا نزدیکی به ایستگاه مترو و واقع شدن در مرکز شهر بود که دسترسی به جاذبه های توریستی شهر رو برامون آسون میکرد....

بلیط مترو از حدود 10 روپیه تا 40 روپیه متغییر بود ولی ازدحام جمعیت وحشتناک بود  برای خرید بلیط و ورود به مترو صفوف طولانی وجود داشت و جای سوزن انداختن نبود !! مثل مور و ملخ آدم میرفت و میومد و واقعا پرتردد و گیج کننده بود و قدرت تفکر رو از آدم میگرفت....


بلیط مترو به شکل سکه های پلاستیکی بود که با توجه به ایستگاه مقصد شارژ میشد کلا مشکلی در پیدا کردن مسیر نداشتیم چون اکثرا به دو زبان نوشته و یا از طریق بلندگوها اعلام میشد....

 

در بین راه با یک توریست آرژانتینی به اسم باب آشنا شدیم چون تنها بود به ما پیوست و باهم به سمت رد فورد رفتیم پس از پیاده شدن از مترو جمعیت موج میزد و با خیل جمعیت به سمت خیابانهای شلوغ و کثیف منطقه برده شدیم !!  ما درقلب دهلی قدیم بودیم جایی که فقر، سیاهی ، رنگ غالب منطقه بود پیاده و با در دست داشتن مکان یاب (جی پی اس) به سمت ردفورت رفتیم دژ نظامی بسیار بزرگی که براحتی از دور دیده میشد در بین راه ازکنار چندین معبد کوچک و کنار خیابانی هم گذر کردیم....





وجود دست فروش ها و فروشندگان خیابانی عبور و مرور را سخت کرده بودند ...

از شانس بد ما ردفورت آنروز تعطیل بود و از بیرون زیبائی این قلعه نظامی رو نظاره کردیم



به باب پیشنهاد دادیم به مسجد جامع بریم که گفته میشد بزرگترین مسجد هند است برای رسیدن به مسجد یک دوچرخه ( سایکل ریکشاو) با 30 روپیه که تقریبا معادل 900 تومان میشد کرایه کردیم و 3 نفری سوار سه چرخه ! ببخشید تاکسی شدیم !! راننده سایکل ریکشاو با زور و زحمت زیادی  رکاب میزد و حسابی از نفس افتاده بود من که واقعا دلم سوخت یه چند جا میخواستم پیاده بشم و دوچرخه رو هل بدم !!!! ولی چاره ای نبود و کار هر روزش بود .... به نزدیکی مسجد رسیدیم  مسجدی که ظاهرا در بالای تپه ای بنا شده بود و از اون بالا دستفروشها که کل مسیر ورودی رو پوشانده بودند با خیل عظیم جمعیت بازدید کننده همراه بود ....






در اطراف این منطقه پر بود از گدا و آدمهای درب و داغون که از سرو کلشون مگس بالا میرفت !!





من حسابی حواسم به پاسپورت و پولها بود برای ورود به مسجد نفری 200 روپیه  میگرفتند و برای هندیها مجانی بود هر کاری کردیم یواشکی وارد مسجد بشیم نشد ... گفتیم اومدیم نماز بخونیم برای چی پول بدیم! ولی حالیشون نمیشد ما به باب گفتیم ما از این مساجد زیاد داریم خودت برو داخل ما منتظر می مونیم تا برگردی پس از دقایقی  باب با دو بلیطی که خریده بود برگشت و ما رو مهمون کرد!!

بعضی از مردم در داخل حیاط مسجد پابرهنه بودند و عده ای از مردم هم در صحن مسجد در حال نماز خواندن بودند...






  پس از بازدید از مسجد جامع از یک معبد مخصوص سیک ها بازدید کردیم برای ورود به معبد یه کلاه مخصوصی به ما دادند که بدون اون مجاز به ورود نبودیم از ویژگی  معبد سیک ها عدم وجود مجسمه  و نمادی بود و روحانی اونها دعایی رو می خوند و مردم هم عبادت میکردند ما هم ادای اونها رو در می آوردیم تجربه جالبی بود....در بیرون معبد غذای نذری به رایگان بین مردم توزیع میشد و جایگاهی هم در بیرون معبد برای آب نذری وجود داشت که مردم در لیوانهایی آب تبرک شده معبد رو می نوشیدند من هم که خیلی تشنه بودم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و از اون آبی یک لیوان نوشیدم ولی بعد از نوشیدن آب با اون لیوانهای پلاستیکی احساس بسیار بدی داشتم و دیگه تا آخر سفر لب به هیچ آبی بغیر از آب معدنی نزدم !!!




باب هم که از بودن با ما لذت میبرد پشت سر ما می اومد تصمیم گرفتیم بریم از دروازه هند بازدید کنیم  و از طریق مترو به سمت مقصد رفتیم ناگهان در بین راه باب متوجه شد که 5000 روپیه از جیبش سرقت شده و بنده خدا بد جوری ضد حال خورده بود و خیلی عصبی و ناراحت بود ولی  چاره ای نبود ....  خلاصه 30 روپیه بهش دادیم تا بتونه خودش رو به هتل برسونه و پس از جدا شدن از باب با اجاره یک موتور ریکشاو با 60 روپیه به سمت دروازه هند رفتیم که در واقع یه جورآیی سمبل دهلی هم هست و بنای یادبود سربازان کشته شده هندی در جنگ علیه استعمار انگلیس بود.....


اطراف دروازه خیلی شلوغ  بود و بازار عکس هم داغ !!   رفتار هندیها جالب بود زوجی که به اتفاق یه بچه 3 ساله اونجا بود حسابی حواس هندیها رو پرت کرده بودند و دائم با اونها عکس یادگاری میگرفتند چون این زن و شوهر جوان با قدی بلند و رنگ پوست روشن و لباسهای متفاوت که پوشیده بودند حسابی بین اونها جلب توجه میکردند بنده خداها نمی دونستند چه جوری از دست اونها فرار بکنند !! ما هم که اون کنار نشسته بودیم رفتار غیر عادی اونها رو توی این کشور توریستی نظاره میکردیم .... خیلی عجیب بود که با وجود این همه توریست که روزانه در جای جای هند دیده میشوند چنین عکس العملی عادی به نظر نمیرسید ...



پس از استراحتی  نیم ساعته در چمن های کنار این دروازه به هتل برگشتیم چون هوا  هم کم کم داشت تاریک میشد فرصتی شد تا  پس از یک روز طولانی بتونیم اندکی استراحت کنیم ولی امان از صدای بوق ماشینها و صدای ساز و آواز فیلم هندی که تا نیمه های شب از اطاق بغلی به گوش میرسید باعث  شد که من به کمک قرص خواب و گذاشتن دستمال کاغذی تو گوش بتونم   به زحمت بخوابم !!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo