X
تبلیغات
نماشا
رایتل

روتردام - لاهه (دن هاگ ) ---- هلند

چهارشنبه 5 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 07:11 ب.ظ

Rotherdam -Den Haag


سعید عزیزکه به اتفاق همسرش  پروانه سالها در هلند زندگی میکنند قرارشد بیاد دنبالمون ، خونه سعید درشهر کوچک و زیبای هلوتس لاوس  ( هلفوت ) Hellevoutslous  در جنوب هلند واقع بود و شهری که حدود 1 ساعت  و 10 دقیقه با آمستردام فاصله داشت ، از نقاط مثبتی که دیدن سعید برای من به ارمغان آورد این بود که پروانه همسر سعید مثل همه خانمها علاقه مند به خرید بود و من هم توی این مدت با توجه به محدودیت کوله هامون زمان خرید رو دائم به تعویق انداخته بودم ولی تنها امید خرید برای خانم بنده دیدن پروانه و رسیدن به نقطه ای که اوج خوشحالی رو برای خانمها داره ! آره ... خرید یا همان Shopping  ... چون با صحبت قبلی که با سعید کرده بودم در این مورد توضییح داده بودم و خوشبختانه سعید و پروانه در تعطیلات تابستانی  بودند و ظاهرا در هلند اونها بطور روتین از دو هفته تعطیلی تابستانی همزمان با تعطیلی مدارس استفاده میکنند و هفته اول تعطیلی رو به فرانسه رفته بودند تا بچه ها ( پریسا و پرستو) از رفتن به دیزنی لند حسابی کیف کنند و خستگی دوران مدرسه رو از تن بیرون کنند  و آخر هفته دوم هم ما مهمونشون بودیم ...


خلاصه بعد از 2 ساعت گفتگو با سعید در مورد سفر و ایران و ...و عبور از جادهای زیبای هلند و گذر تونلی از زیر  اقیانوس به مقصد رسیدیم .....پروانه و بچه ها که منتظر اومدن ما بودند با خوشرویی به استقبال ما اومدند و پرستو که در مورد بردیا از بابا و مامانش شنیده بود دائم می پرسید که "کینچه" کجاست ؟(کینچه همان Baby  هلندیها هاست) ....

پس از ورود به خونه بوی غذای ایرانی که برای شام آماده کرده بودند حسابی اشتهای من رو باز کرد ...خوردن قورمه سبزی تو هلند یه لذت دیگه ای داره ! خونه اونها یه ساختمان 2 طبقه با یه اتاق زیر شیروانی بود که سالن و پذیرایی و آشپزخونه با یه حیاط نقلی و کوچک در طبقه همکف و 2تا اتاق خواب  و سرویس بهداشتی طبقه دوم رو تشکیل میداد ...

کلا خونه های اون منطقه استایل متفاوتی داشت و از ویژگی خونه های هلند می تونم به پنجره های بزرگ دوجداره  اتاقها  اشاره کنم که باعث شده بود خونه به قولی  دل باز و روشن باشه .... همه خونه ها هم سقف شیروانی داشتند....

حیاط خونه هم با یه دیواره چوبی کوتاه به کوچه باریکی در پشت خونه وصل بود....




هلوتس لاوس شهر بسیار زیبا و قشنگی بود بدون وجود ترافیک و آلودگی هوا ... ساکت و آرام ...






هله وتوس لاوس در جنوب هلند




در 4 روز باقیمانده قسمت اصلی برنامه ما راضی کردن خانم بود که رفتن به مراکز خرید در الویت بود .... از مراکز خرید مهمی که رفتیم می تونم به فروشگاه بزرگ ایکا اشاره کنم IKEAکه یه فروشگاه بزرگ زنجیره ای سوئدی بود که بیشتر لوازم منزل را میفروختند پرده و مبلمان و وسایل آشپزخونه و دکوراسیون و لوستر و ....

 

اینهم یه غذای سوئدی بود که در رستوران فروشگاه ای کیا خوردیم .....


از تسهیلات دیگه این فروشگاه وجود محوطه بازی مخصوص بچه ها بود که اولیاء با تحویل گرفتن یک دستگاه پیجر بچه ها را تحویل مهدکودک فروشگاه میدادند و تا با خیال راحت خرید کنند و همچنین وجود رستوران ارزان برای جذب بیشتر مشتریها که از صبحانه تا شام اونجا بمونند و بگردند و خرید کنند و همچنین پارکینگ طبقاتی رایگان هم از دیگر مزایای ای کیا بود.




از فروشگاههای بزرگ دیگه مثل Hema  و C&A میشه نام برد که اگه به دوره حراج اون فروشگاهها بر بخورید واقعا قیمت اجناس خوب و منصفانه بود به قول هلندیها  " کورتینک "

واژهای بود که براحتی نمی شد ازش گذشت ...

کلا در اقامت چهار روزه هلند از شهرهای روتردام ، لاهه و شهر کوچک بریله هم دیدن کردیم که سعید و پروانه محبت کردند و با ماشینشون  (پژو 207 واقعی ... نه 206 + که تو ایران بجای 207 با گول زدن به مردم میفروشند!!!) ما رو به دیدن این جاهای دیدنی  بردند.


شهر کوچک بریله ... این نما از بالای کلیسای معروف شهر گرفته شده است !


از جاهای دیدنی روتردام ، بازار هفتگی روتردام بود .

از نکات قابل ذکر اینکه در کشور هلند  خرید و فروش مواد مخدر کاملا آزاد و قانونی هست و  هیچ منعی نداره  و بوی حشیش در گوشه هایی از این بازار قابل حس کردن بود ولی در این مدت من نتونستم حتی یک نفر معتاد خیابانی ببینم !!! , و قابل ذکر هستتش که کشور هلند علیرغم این آزادی ! میزان جرم و جنایت بسیار اندکی هم داره ....





معماری ویژه در روتردام


باغ وحش روتردام (بلای دورپ) هم بسیار بزرگ و جالب بود و محیط زندگی حیوانات کاملا به شکل منطقه بومی  زندگی اون جانور طراحی شده بود.....من قبلا یه بار  به باغ وحش تهران رفته بودم و  اونجا نسبت به این باغ وحش واقعا خنده داره  باغ وحش تهران مجموعه ای از قفسهای حیوانات با بوی تعفن آور !! ولی باغ وحش روتردام در واقع پارک بسیار بزرگی بود که بسیار خوب شبیه سازی شده بود و حیوانات تقریبا آزادانه زندگی میکردند و تنوع حیوانات هم بسیار زیاد بود.




آکواریوم بزرگ هم از نقاط  بسیار دیدنی باغ وحش محسوب میشد ...

کوسه ماهی های بزرگ و سفره ماهی های غول آسا که با راه رفتن در تونل هایی بزرگی اونها رو از زیر اون تونل ها به راحتی حس کنی .... در محوطه ای که به شکل قطب جنوب طراحی شده بود پنگوئن ها در دمای زیر صفر زندگی میکردند و از پشت یک دیوار شیشه ای میشد شنا کردن پنگوئن های قطبی رو از زیر آب تماشا کرد ....



 کاخ ملکه هلند هم از دیدنی های شهر لاهه بود

درب ورودی کاخ ملکه که ورود به محوطه حیاط آزاد بود




دریاچه پشت کاخ ملکه .... از نکات جالب دیگه وجود فراوان پرنده ها در آبگیرهای هلند بود که آزادانه و بدون ترس از شکارچی های بیرحم در حال لذت بردن از محیط زیست بودند به گفته سعید قانونی در کشور هلند وجود داشت که این پرنده ها جزء اموال ملکه محسوب می شد و هیچ شکارچی حق شکار کردن اونها رو ندارند در صورت گزارشات مردمی ، جریمه های سنگین در انتظار اونها خواهد بود ... غاز اردک پلیکان و انواع مرغهای آبی و پرنده بوفور در آبگیرها دیده می شد .... بگذریم از اینکه تو کشور ما به گنجشک و کلاغ !!! هم رحم نمی کنند !!! اختلاف فرهنگی اینجور جاها واقعا برام نمود پیدا میکرد .....


 

مادورادام هم از دیگر جاهای  دیدنی ها هلند هست که گفته میشد توسط خانواده یکی از سربازان کشته شده هلندی در جنگ ساخته شد و بتدریج کامل شد در واقع به شکل موزه ای در محوطه باز ساخته شده که ساختمانها و جاهای مهم هلند به صورت ماکت هایی در تناسب واقعی ساخته شده بود

وقتی  اونجا برید تازه حس گالیور بودن رو میتونی لمس کنی ! انگار توی" لی لی پوت " قدم میزنید اونجا پر بود از فلر تیشیا و گالیور و خبری از گلامپ و کاپیتان لیچ نبود!!

چیزی که برای من جالب بود این بود که مصالح بکار رفته شده در ساخت این اماکن باید خیلی با کیفیت باشه که بتونه در مقابل عوامل محیطی باران و باد و ... مقاومت داشته باشه و خراب نشه ....

 این هم نمایی از پترس معروف که فکر کنم ما ایرانیها بیشتر از خود هلندیها پترس فداکار رو بشناسیم ....






بعد از 3 روزبازدید از شهرهای روتردام لاهه یا همون دنهاگ و چند شهر کوچک مثله بریله و هله وتوس لاوس،سعید و پروانه  برای شما ما به یه رستوران چینی  دعوت کردند البته به رسم ایرانی نه اروپایی ، ظاهرا کارش حسابی گرفته بود و برای رفتن به اونجا باید قبلش میزتون رو رزرو میکردی ولی غذایی که می خوردی و مدت زمان توقف شما توی رستوران نامحدود بود و اکثر مهمانان چند ساعتی رو به خوردن و صحبت کردن سپری میکردند ....

تنوع غذایی فوق العاده زیاد بود و هرغذایی که می خواستی می تونستی سرو بکنی و هیچ محدودیتی برای سفارش  غذا وجود نداشت حتی می تونستی مواد خام رو انتخاب کنی و سفارش طبخ غذا رو هم بصورت تازه توسط سرآشپز بدی .... انواع غذاهای دریایی و Sea Food هم موجود بود از صدف گرفته تا هشت پا و میگو البته  لازم به ذکره بنده در مورد غذا  آدم ریسکی نیستم!! و فقط از مواردی که مطمئن بودم تست میکردم که گوشت گوساله و گوسفند و پورک  و انواع ماهی ها و میگو از غذاهایی بود  که می تونستی انتخاب کنی و همون جا سرآشپز جلوی روی خودتون سرخ شده  با انواع مختلف سس تحویل شما میداد انواع برنج و نان و سوشی و ژله و سوسیس  و کالباس و .... هم بصورت سلف سرویس قابل انتخاب  بود ....

البته خوردن غذاهای متنوع در این جور رستوران ها هم تکنیک خاص خودش رو داره و شما باید از غذاهایی که دوست داری به میزان خیلی کم  تست کنی ....

خانومم هم تحت تاثیر کانالهای ماهواره ای مثل می شف MEE CHEFF دوست داشت صدف و سایر  غذاهای دریایی رو تست بکنه که موفق شد !!....

غذایی که توی این رستوران سرو میشد بدون در نظر گرفتن مقدار غذا و زمان توقف شما نفری 20 یورو محاسبه شد که واقعا نسبت به کیفیت و میزان اون واقعا خوب و مقرون به صرفه بود ولی من شخصا سالی یک بار این رستوران رو پیشنهاد میکنم چون اگه بیشتر بخواهید اونجا غذا بخورید دیگه با توجه به چاقی حاصل از پرخوری باید قید سفر و همچنین زندگی سالم رو بزنی !!!





روز آخر مسافرت ما با آخرین روز تعطیلات تابستانی پروانه و سعید و دخترها ی گلشون پریسا و پرستو همزمان شده بود

در روزآخر میزبانهای مهربون ما باز هم زحمت کشیدند و با ماشینشون ما رو به فرودگاه آمستردام رسوندند در بین راه هم با توجه به وقت باقیمانده و جای خالی چمدونهای ما ( ما سفر رو با 2 تا کوله پشتی شروع کردیم ولی با 2 تا چمدون اضافی که پر از سوغاتی برای بردیا بود تموم کردیم !! ) با خرید از چند فروشگاه بین راه پر کردیم ....

ساعت 15 بعداز ظهر .... خداحافظی با قاره سبز ....  و یه عالمه خاطرات خوب از سفر مون که با پرواز ایران ایر به دفترچه خاطرات ذهنمون پیوست .....

توی راه فکر رسیدن به وطن و دیدن بردیا از یک طرف .... و اندیشیدن به اختلاف شرایط زندگی در این دو دنیای مختلف ذهن من رو بشدت بخودش مشغول کرده بود .....

پایان

بازدید کننده های عزیز:

از اینکه از وبلاگ من دیدن کردید و با ذکر نقطه نظرات خوب خود من رو به نوشتن خاطراتم تشویق کردید متشکرم .....

و عذر خواهی بنده رو بدلیل اشتباهات نوشتاری و تایپی پذیرا باشید چون واقعا فرصت ویرایش و رفع اشکال برام وجود نداره ولی قبول دارم که باید در این زمینه دقت بیشتری بکنم....فقط ای میل ها و نظرات شما باعث میشه که ادامه خاطرات رو با کمترین وقفه دنبال کنم .... امیدوارم که اشتباهات گرامری شما رو از خوندن خسته نکنه ...

بزودی خاطرات سفر به کشور عجیب و متفاوت هند رو خواهم نوشت تجربه ای که با سفر به اروپا زمین تا آسمون فرق داشت .....

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo