X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

برلین شهر آهنین (1)

پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 01:37 ب.ظ

در بین راه هوا بارونی بود و اتوبانهای آلمان  با ترافیک نسبی همراه بود سه چهار ساعتی توی راه بودیم اتوبوس نسبتا نیمه خالی بود و بدون مشکل به برلین رسیدیم شهر به نظر سرد و بیروح میرسید شاید این ناشی از پیش زمینه قبلی بود که نسبت به برلین داشتم طبق هماهنگی قبلی با یه زوج آمریکایی قرار شد شب رو مهمون اونها باشیم با اس ام اس با آئودری هماهنگ کردم و قرارشد ترمینال بیان دنبالمون .... هوا بارونی بود ما پس از رسیدن و تحویل کوله پشتی ، سایه بانی رو پیدا کردیم  تا از بارون در امان بمونیم و منتظر رسیدن اونها شدیم پس از 5 دقیقه انتظار ، خلاصه پیداشون شد و به اتفاق به سمت خونه اونها حرکت کردیم جالب بود چون اونها هم برلین رو خوب نمی شناختند و اولین بار بود به ترمینال می اومدند به کمک نقشه مسیر مترو رو پیدا کردیم .... من از اینکه با یه نیتیو Native  صحبت میکردم خیلی هیجان زده بودم چون لهجه اونها مثل سی دی ها زبان با اکسنت آمریکایی بود!!

بعد از تعویض 2 ایستگاه مترو به خونه اونها رسیدیم .... ائوردی ، خانم خوش برخوردی بود که با شوهرش  دن ، مدت یک سالی بود که در برلین زندگی میکردند کار اونها طراحی وب سایت و یه سری خدمات اینترتی و عکاسی انلاین بود و حوزه کاریشون ربطی به کشور محل زندگی اونها نداشت و به همین خاطر به راحتی می تونستند نقل مکان بکنند... قبل از برلین در پراگ زندگی میکردنند و خاطرات خوبی از اونجا داشتند و میگفتند هزینه های زندگی در پراگ کمتر از برلین بود ...


خونه ائودری اسکات  و دن در منطقه  برلین شرقی بود و خونه های این منطقه نسبت به منطقه غربی برلین اندکی ارزونتر بود ولی اخیرا شرایط تغییر کرده بود..... خونه اونها در طبقه پنجم یک آپارتمان قدیمی بود که به نظرم عمری بیش از 70 سال داشت و فاقد آسانسور....




بعد از پله پیمایی !! در اتاق پذیرایی مستقر شدیم خونه اونها یه اطاق خوابه بود و آشپزخانه مجزا داشت ، احساس صمیمیت و گرمی خاصی داشتند بعد از تجربه متفاوت  یورک ، انگار به کشور آزاد دیگری رفته بودیم و آزادی های زیادی به ما عطا شده بود اینترنت وایرلس بدون محدودیت و ساعت خواب و بیداری و .... همه چیز آزاد!! همه چیز همانطوریکه می خواستی می توننستی برنامه ریزی کنی !

ائودری پیشنهاد داد شام رو بیرون بخوریم ولی من ترجیح میدادم که یه جورایی طعم آشپزی آمریکایی رو امتحان بکنیم و اونها هم با خوشرویی قبول کردند و قرار شد یه غذایی آمریکایی به اسم تکس مکس رو برامون اماده کنن و ما هم ازشون قول گرفتیم که در آماده کردن شام مشارکت داشته باشیم و خانمم هم رسیپی یا همان دستورالعمل آشپزی رو ازشون پرسید و آئودری هم با جزئیات کامل توضیحات لازم رو ارائه کرد و در زمان آشپزی هم بهترین موقع برای صحبت کردن در مورد چیزهای مختلف بود...


خلاصه شام آماده شد قبل از شام چند تا عکس یادگاری گرفتیم  و بعدش نوبت خوردن شام خوشمزه بود و من همیشه قبل از سفر از تست کردن غذاهایی جدید یه کم واهمه داشتم مخصوصا اگه میزبان درست کنه و من نتونم بخورم که اونوقت خیلی شرایط بدی میشد ولی خوشبختانه  غذای آمریکایی کاملا خوشمزه و لذت بخش بود .....


 میز شام تکس - میکس


بعد شام من با لپ تاپم عکسهای زیادی از ایران رو بهشون نشون دادم  عکسهایی از تخت جمشید و اصفهان و ماسوله و رشت و تبریز ....  اونها خیلی برای اومدن به ایران مشتاق بودند و سوالات زیادی داشتندو همچنین از مشکلات اخذ ویزا هم مطلع بودند تا جائیکه تونستم بهشون در مورد ایران و زیبائیها و مشکلات احتمالی شرح دادم یه کپی از کتاب لونلی پلانت ایران هم که داشتم تقدیمشون کردم ....


هوا تا نیمه های شب بارونی بود ولی از طریق سایت  ام اس ان MSN مطلع شدم فردا هوا نیمه ابری و بدون بارون خواهد شد و با این امیدواری با خستگی زیاد زودتر از انتظار به خواب رفتیم...




صبح روز 31 جولای پس از خوردن صبحانه ، آئودری نقشه ای از شهر برلین رو به من داد و روی نقشه ایستگاههای مهم مترو و تعدادی از جاهای دیدنی برلین رو که میدونست علامت گذاری کرد البته من خودم هم از کتاب لونلی پلانت چیزهای مفیدی رو یاداشت کرده بودم .....

ادامه دارد ......  لطفا نظر خود رو برام بنویسید


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo